ارتش پاکستان؛ بر اساس گزارش یوناما و سازمان ملل، پیشگام نهادهای دروغ‌پرداز

داکتر اجمل کاکر

در شب میان ۹ و ۱۰ جون ۲۰۲۶ هنگامی که در فضای آرام خوست، کنر و پکتیکا ناگهان صدای هراس‌انگیز انفجارها طنین‌انداز شد؛ این رویداد صرفاً یک حمله عادی و تجاوزکارانه مرزی از سوی ارتش پاکستان نبود بلکه مرحله‌ای خونین و سرنوشت‌ساز بود که خط مبهم میان حقیقت و دروغ را در منطقه که قبلا زیر سایه روایت‌های گوناگون قرار داشت به‌طور کامل از میان برداشت.

هنوز دود انفجارها پراکنده نشده بود که اعلامیه مطبوعاتی‌ای که از سوی ارتش پاکستان به عطاءالله تارر وزیر فدرال اطلاعات سپرده شده بود منتشر گردید، در این اعلامیه ادعا شده بود که این حمله بر اساس اطلاعات استخباراتی دقیق، معتبر و موثق انجام شده با نهایت دقت طرح‌ریزی گردیده و هدف آن قرار دادن پناهگاه‌های افراد مسلح در آن سوی مرز بوده است.

در این روایت رسمی که از سوی قرارگاه فرماندهی ارتش در راولپندی (GHQ) تحت حمایت اسلام آباد هدایت می‌شد همچنین ادعا شده بود که در این حمله ۲۶ فرد مسلح کشته شده‌اند و نگرانی‌ها و ادعاهای مطرح‌شده از سوی حکومت افغانستان درباره تلفات غیرنظامیان بخشی از یک پروژه تبلیغاتی سازمان‌یافته علیه پاکستان است.
اما تاریخ همواره ثابت کرده است که عمر تبلیغات و روایت‌های دروغین بسیار کوتاه است، این بار نیز تلاش برای پنهان ساختن حقیقت دوام چندانی نیاورد و خیلی زود روایت رسمی رنگ خود را باخت.

این تصویر بزرگ‌نمایی‌شده دولتی زمانی به‌طور کامل فرو ریخت که فرحان حق سخنگوی دبیرکل سازمان ملل متحد در موضع‌گیری روشن و بی‌ابهام خود در برابر جامعه جهانی ادعاهای نظامی ارتش پاکستان را رد کرد و تصویر واقعی حادثه را در برابر جهان قرار داد، پس از آن هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما – UNAMA) نیز گزارش تفصیلی ارزیابی حقایق خود را منتشر کرد که به‌طور کامل از موضع حکومت افغانستان حمایت می‌کرد.

بر اساس یافته‌های نهادهای بین‌المللی پس از بررسی همه‌جانبه و دقیق محل حمله مشخص شد که این «عملیات دفاعی» ادعایی نه مراکز افراد مسلح بلکه خانه‌های گلی و ساده مسکونی را هدف قرار داده بود؛ خانه‌هایی که خانواده‌های بی‌گناه در آن‌ها خوابیده بودند، در نتیجه این حمله خونین و غیرانسانی ۱۳ غیرنظامی از جمله زنان و کودکان به شهادت رسیدند و ۱۴ تن دیگر به‌شدت زخمی شدند.

با حمایت سازمان ملل و یوناما از موضع افغانستان دروغ‌هایی که پشت گلوله‌های ارتش پاکستان و در اعلامیه‌های مطبوعاتی تنظیم‌شده توسط جی‌اچ‌کیو پنهان شده بودند، همچون دیوار ریگی فرو ریختند و ازبین رفتند، از همین‌جا یک پرسش عمیق و تأمل‌برانگیز مطرح می‌شود: ارتشی که خود را در بالاترین سطح توانایی‌های حرفه‌ای می‌داند، چرا دست به چنین تجاوز خطرناک مرزی می‌زند؟ و مهم‌تر از آن چه عوامل و انگیزه‌های پنهانی این ارتش به‌اصطلاح حرفه‌ای را به ریختن خون همسایگان مسلمانش تشویق می‌کند؟

برای گشودن گره‌های این معمای پیچیده نباید تنها به مناطق کوهستانی خط دیورند نگاه کرد؛ بلکه باید تمام صفحه شطرنج گسترده ژئوپولیتیکی را که بر منطقه سایه افکنده است در نظر گرفت، کارشناسان روابط بین‌الملل و تحلیلگران ژرف‌اندیش این وضعیت را از زاویه‌ای بسیار عمیق‌تر و استراتژیک‌ ارزیابی می‌کنند، اگر رخدادهای تاریخی اخیر منطقه را بررسی کنیم، یک روند عجیب و تکرارشونده به چشم می‌خورد؛ هر زمان که تنش سیاسی یا نظامی میان امریکا و ایران در خاورمیانه به اوج رسیده است ناگهان بوی باروت نیز در امتداد خط دیورند پراکنده شده است.

به باور بسیاری از تحلیلگران این صرفاً یک تصادف نیست بلکه بخشی از ستراتیژی بحران‌های محاسبه‌شده و از پیش طراحی‌شده است، پاکستان در حال حاضر با مشکلات شدید اقتصادی و سیاسی روبه‌رو است و اقتصاد آسیب‌دیده آن، کمک‌های مالی کشورهای خلیج به‌ویژه عربستان سعودی و وام‌های صندوق بین‌المللی پول را همچون ریسمان نجات می‌نگرد، هرگاه تنش در خاورمیانه افزایش یابد و احتمال تهدید منافع امریکا یا عربستان از سوی ایران بالا رود فشارها بر اسلام‌آباد و راولپندی نیز افزایش می‌یابد تا تعهدات دفاعی و روابط منطقه‌ای خود را در نظر بگیرند.

اما پاکستان با یک معضل استراتژیک دشوار روبه‌رو است؛ زیرا نمی‌تواند با همسایه‌ای قدرتمند، مهم از نظر جغرافیایی و حساس از نظر سیاسی مانند ایران وارد رویارویی مستقیم نظامی شود، هرگونه درگیری مستقیم با ایران می‌تواند وضعیت امنیتی و سیاسی داخلی پاکستان را با خطرات جدی مواجه سازد.

از همین رو ارتش برای رهایی از این وضعیت دشوار و نشان دادن نقش فعال نظامی و وفاداری خود در جست‌وجوی یک «میدان انحرافی» (Diversionary Theater) برمی‌آید؛ میدانی که بتواند توجه‌ها را از بحران‌ها و فشارهای اصلی منحرف سازد، از همین منظر از سال ۱۹۷۹ تاکنون افغانستان که از نظر دفاع هوایی امکانات محدودی دارد مناسب‌ترین هدف برای این منظور تلقی شده است.

ارتش پاکستان از طریق چنین حملاتی در امتداد خط دیورند می‌کوشد به حامیان خلیجی و غربی خود این پیام را برساند که گویا درگیر یک جنگ گسترده و خونین علیه گروه‌های مسلح در امتداد مرز غربی خود است، از این‌رو بخش بزرگی از توان نظامی آن در آنجا مصروف بوده و نمی‌تواند در دیگر درگیری‌های احتمالی خاورمیانه نقش مستقیم نظامی ایفا کند، این همان استدلالی است که در محافل سیاسی و دیپلماتیک بین‌المللی به‌سرعت شنونده پیدا می‌کند و به یک کارت مؤثر سیاسی برای پاکستان تبدیل می‌شود.

همچنین، روایت «جنگ علیه تروریزم» طی سال‌های گذشته برای واشنگتن و برخی متحدان آسیایی آن چارچوبی پذیرفتنی باقی مانده است؛ زیرا آنان نظام کنونی حاکم بر افغانستان را از منظر امنیتی و استراتژیک مایه نگرانی می‌دانند، در چنین فضایی پاکستان می‌تواند محدودیت‌های استراتژیکی خود را توجیه کند، خود را از پیامدهای مستقیم منازعات منطقه‌ای دور نگه دارد و در عین حال زمینه ادامه حمایت‌های مالی، نظامی و سیاسی را فراهم سازد.

اما دردناک‌ترین، تکان‌دهنده‌ترین و عمیق‌ترین بُعد این بازی ژئوپولیتیکی، ورشکستگی اخلاقی و فکری‌ای است که در پشت این قمار ارتش پاکستان نهفته است. پاکستان کشوری است که همواره ادعا می‌کند به نام اسلام ایجاد شده است، ارتش این کشور نیز برای جبران کاهش محبوبیت مردمی خود در داخل خویشتن را سنگر اسلام، پاسدار امت و پرچمدار نمادین نبردهای بزرگ اسلامی معرفی می‌کند.

در کوچه‌ها و شهرهای پاکستان به مردم چنین القا می‌شود که ارتش تنها پاسدار مرزهای کشور نیست، بلکه مسئولیت دفاع از سراسر امت اسلامی و حرمین شریفین را نیز بر دوش دارد، اما هنگامی که معادلات منافع استراتژیکی و سیاست جهانی تغییر می‌کند همه این ادعاهای ایدئولوژیک و مذهبی به حاشیه رانده می‌شوند.

در اینجا یک پرسش مهم مطرح می‌شود: اگر هدف صرفاً فراهم ساختن عذر و توجیه برای امریکا، عربستان سعودی یا دیگر شرکای بین‌المللی است پس چرا به جای استناد به مشکلات اقتصادی، بی‌ثباتی سیاسی داخلی یا سایر دلایل دیپلماتیک؛ ریختن خون مسلمانان بی‌گناه به‌عنوان بهترین ابزار انتخاب می‌شود؟

پاسخ این پرسش در ذهنیتی نهفته است که سال‌هاست بر منطقه سایه افکنده است، زیرا اشاره به ضعف اقتصادی یا بحران سیاسی پاکستان را در نگاه جهانیان به‌عنوان یک دولت ضعیف معرفی می‌کند؛ اما ادعای «عملیات ضد تروریستی» آن را به‌عنوان یک شریک فعال و مهم امنیتی جلوه می‌دهد.

علاوه بر این رسانه‌های وابسته به ساختار حاکمیتی پاکستان و روایت‌های رسمی آن طی دو دهه گذشته به‌طور مستمر این تصور را ترویج کرده‌اند که هر تحول برخاسته از افغانستان تهدیدی برای امنیت پاکستان است، در نتیجه این تبلیغات مسلمانان افغان در ذهن افکار عمومی پاکستان تا حد زیادی به‌عنوان افراد مشکوک و مرتبط با ناامنی تصویر شده‌اند،
در ادبیات نظامی به این وضعیت «انسانیت‌زدایی» (Dehumanization) گفته می‌شود؛ یعنی فرایندی که در آن انسان‌های هدف قرارگرفته نه به‌عنوان انسان‌های عادی، بلکه صرفاً به‌عنوان بخشی از محاسبات و آمارهای نظامی و در قالب «خسارات جانبی» (Collateral Damage) دیده می‌شوند.

پیکرهای کودکان بیرون‌کشیده‌شده از زیر آوار خانه‌های ویران‌شده خوست، کنر و پکتیکا و فریادهای مادران زخمی اکنون دردناک‌ترین یادگار این حادثه به شمار می‌روند؛ یادگاری که از هر بیانیه رسمی و اعلامیه مطبوعاتی بزرگ‌تر و رساتر است، این رویداد به جهانیان می‌آموزد که هرگاه دولت‌ها دین، عقیده و ارزش‌ها را به جای اصلاح و تربیت انسان‌ها تنها به ابزار قدرت سیاسی و بقا تبدیل کنند بنیان‌های اخلاقی آنان سست شده و ارزش‌های انسانی زیر سؤال می‌روند.

اکنون که گزارش حقیقت‌یاب یوناما ادعاهای ارتش پاکستان و عطاءالله تارر را با پرسش‌های جدی روبه‌رو ساخته است زمان نشان خواهد داد که آیا مردم مسلمان پاکستان و کسانی که درد انسانیت را احساس می‌کنند، در برابر این جنایت جنگی جدی ارتش به‌اصطلاح خود نیز خاموش خواهند ماند یا صدای اعتراض خود را بلند خواهند کرد.

هنگامی که یک مسلمان عادی به تمام این وضعیت می‌اندیشد، به این نتیجه می‌رسد که بمب‌هایی که ارتش پاکستان در داخل و خارج از کشور بر سر مسلمانان فرو می‌ریزد در حقیقت برای نابودی دشمنی مشخص به کار نمی‌روند؛ بلکه هدف آن رساندن این پیام به قدرت‌های جهانی، وام‌دهندگان و بخشندگان وام است که:
«ای فرمانروایان جهان! ما همچنان مانند نیاکان خود که در دوران سلطه کمپنی هند شرقی (East India Company) پرورش یافته بودند، نسبت به شما و نسل‌های آینده شما وفادار و فرمانبردار باقی مانده‌ایم».

Exit mobile version