نگاهی کوتاه به زندگی‌ و کارنامه‌های مولوی محمد ایاز شهامت تقبله‌الله!

شهید سعید مولوی محمد ایاز شهامت تقبله‌الله نماد محبت و ایثار، الگوی اخلاق، و شیر کوه‌های کنر فرزند محمد شریف، در سال ۱۳۷۵ هجری شمسی در خانواده‌ای دیندار و متدین در روستای نیشه‌گام، ولسوالی غازی‌آباد ولایت کنر چشم به جهان گشود، او از دوران کودکی با گام‌های کوچک به سوی مسجد رفت‌وآمد می‌کرد و تعلیمات ابتدایی دینی و عقیدتی را نزد امام مسجد محل آموخت، سپس وارد مدرسه دینی «ضیاءالقرآن» در ولسوالی شګې شد، دوره کامل علوم دینی را در آنجا به پایان رساند و دستار فضیلت بر سر نهاد.

از آنجا که تربیت شهید شهامت در فضای دینی صورت گرفته و پایه ایمانش از ریشه‌های نیرومند نشأت گرفته بود، خداوند متعال به او وجدانی بیدار و لرزان عطا کرده بود، او در آستانه جوانی قدم به عرصه‌ای گذاشت که کشورش تحت اشغال کامل غربی‌ها بود، مظلومیت مردم، فریاد بیوه‌زنان، تعرض به عفت زنان مسلمان و توهین به مقدسات دینی دیگر اجازه نداد تا وی زندگی آرامی را انتخاب کند، در همان سن کم؛ خود را به سنگرهای داغ جهاد و مبارزه رساند، تنها دوازده سال داشت که اسلحه برداشت و تا پایان عمرش هرگز سنگر را ترک نکرد.

او برای مقابله با اشغالگران، ۹ سال خانه و کاشانه خود را ترک کرد و به مناطق مجاهدین در روستای څوکۍ هجرت نمود. مجاهدی فعال، توانمند و دلیر بود؛ شبی به تنهایی با استفاده از لیزر شش تن از اربکی‌ها و نیروهای دولتی را کشت و سه تن دیگر را زخمی کرد، در تمام جبهات مقابله با اشغالگران با شجاعت کامل حضور داشت، در اکثر کمین‌ها، حملات و عملیات ولسوالی خود در کنار برادران مجاهدش حضور فعالی داشت، او در برابر خوارج داعشی نیز موضعی بسیار سخت داشت، به گونه‌ای که در اکثر ولسوالی‌های ولایت کنر در ساختار نظامی حضور یافت و بسیاری از مناطق را از وجود آنان پاک کرد.

در سفرهای جهاد؛ برای نخستین‌بار به ولسوالی شیګل ولایت کنر اعزام شد، منطقه‌ای که خوارج به‌طور عملی در آن حضور داشتند، او در آنجا با آنان سینه‌به‌سینه جنگید و مناطق زیادی را از وجودشان پاکسازی کرد، پس از مدتی به خانه برگشت اما هنوز از خستگی نیاسوده بود که دوباره مأمور شد، این‌بار به منطقه ساریګل در ولسوالی ماڼوګي رفت و در آنجا نیز با شجاعت تمام در برابر داعشیان جنگید.

برای بار سوم در تشکیل به ولسوالی وټه‌پور اعزام شد، این حامل پرچم حق که محکم بر راه پاک اسلام ایستاده بود، در آنجا در برابر فتنه‌گران خوارج پرچم حق را برافراشت، نه فریب تقوای ظاهری آن‌ها را خورد و نه از تندروی‌شان ترسید، بلکه با استناد به قرآن کریم و سنت نبوی صلی الله علیه و سلم افکار باطل خوارج را افشا می‌کرد، وحدت امت آرمان بزرگ او بود و در برابر تفرقه ایستادگی می‌کرد، او خوب می‌دانست که خوارج از روح، اندیشه و عقیده دینی بی‌بهره‌اند؛ از همین رو در صورت نیاز با حکمت، آگاهی و شمشیر به فسادشان پاسخ می‌داد، مبارزه او تنها موضع‌گیری سیاسی نبود، بلکه یک رسالت ایمانی بود که به عنوان یک مجاهد راستین و شجاع اسلام ادا می‌کرد.

برای بار چهارم طی تشکیل یی به منطقه کړنګل ولسوالی ماڼوګي اعزام شد، در همان‌جا در خط لنډیګل در یک مکالمه رادیویی با یکی از ملاهای خوارج وارد مناظره شد و با دلایل قوی خود او را مغلوب ساخت، امیر وقت جنگ، محترم قاری صاحب ضیاءالرحمن، در ازای این مناظره موفق، جایزه‌ای به مبلغ ۲۰۰۰ افغانی به شهید سعید اهدا کرد.

این مجاهد (تقبله‌الله) در جبهات زیادی به طور مستقیم با خوارج مواجه شد، تعداد زیادی از داعشیان را اسیر کرد و در هر منطقه‌ای در برابر آن‌ها دعوت و تبلیغِ فعال داشت. خانواده او نیز مجاهدان فراوانی داشت؛ هنگامی که به مأموریت می‌رفتند، پنج نفر از خانه‌اش به تشکیل اعزام می‌شدند: یک برادر، یک پسر عمو و دو برادرزاده آنان در برابر اشغالگران نیز جبهه‌ای فعال داشتند. خانواده‌اش شش شهید تقدیم کرده بود و برادرش، محمد بشیر هارون فرمانده قطعه بود.

سرانجام این مجاهد خوش‌اخلاق و خوش‌رو، صبح‌هنگام برای انجام وظیفه به سوی پایگاه «بابړو» ولسوالی څوکۍ روان شد، در حالی که فرمانده تولی اول کندک هفتم بود، که در مسیر راه بر اثر انفجار ماین جاسازی‌شده از سوی فتنه‌گران داعشی به درجه رفیع شهادت نایل آمد و سه همراهش زخمی شدند که یکی از آنان تا امروز معلول است، نحسبه کذلک والله حسیبه.

تاریخ شهادت: یکشنبه، ۱ صفر ۱۴۴۴ هـ ق، ساعت ۹ صبح.

Exit mobile version