بحران در پاکستان؛ حملات در افغانستان!

حماد

پاکستان تحت حاکمیت رژیم نظامی به کشوری تبدیل شده است که هر صبح با خبر یک بحران جدید چشم باز می‌کند. به نظر می‌رسد این کشور در گردابی گرفتار شده است که هر قدر برای نجات خود دست‌وپا می‌زند، بیشتر در آن فرو می‌رود. اما اگر موضوع را به‌درستی بررسی کنیم، خواهیم دید که این بحران‌ها دیگر تصادفی نیستند بلکه به یک وضعیت ساختاری و دوام‌دار تبدیل شده‌اند. از اقتصاد گرفته تا امنیت، از سیاست گرفته تا امور اجتماعی، همه‌چیز در این کشور با یکدیگر پیوند دارد و تصویری از یک وضعیت آشفته و تأسف‌بار ارائه می‌کند.

اقتصاد پاکستان سال‌هاست که با اتکا به کمک‌های خارجی و وام‌های بی‌شمار و پی‌درپی، سرپا مانده است. این کشور تاکنون ۲۴ بار با صندوق بین‌المللی پول به توافق رسیده و برنامه اخیر این صندوق نیز تنها یک مُسکن موقتی است که درد را آرام می‌کند اما بیماری را درمان نمی‌کند. رشد اقتصادی کمتر از ۳.۵ درصد است؛ در حالی که هر سال شمار نیروی کار دو میلیون نفر افزایش می‌یابد. این بدان معناست که شمار بیکاران نیز هر سال بیشتر می‌شود.

نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی حدود ۱۰ درصد است که در منطقه کم‌سابقه است؛ یعنی حکومت حتی توان جمع‌آوری عواید از اقتصاد خود را نیز ندارد. قرض‌های عمومی به حدود ۶۶ درصد تولید ناخالص داخلی رسیده و میزان بازپرداخت وام‌های خارجی در سال جاری به ۱۲.۸ میلیارد دالر افزایش یافته است. این بدان معناست که پاکستان هر سال ناگزیر است برای بازپرداخت وام‌های قبلی خود، قرض‌های بیشتری بگیرد تا فقط بتواند سرپا باقی بماند.

وضعیت امنیتی در پاکستان به مرحله‌ای رسیده است که حتی پایتخت نیز دیگر امن نیست. در سال ۲۰۲۵ میلادی، ۶۹۹ حمله در این کشور ثبت شده که در مقایسه با سال قبل، ۳۴ درصد افزایش را نشان می‌دهد. تنها در یک رویداد در فبروری ۲۰۲۶، انفجاری در یک مسجد شیعیان در اسلام‌آباد رخ داد که دست‌کم ۳۱ نفر در آن کشته و ۱۶۹ تن دیگر زخمی شدند. در سپتامبر همین سال، یک موتر مملو از مواد منفجره به یکی از پوسته‌های امنیتی در وزیرستان شمالی اصابت‌ کرد که ۱۱ نفر را کشت. در ماه می نیز یک حمله در ایالت خیبرپختونخوا ۱۵ پولیس را کشت.

آمار رسمی نشان می‌دهد که از آغاز سال جاری میلادی تاکنون، دست‌کم ۸۶۰ سرباز و پولیس پاکستانی در سراسر کشور کشته شده‌اند که در مقایسه با سال گذشته، ۲۲ درصد افزایش را نشان می‌دهد. این ارقام تنها یک چیز را آشکار می‌سازد و آن اینکه حکومت پاکستان کنترل وضعیت امنیتی خود را از دست داده است.

صحنه سیاسی پاکستان نیز به میدان جنگ تبدیل شده است. حزب تحریک انصاف پاکستان به رهبری عمران خان که در زندان به سر می‌برد، برای ۴ اکتوبر در سراسر کشور خواستار برگزاری تظاهرات شده است و حکومت نیز گفته است که به مظاهره‌کنندگان اجازه ورود به اسلام‌آباد را نخواهد داد. نیروهای امنیتی ده‌ها هزار تن را در پایتخت مستقر کرده و راه‌های ورودی شهر را بسته‌اند. هم‌زمان، خواهران عمران خان بازداشت شده‌اند و رهبران حزب او یکی پس از دیگری ربوده می‌شوند. مقام‌های ایالتی خیبرپختونخوا آشکارا می‌گویند که کشور به سوی «جنگ داخلی» پیش می‌رود. این تقابل تنها یک اختلاف عادی سیاسی نیست بلکه نشانه فروپاشی ساختار قدرت در پاکستان است.

در مناطقی مانند خیبرپختونخوا و بلوچستان، حکومت مرکزی عملاً هیچ حضور مؤثری ندارد. سفارت بلجیم در هشدار سفری خود گفته است که سفر به این مناطق «کاملاً ممنوع» است و در آنجا حملات به‌صورت هفته‌وار و حتی روزانه انجام می‌شود. این بدان معناست که بخش بزرگی از خاک پاکستان از کنترل حکومت و رژیم نظامی خارج شده و به منطقه‌ای تبدیل شده است که حتی شهروندان خود این کشور نیز جرئت رفتن به آن را ندارند.

اما تلخ‌ترین مسئله این است که رژیم نظامی ناتوان، هنگامی که خود را در برابر این بحران‌های ویرانگر ناتوان می‌بیند، به جای تلاش برای حل مشکلات مردم خود، به دیوانگی و فتنه‌انگیزی روی می‌آورد. رژیم نظامی پاکستان بارها تلاش کرده است با استفاده از گروه‌های تروریستی مانند داعش و «عناصر شر و فساد» امنیت افغانستان را مختل کند. هدف این رژیم روشن است که اگر نمی‌تواند بحران‌های داخلی خود را حل کند، دست‌کم می‌خواهد مانع پیشرفت و امنیت افغانستان شود تا شاید از این طریق بر ناکامی‌های خود پرده بیندازد.

این رفتار نه‌تنها غیرانسانی و غیراسلامی است، بلکه نشانه رژیمی نیز هست که برای بقای قدرت خود دست به هر نوع جنایتی می‌زند. رژیمی که حتی نمی‌تواند امنیت پایتخت خود را تأمین کند، چگونه می‌تواند ادعای رهبری منطقه را داشته باشد؟ این تصویر تأسف‌بار کشوری است که بحران‌ها از درون آن را می‌خورند و در افقش هیچ نشانه‌ای از بهبود دیده نمی‌شود اما پیش از آن‌که در بحران‌های خود فروبپاشد، می‌خواهد همسایه خود را نیز با خود به گودال تاریکی بکشاند.

اما آن‌ها از این حقیقت بی‌خبرند که افغانستان دیگر آن کشور بی‌صاحب و دست‌نشانده‌ای نیست که دیروز بود. این سرزمین امروز صاحبان اصلی خود را دارد؛ مردمی که پس از دهه‌ها رنج و مبارزه، حاکمیت خود را به دست خود گرفته‌اند و به هیچ نیرویی اجازه نخواهند داد که بر خاک، ناموس و امنیت آنان تجاوز کند. آنان با چشمان باز و دل‌های استوار از هر وجب خاک خود پاسداری می‌کنند و در برابر هرگونه تجاوز، پاسخ کوبنده خواهند داد. این امنیت، پیشرفت، عزت و سربلندی در چشمان بدخواهان و دشمنان این سرزمین زهر باد! امید است چشم حسودان کور و دست تجاوزگران بریده شود.

Exit mobile version