پروژه استخباراتی رژیم نظامی؛ بازسازی تروریزم و ویران‌سازی منطقه از طریق اربکی‌های پیشین

سیف‌الدین

سیاست جنگ‌سالاران نظامی پاکستان مبنی بر گردآوری دوبارهٔ جنگجویان اجیر و اربکی‌های شکست‌خورده، در حقیقت دمیدن روح تازه‌ای در کالبد همان الگوی کهنهٔ تروریسم است که پیامدهای آن تنها به مرزهای پاکستان محدود نخواهد ماند بلکه پرورش و حمایت از این گروه‌های شبه‌نظامی و مزدور، زمینه را برای ظهور گروهی ویرانگر و بی‌مسؤولیت چون داعش، در منطقه فراهم می‌سازد. هرچند این نیروهای اجیر از توانایی لازم برای ایجاد هراس مستقیم یا اعمال قدرت نظامی گسترده برخوردار نیستند اما حضور شان به‌تدریج و همچون فسادی خزنده و زهرآگین، ثبات نسبی منطقه را از درون فرسوده می‌سازد.

این اجیران نه دارای ایدیالوژی منسجم‌اند و نه در میان مردم پایگاه و ریشه‌ای دارند؛ بلکه در واقع ابزارهای استخباراتی هستند که هر زمان می‌توانند به عامل هرج‌ومرج تروریستی و ویرانی اجتماعی تبدیل شوند. از همین‌رو اگر جامعهٔ جهانی به آموزش، تجهیز و سازمان‌دهی دوبارهٔ این گروه‌های اجیر توجه جدی نکند، این گروه‌ها در نهایت حتی به گردانندگان خود نیز وفادار نخواهند ماند و به سرچشمه‌ای تازه برای جنگ‌های داخلی، ناامنی و بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی در سراسر منطقه تبدیل خواهند شد.

در کنار این بُعد خطرناک بحران تروریستی و استخباراتی، تلاش دیگری نیز برای دامن‌زدن به تقابل‌های قومی و ایجاد شکاف میان پشتون‌ها و بلوچ‌ها جریان دارد. پاکستان همواره برای خاموش‌کردن جنبش‌های حق‌طلبانهٔ پشتون‌ها و بلوچ‌ها از سیاست‌های تفرقه‌افکنانهٔ قومی و ملی استفاده کرده است و اکنون نیز به‌کارگیری اربکی‌ها و چهره‌های بدنام گذشته، دقیقاً در راستای همین طرح سازمان‌دهی شده است.

بر اساس این پروژه، بر اختلافات قومی سرمایه‌گذاری می‌شود و از اربکی‌ها و نیروهای اجیر پشتون در قلب بلوچستان استفاده می‌شود تا میان پشتون‌ها و بلوچ‌ها دشمنی عمیق تاریخی و قومی ایجاد گردد. ارتش می‌کوشد مسؤولیت این ظلم‌ها را از دوش خود بردارد و ماهیت درگیری را به جنگی میان پشتون و بلوچ تغییر دهد. از این‌رو، آگاهی و هوشیاری اقتضا می‌کند که هر دو قوم بزرگ، یعنی پشتون‌ها و بلوچ‌ها، دریابند که این افراد اجیر و عناصر بدنام گذشته نمایندهٔ هیچ قومی نیستند بلکه ابزار همان ماشین نظامی‌اند که سال‌ها منابع طبیعی و انسانی هر دو قوم را مورد بهره‌کشی و سرکوب قرار داده است.

پیامد همین سیاست‌های تفرقه‌افکنانه و بازی‌های استخباراتی، امروز به شکل واکنش‌های سیاسی داخلی و افزایش انزوای پاکستان و تشدید بحران‌های آن نمایان شده است. این تحلیل به‌طور مستقیم نخبگان سیاسی، رهبران فکری و افکار عمومی پاکستان را مخاطب قرار می‌دهد تا نسبت به این سیاست ناکام ارتش اعتراض کنند. همکاری با افراد دارای پیشینهٔ جرایم و خشونت همچنان ادامه دارد و مردم پاکستان و جریان‌های سیاسی مستقل باید از خود بپرسند که چرا ارتش و نهادهای استخباراتی این کشور، منابع مالی و امکانات خود را صرف حمایت از بدنام‌ترین و شکست‌خورده‌ترین جنگجویان افغانستان و منطقه می‌کنند؟

پیامد چنین رویکردی، افزایش انزوای سیاسی و سوق‌دادن کشور به سوی ویرانی است. این همکاری ناسالم با عناصر شکست‌خورده، نه‌تنها پاکستان را در دشمنی‌های پی‌درپی با همسایگانش گرفتار می‌کند بلکه اعتبار منطقه‌ای و بین‌المللی اسلام‌آباد را نیز به‌شدت تضعیف می‌سازد. این روند، پاکستان را به‌جای حرکت به‌سوی ثبات سیاسی و شکوفایی اقتصادی، هرچه بیشتر به ورطهٔ انزوا سوق می‌دهد.

تمام این وضعیت نشان می‌دهد که در داخل پاکستان، خودسری و بی‌مسؤولیتی ارتش همچنان ادامه دارد و این پروژه‌ها، برخلاف منافع آیندهٔ کشور، مردم و نظام سیاسی، صرفاً برای تأمین منافع محدود و کوتاه‌نگرانهٔ شماری از جنرال‌های نظامی دنبال می‌شود. به همین دلیل احزاب مختلف سیاسی پاکستان باید دریابند که این سیاست‌های بحران‌آفرین در نهایت صحنهٔ سیاسی، اعتبار بین‌المللی و روابط همسایگی خود پاکستان را به سوی انزوای کامل و تباهی سوق خواهد داد.

خلاصه آن‌که تمرکز کنونی بر حمایت از این گروه‌های شکست‌خورده، نه می‌تواند امنیت پاکستان را تأمین کند و نه تأثیر مثبتی بر معادلات سیاسی منطقه بگذارد؛ بلکه این رویکرد، بی‌ثباتی تحمیلی‌ای را به همراه دارد که پیامدهای ویرانگر و درازمدت آن هم متوجه همسایگان، هم اقوام منطقه و هم متوجه ساختار سیاسی و اقتصادی خود پاکستان خواهد بود.

Exit mobile version