تفکر داعش؛ ترکیبی از سلفیگری و خشونت مطلق
تفکر گروه داعش باید ترکیبی زهرآلود از تفاسیر افراطی سلفیگری و خشونت سازمانیافته دانسته شود که در بستر بحرانهای سیاسی خاورمیانه رشد کرد، این سیستم فکری که ظاهری دینی به خود گرفته بود؛ در حقیقت ابزاری برای توجیه قدرتطلبی و اعمال خشونت برنامهریزیشده بود.
اساس این تفکر بر سه اصل استوار بود: بازگشت به سلف صالح با تفسیری خاص، تکفیر گسترده مخالفان، و استفاده از خشونت به عنوان تنها راه رسیدن به آرمانها! این مثلث شوم؛ بنیاد فکری گروهی را تشکیل داد که ادعای بازسازی خلافت اسلامی را داشت، اما در عمل به یکی از خونخوارترین سازمانهای تاریخ معاصر تبدیل شد.
تفسیر داعش از سلفیگری یکی از خطرناکترین تحریفهای این جریان فکری بهشمار میرفت؛ تأکید بیش از حد بر ظاهر دین و نادیدهگرفتن آموزشهای اصلی اسلام با گزینش متون تاریخی و بیتوجهی به سنتهای تفسیری چندین قرن؛ نسخهای خشن از اسلام ارائه کردند که حتی بسیاری از علمای سلفی نیز آن را رد کردند، در این نظریه افراطی مفاهیمی چون جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، از معانی واقعیشان دور شدند و به ابزارهایی برای اجبار و خشونت تبدیل گردیدند.
داعش بر اساس روایات ضعیف و تفسیرهای خودسرانه، نه تنها خشونت را جایز میدانست، بلکه در بسیاری موارد آن را واجب میشمرد و مخالفت با آن را نشانهٔ ضعف ایمان میپنداشت، این مکانیزم تکفیر ستون فقرات تفکر داعش را تشکیل میداد، با گسترش دایرهٔ تکفیر این گروه برای توجیه خشونت بیحد و مرزش تقریباً تمامی گروههای اسلامی و غیر اسلامی را در زمرهٔ کافران قرار داد.
شیعیان، صوفیان، دروزیها، مسیحیان، یزیدیان و حتی مسلمانان سنی که با داعش همعقیده نبودند، همگی در زمرهٔ کافران و مشرکان شمرده شدند، این منطق تکفیری به داعش اجازه داد تا با استناد به احکام جنگ با کفار هر جنایتی را توجیه کند، جالب اینکه حتی دیگر گروههای جهادی مانند القاعده نیز از این رفتار تکفیری مصون نماندند و داعش آنها را به انحراف از جهاد راستین متهم ساخت.
این حلقهٔ وسیع تکفیر بیانگر طبیعت انحصارطلبانه و خاصگرای تفکر داعش بود، که هیچگونه صدای مخالف را برنمیتابید، در اندیشهٔ داعش؛ خشونت نه تنها یک ابزار، بلکه خود هدف بود. برخلاف بسیاری از گروههای شورشی که خشونت را وسیلهای برای رسیدن به اهداف سیاسی میدانند داعش آن را نماد قدرت و عظمت تلقی میکرد. اعدامهای علنی، بریدن سرها، سوزاندن زندانیان و دیگر جنایات، بخشی از نمایش قدرت این گروه بود که میخواست با ایجاد رعب و وحشت جایگاه خود را حفظ کند.
این نمایش خشونت دو هدف اصلی را دنبال میکرد: نخست ایجاد ترس در دل دشمنان و دوم جذب عناصر افراطیای که به چنین صحنههایی علاقهمند بودند، ساختار فکری داعش بهگونهای طراحی شده بود که نه تنها این نوع خشونت را قابل نکوهش نمیدانست بلکه آن را نشانهٔ تقوا و دیانت نیز تلقی میکرد، این دگرگونی اخلاقی یکی از خطرناکترین ابعاد ابزارهای فکری داعش بود که به اعضای آن اجازه میداد بدون کمترین پشیمانی، جنایات فجیعی مرتکب شوند.
ترکیب این سه عنصر؛ سلفیگری سختگیرانه، تکفیر گسترده و خشونت مطلق، سلسلهای از کشتارها را به راه انداخت که از سالها پیش خاورمیانه را فرا گرفته است، هرچند از لحاظ فکری ضعیف و پر از تناقض بود، تفکر داعش بهدلیل سادگی و ارائه پاسخهای سرراست به پرسشهای پیچیده؛ برای ذهنهای ساده جذاب بود.
با بهرهگیری ابزاری از احساسات مذهبی و استفادهٔ هوشمندانه از رسانههای مدرن؛ این تفکر توانست هزاران نفر را در سراسر جهان جذب کند؛ اما در نهایت، همین بینش محدود و خشک مانع از کسب پایگاه اجتماعی گسترده برای داعش شد و سرانجام این گروه در خشونت خود غرق گردید. امروز پس از فروپاشی خلافت خودخواندهٔ داعش؛ میراث این تفکر چیزی جز ویرانی، قتل و نفرت نیست.








































