توطئه خونین پشت پرده!

جمال ندیم

در روز یکشنبه، یازدهم اکتوبر آصف علی زرداری، رئیس‌جمهور پاکستان از پایان‌دادن به حکومت مردمی در ایالت خیبر پشتونخوا و برقراری حکومت گورنر در این ایالت خبر داد. تنها چند لحظه پس از این اعلام فیصل کریم کندی، گورنر ایالت یادشده در سخنرانی خود خطاب به مردم دلایلی را برای توجیه و حمایت از این تصمیم ارائه کرد. او برقراری حکومت گورنر را اقدامی ضروری خواند و افزایش رویدادهای تروریستی، وخامت وضعیت امنیت و نظم عمومی و ناتوانی حکومت ایالتی را از عوامل اساسی این تصمیم برشمرد.

وی در سخنان خود همچنان تصریح کرد که از این پس، سیاست ایالت به‌ جای کابل و جلال‌آباد از اسلام‌آباد تعیین خواهد شد و تمام کشور بر اساس یک سیاست واحد اداره خواهد گردید. اما کارشناسان امور سیاسی و اداری به‌ جای آن‌که اتهامات گورنر و میزان مطابقت آن‌ها با واقعیت‌ها را بررسی کنند، به یک تناقض اساسی در اظهارات او اشاره کردند. آن‌ها این پرسش را مطرح ساختند که وقتی سیاست عمومی کشور در سطح فدرالی تدوین می‌شود و اختیار اصلی تعیین سیاست‌ها نیز در دست حکومت فدرالی است، صرف‌نظر از این‌که در هر ایالت کدام حزب سیاسی حکومت می‌کند، چگونه ممکن است یک ایالت بر اساس سیاستی جداگانه حرکت کند و بخش‌های دیگر کشور در مسیر دیگری قرار داشته باشند؟

بالاخره در کشوری که تمام ایالت‌های آن زیر چتر یک نظام فدرالی واحد اداره می‌شوند، نسبت‌دادن تعیین سیاست‌های یک ایالت به کابل و قندهار بر چه اساسی صورت می‌گیرد؟
هنگامی که کارشناسان امور حقوقی و سیاسی این موضوع را با دقت و موشکافی کامل بررسی کردند، پرسش‌های مهم دیگری نیز مطرح شد. چه برقراری حکومت گورنر باشد و چه اعلام وضعیت اضطراری، هرچند قانون اساسی پاکستان برای هر دو اقدام زمینه‌هایی را پیش‌بینی کرده است اما اجرای آن‌ها مستلزم تحقق برخی شرایط اساسی و بنیادی است که ظاهراً در وضعیت کنونی نشانه‌های روشنی از تحقق آن‌ها دیده نمی‌شود.

مولانا فضل‌الرحمن که از چهره‌های برجستهٔ سیاسی پاکستان به شمار می‌رود و در این وضعیت بحرانی و نگران‌کننده نقش میانجی را نیز ایفا کرده است، در یک نشست خبری اضطراری نه‌تنها این اقدام را خلاف قانون اساسی و اصول پذیرفته‌شده خواند بلکه حکومت و حلقه‌های حاکم را نیز مستقیماً در جایگاه متهمان قرار داد. او آشکارا نخبگان حاکم را به نقض تعهدات، خیانت و عقب‌نشینی از وعده‌های‌شان متهم کرد و صریحاً گفت که میان گفتار و کردار حکومت تناقض آشکاری وجود دارد؛ در زبان چیزی می‌گویند اما در عمل کار دیگری انجام می‌دهند.

در همین میان موضوع تکان‌دهندهٔ دیگری نیز مطرح شد که گویا حکومت در این قضیه اختیار واقعی تصمیم‌گیری را نداشته، بلکه دستورها مستقیماً از سوی حلقه‌هایی صادر می‌شده است که همواره مدعی‌اند با سیاست ارتباطی ندارند و پیوسته تأکید می‌کنند که هیچ‌گونه دخالتی در امور سیاسی نمی‌کنند. به این ترتیب از یک‌سو ادعا می‌شد که در امور سیاسی مداخله‌ای صورت نمی‌گیرد اما از سوی دیگر، این تصور روزبه‌روز قوت می‌گرفت که زمام واقعی همین امور سیاسی در پشت پرده در دست همان نیروهاست.

مولانا فضل‌الرحمن در اظهارات خود تمام دلایلی را که حکومت برای توجیه اقدامش ارائه کرده بود، به‌طور کامل رد کرد. او توضیح داد که اگر مبنای برقراری حکومت گورنر افزایش رویدادهای تروریستی و وخامت وضعیت امنیتی باشد، بر اساس همین معیار بلوچستان بیش از خیبر پشتونخوا مستحق چنین اقدامی به شمار می‌رود زیرا مشکلات ناامنی و تروریزم در آن‌جا به‌مراتب جدی‌تر و شدیدتر است. و اگر ناتوانی حکومت ایالتی مبنای این تصمیم قرار داده شود، از این لحاظ نیز دلایل برقراری حکومت گورنر در بلوچستان قوی‌تر از خیبر پشتونخوا است.

اما موضع‌گیری مولانا فضل‌الرحمن این نکته را آشکار ساخت که دلایل ارائه‌شده از سوی حکومت صرفاً بهانه‌هایی ظاهری‌اند و اهداف واقعی آن در پشت پرده نهفته است. از دیدگاه او این توجیهات که به نام تروریزم، ناامنی و ناتوانی اداری مطرح می‌شوند، در حقیقت برای فرونشاندن خشم مردم، مهار خشم فزایندهٔ عمومی و پنهان‌کردن اهداف اصلی ارائه می‌گردند.

این اظهارات مولانا فضل‌الرحمن حساسیت و اهمیت موضوع را بیش از پیش افزایش داد و پرسش‌های تازه‌ای دربارهٔ موضع حکومت مطرح ساخت. وضعیت از آن جهت پیچیده‌تر و نگران‌کننده‌تر شد که مولانا از پیشینه، انگیزه‌ها و واقعیت‌های پنهان این قضیه آگاهی خوبی داشت. او نه‌تنها نقش میانجی را میان دو طرف ایفا کرده بود بلکه در جریان مذاکرات، مواضع هر دو طرف را به‌تفصیل شنیده و برای حل اختلافات نیز راه‌حلی عملی و قابل اجرا پیشنهاد کرده بود. با وجود همهٔ این موارد این‌که مولانا تنها حکومت را مقصر دانسته و تمام دلایل آن را به‌طور کامل رد کرده است، موضوعی عادی نبود بلکه به‌گونه‌ای جدی نشان می‌داد که عوامل اصلی بحران جاری، آن مواردی نیستند که در اظهارات رسمی به مردم معرفی می‌شوند.

کارشناسان امور حقوقی در این زمینه به نکتهٔ مهم دیگری از قانون اساسی نیز اشاره کرده‌اند. به گفتهٔ آن‌ها هرچند برای برقراری حکومت گورنر به قانون اساسی استناد می‌شود اما الزامات و شرایط قانون اساسی که تحقق آن‌ها برای اعلام وضعیت اضطراری ضروری است، به‌طور کامل نادیده گرفته شده‌اند. به‌ویژه موضوع تصویب قطع‌نامه از سوی مجلس ایالتی همچنان پابرجاست، در حالی که در تمام این قضیه هیچ نشانه‌ای از آن دیده نمی‌شود.

شما فعالیت‌های تحصیلی را به حالت تعلیق درمی‌آورید، دروازه‌های مکاتب و سایر مؤسسات تعلیمی را می‌بندید، خدمات تلفن و اینترنت را قطع می‌کنید، مردم را از حقوق اساسی‌شان محروم می‌سازید و حتی کمر به سلب حق تعیین سرنوشت آنان می‌بندید اما با وجود تفسیرهای خودسرانه از قانون اساسی، نمی‌توانید برای تمام این اقدامات هیچ دلیل و توجیه قانونی معقولی ارائه کنید.

پرسش اینست که وقتی برای چنین اقدامات سخت‌گیرانه و جدی، مبنای روشن قانون اساسی و حقوقی وجود ندارد و وقتی از اختیارات دولتی بدون هیچ‌گونه محدودیت برای پایمال‌کردن حقوق مردم استفاده می‌شود اما از ارائهٔ توجیه قانونی برای به‌کارگیری این اختیارات خودداری می‌گردد، چرا نباید دربارهٔ اهداف و نیت‌های پنهان در پس این اقدامات تردیدهایی مطرح شود؟ آیا این وضعیت نگرانی از آن را بیش از پیش تقویت نمی‌کند که شاید در پشت پردهٔ اقداماتی که به نام قانون اساسی، امنیت، نظم عمومی و امنیت ملی انجام می‌شوند، توطئه‌ای خونین در حال شکل‌گیری باشد که اهداف اصلی آن همچنان از دید مردم پنهان نگه داشته شده است؟

در گذشته گفته می‌شد که حتی دیوارها نیز رازها را فاش می‌کنند اما اکنون زمانه تغییر کرده است. امروز چهره‌ها و رفتارهای مردم خود با صدای بلند نشان می‌دهند که کاروان به کدام سو حرکت می‌کند و مقصد آن کجاست. برقراری وضعیت اضطراری تنها در دوازده ولسوالی و حاکمیت حکومت گورنر در مناطق باقی‌مانده، خود به معمایی تبدیل شده است. قرار دادن مستقیم این دوازده ولسوالی زیر ادارهٔ حکومت فدرالی و اعلام تشکیل یک کمیتهٔ ویژه برای همین منظور، دروازه‌های تازه‌ای از شک و نگرانی را گشوده است.

شماری از کارشناسان برجستهٔ سیاسی و حقوقی ابراز نگرانی کرده‌اند که ولسوالی‌هایی که در آن‌ها وضعیت اضطراری برقرار شده است، دارای معادن و ذخایر معدنی بسیار ارزشمندی‌اند به‌ گونه‌ای که ارزش ثروت معدنی برخی از این ولسوالی‌ها تا هزاران میلیارد روپیه تخمین زده می‌شود. به باور آنان یکی از اهداف احتمالی این اقدام آن است که حلقه‌های حاکم تسلط مستقیم خود را بر این منابع طبیعی برقرار سازند. یکی از چهره‌های مهم سیاسی این ایالت نیز اتهام وارد کرده است که تروریزم صرفاً به‌عنوان بهانه مورد استفاده قرار می‌گیرد و دولت ارادهٔ جدی برای از میان بردن آن ندارد زیرا به نام مبارزه با همین تروریزم هزاران میلیارد روپیه به دست می‌آید و زمینه برای غارت منابع طبیعی ارزشمند این ایالت فراهم می‌شود.

از سوی دیگر‌ برخی حلقه‌های آگاه احتمال نگران‌کننده‌تری را نیز مطرح کرده‌اند؛ این‌که شاید زیر پوشش وضعیت اضطراری و حکومت گورنر طرح‌هایی در حال تدوین باشد تا این دوازده ولسوالی به مراکز آموزش و فعالیت گروه‌های تروریستی بین‌المللی تبدیل شوند. شایان یادآوری است که در گذشته نیز رویدادها و شواهدی دربارهٔ فراهم‌سازی پناهگاه برای تروریست‌های بین‌المللی و حمایت دولت از آن‌ها وجود داشته است که پرسش‌های جدی‌ای دربارهٔ نقش عناصر دولتی مطرح کرده‌اند.

بر اساس اطلاعات اخیر ادعا شده است که عناصر دولتی پاکستان در پس دراندازی انجام‌شده در ولایت‌های نورستان و کنر افغانستان نیز دست داشته‌اند و در تأیید این ادعا، شماری از ثبت‌های صوتی و تصویری نیز منتشر شده‌اند. همچنان ادعاهایی دربارهٔ حمایت و ارتباط برخی حلقه‌های دولتی با عناصر مسلح داعش و گروه‌های همفکر آن در میان مردم رواج دارد.

از سوی دیگر این نگرانی نیز مطرح می‌شود که زیر پوشش وضعیت اضطراری، تلاش‌هایی جریان دارد تا این دوازده ولسوالی به مراکز فعالیت‌های مرتبط با مواد مخدر تبدیل شوند و نشانه‌هایی از این تلاش‌ها نیز در حال آشکارشدن است.

پس اکنون موضوع تنها به افشای رازهای پشت دیوارها محدود نمی‌شود. اوضاع جاری و اقداماتی که انجام شده‌اند، پرسش‌هایی را برانگیخته‌اند که دیگر نمی‌توان به‌آسانی از کنار آن‌ها گذشت. نه‌تنها در میان بزرگان و آگاهان جامعه، بلکه در میان مردم عادی نیز این تصور روزبه‌روز قوت می‌گیرد که در پس این اقدامات ظاهری، اهداف پنهانی نهفته‌اند که پیامدهای احتمالی آن‌ها می‌تواند برای صلح و ثبات منطقه ویرانگر باشد.

Exit mobile version