سلطان محمد فاتح با شاگردان
سلطان محمد فاتح شاگردان خود را به تلاش و کوشش تشویق میکرد و هر استاد یا شاگردی که عملکرد خوبی داشت، از سوی او پاداش میگرفت. خدمات تعلیمی در سراسر کشور رایگان بود و از شاگردان هیچگونه هزینهای دریافت نمیشد.
در این مدارس که نظام تحصیلی منظمی داشتند، به علوم زیر اهمیت ویژهای داده میشد:
تفسیر، حدیث، فقه، ادب، بلاغت، معانی، بیان، بدیع، هندسه و دیگر علوم.
در کنار مسجد جامع سلطان در قسطنطنیه، هشت مدرسه وجود داشت که شاگردان در آنها تا بالاترین سطوح علمی آموزش میدیدند. برای اقامت شاگردان، حجرههایی در نظر گرفته شده بود؛ اتاقهایی جداگانه برای خواب و خوراک داشتند و به هر یک از آنها مقرری ماهانه پرداخت میشد. تعلیم در این مدارس در طول سال بدون وقفه ادامه داشت.
این مدارس مجهز به کتابخانههایی بودند که خدمتگزاران آن از میان مردمان با دانش و پرهیزکار انتخاب میشدند و نسبت به کتابها و مؤلفان آنها آگاهی کامل داشتند. مسئول کتابخانه، کتابها را به استادان و شاگردان به امانت میداد و نام و زمان بازگرداندن کتاب را ثبت میکرد. امانتگیرنده موظف بود کتاب را در موعد مقرر بازگرداند و کوچکترین آسیبی به جلد یا صفحات آن نرساند. کتابخانهها دستکم هر سه ماه یکبار مورد بازرسی قرار میگرفتند.
در این مدارس، علاوه بر تحصیلات ابتدایی و متوسطه، تحصیلات عالی نیز ارائه میشد. بخشهای ویژهای برای علوم عقلی و نقلی وجود داشت و شاخههایی از علوم تطبیقی و تخنیکی نیز تدریس میشد. ارزش و جایگاه تعلیم در سراسر کشور به سطح بالایی رسیده بود. علمای ایران، مدارس دارای بودجه، مساجد و نهادهای علمی؛ همگی در رقابت با یکدیگر برای پیشرفت و تعالی علمی بودند.
عزت علما
سلطان محمد فاتح برای علما و ادیبان احترام فراوانی قائل بود. از نظر وی دانشمندان مایه افتخار بشریت بودند. او علما را به خود نزدیک میکرد، به آنها حرمت مینهاد و آنان را به تحقیق و تالیف آثار تازه تشویق میکرد. سلطان، حقوق و مقرری آنان را افزایش داده بود و تلاش میکرد شغلشان را با ثبات حفظ کند تا فعالیتهای علمی و تحصیلی با آرامش ادامه یابد.
زمانی که سلطان منطقه قرمان را به قلمرو خود افزود، دستور داد تا کارگران و صنعتگران به قسطنطنیه بروند. وزیر وی، محمد پاشا با مردم رفتاری تند و خشن در پیش گرفت که در میان آنان جمعی از علما نیز بودند. یکی از این علما احمد چلبی فرزند امیر علی بود. وقتی سلطان آگاه شد که وزیر با او بدرفتاری کرده است، فوراً از احمد چلبی پوزش خواست و او را با احترام بازگرداند.
اوزون حسن، سردار ترکمنیها چندین بار سر به شورش برداشت و پیمانهای خود را شکست. پس از شکست، همراه با اسیران خود نزد سلطان آمد. سلطان فرمان داد تا همه اسیران جز علما و دانشمندان کشته شوند. در میان آنان قاضی محمد شریح نیز بود که از علمای بزرگ زمان خود بهشمار میرفت. سلطان او را گرامی داشت و آسیبی به او نرساند.
سلطان محمد فاتح برای علما و پرهیزکاران فروتن احترام خاصی قائل بود. هرچند گاهی بر اثر خطایی ساده خشمگین میشد اما زود آرام میگرفت و حرمت عالمان را حفظ میکرد.
در منابع تاریخی آمده است که روزی سلطان محمد فاتح بهدست خادم خود فرمانی برای علامه کورانی فرستاد. در آن زمان، علامه کورانی قاضی سپاه بود. وقتی فرمان را خواند و دریافت که مضمون آن برخلاف شریعت است، خشمگین شد، فرمان را پاره کرد و خادم سلطان را زد. هنگامی که خبر به سلطان رسید، بسیار ناراحت شد و او را از مقامش برکنار کرد. بدینسان میان آن دو دلخوری پدید آمد. علامه کورانی به مصر رفت و سلطان قایتبای از او استقبال کرد و احترام فراوانی نهاد.
مدتی بعد سلطان محمد فاتح به اشتباه خود پی برد و نامهای به سلطان قایتبای نوشت و از او خواست علامه کورانی را بازگرداند. قایتبای این موضوع را با کورانی در میان گذاشت و گفت: شما نروید، نزد من بمانید، من بیش از او به شما احترام میگذارم.
علامه کورانی پاسخ داد: درست است، اما میان من و محمد فاتح پیوندی عمیق از محبت وجود دارد، همچون رابطه پدر و پسر. اگر بازنگردم او میپندارد که تو مرا از رفتن بازداشتی و این موجب رنجش بیشتر میان ما خواهد شد.
این سخن برای سلطان قایتبای بسیار دلنشین بود. او علامه کورانی را گرامی داشت، ثروت و هدایا به او بخشید و با احترام فراوان روانهاش کرد. سپس بهدست او هدایایی برای سلطان محمد فاتح فرستاد. هنگامی که علامه کورانی بازگشت، سلطان محمد فاتح او را دوباره به مقام قضاوت منصوب کرد و بیش از پیش گرامیاش داشت.











































