داعش؛ سودآورترین پروژهٔ آمریکا! بخش پنجم

ابوعمیر افغانی

قرن بیست‌ویکم شروع شد، سوسیالیزم از صحنه کنار رفت و غرب بار دیگر با دشمنی جدید روبه‌رو شد. استراتژی غرب تغییر کرد؛ دیگر سوسیالیزم هدف نخست شان نبود، بلکه اسلام و اندیشهٔ اسلامی به‌ عنوان دشمن اصلی انتخاب گردید. برای مقابله با این دشمن، غرب چه برنامه‌ای در نظر داشت؟ مستشرقین دیگر تأثیر و نتیجهٔ مورد انتظار را به بار نمی‌آوردند. از همین‌رو غرب همانند چندین قرن گذشته، طرح خود را در سه محور تنظیم کرد:
۱- تهاجم مستقیم نظامی؛
۲- جنگ تبلیغاتی؛
۳- جنگ استخباراتی.

آن‌ها در راستای این سیاست که اندیشهٔ اسلامی را هدف قرار بدهند، مفاهیم زیر را به‌ گونه‌ای هدفمند ایجاد و ترویج نمودند:
۱- جهاد = تروریزم، کشتار بی‌گناهان، ظلم و ویرانگری؛
۲- نظام اسلامی = استبداد و اجبار؛
۳- قوانین اسلامی = عقب‌ماندگی و مانع پیشرفت؛
۴- دموکراسی و سکولاریزم = پیشرفت، عدالت و حقوق بشر؛
۵- غرب = دوست مسلمانان، دلسوز جهانیان، حاکم عادل و پرچمدار انسانیت.

برای اثبات این ادعاها، افغانستان نخستین هدف انتخاب شد زیرا الهام جهاد و نظام اسلامی از افغانستان سرچشمه گرفته بود. از همین‌رو برای آن‌که ثابت کنند جهاد چیزی جز ترور و وحشت نیست، در داخل افغانستان حرکت‌های اسلامی را توسط جاسوسان خود به گروه‌های مختلف تقسیم کردند و به وسیلهٔ مهره‌های وابسته، آن‌ها را در برابر یکدیگر قرار دادند.

به‌ منظور بدنام‌ساختن جهاد و اسلام، در عرصهٔ تبلیغات و رسانه، بر تمام این گروه‌ها عنوان «مجاهدین» را نهادند؛ در حالی‌که در آن زمان شمار زیادی از بازماندگان نظام کمونیستی نیز در میان آن‌ها حضور داشتند و بسیاری از جاسوسان امریکایی نیز با این گروه‌ها همکاری می‌کردند.

رسانه‌های غربی تمام تمرکز خود را بر این موضوع معطوف ساختند تا جهاد را در ذهن مسلمانان بدنام کنند و به‌ گونهٔ عملی به مردم نشان دهند که جهاد مترادف با تروریزم، وحشت و کشتار بی‌گناهان است و اندیشهٔ اسلامی نمایندهٔ ظلم و استبداد می‌باشد. برخی افراد وابسته به این جریان‌ها نیز مرتکب اعمال ناروا شدند و رسانه‌های غربی آنان را به نام «مجاهدین» معرفی کردند.

همین افراد حدود شصت هزار شهروند بی‌گناه کابل را به قتل رساندند و رسانه‌های غربی این فجایع را «جهاد» نامیدند. برخی از آن‌ها در فساد اخلاقی و روابط نامشروع دست داشتند، پوسته‌های غیرقانونی ایجاد می‌کردند، بر سر مردم میخ می‌کوبیدند، اعمالی چون «رقص مرده» و دیگر رفتارهای زشت را انجام می‌دادند، زیربناهای عامه و دولتی را ویران می‌کردند و ساختمان‌ها را تخریب می‌نمودند. به‌طور خلاصه هیچ نوع ظلم، وحشت و جنایتی نبود که از آن‌ها سر نزده باشد. با این حال، رسانه‌های غربی تمام این جنایات، ویرانگری‌ها و خشونت‌ها را به نام «مجاهد» و «جهاد» به مردم جهان معرفی کردند.

یکی از مجاهدین دوران جهاد علیه شوروی برای من نقل می‌کرد که در زمان جهاد، عربی برای تبرک دست‌های بنده را می‌بوسید اما هنگامی که در دوران جنگ‌های داخلی مرا دید، بر من آب دهان انداخت و نفرینم کرد، تا آنجا که نسبت‌های ناروا به یکی از ارکان بزرگ اسلام، یعنی جهاد، می‌داد.

این نمایش و سناریوی غرب تا مدتی موفقانه پیش رفت اما در سال ۱۹۹۴ میلادی، خداوند متعال برای نصرت جهاد و نظام اسلامی معجزه‌ای دیگر رقم زد. در همان افغانستان، شخصی به نام ملا محمدعمر مجاهد رحمه‌الله حرکت تازه‌ای را به نام نظام اسلامی آغاز کرد. با یاری و نصرت الهی، همین امارت اسلامی توانست بسیاری از نابسامانی‌ها، ظلم‌ها و اعمال ناروا را از میان بردارد.

او -رحمه‌الله- به جهانیان نشان داد که نظام اسلامی می‌تواند درمانی مؤثر برای ریشه‌کن‌کردن بدبختی‌ها و نابسامانی‌ها باشد. وی عملاً به جوانان مسلمان الهام بخشید که نظام اسلامی، اساس حفظ بشریت، جلوگیری از ظلم، تأمین وحدت مسلمانان، آزادی و عدالت است. او در مدت کوتاهی تمام تبلیغات غرب را بی‌اعتبار ساخت و نادرستی آن‌ها را آشکار نمود.

او در ظرف چند سال به مسلمانان جهان ثابت کرد که جهاد تنها راه دفاع از ناموس، مال و عزت مسلمانان است. بار دیگر حرکت‌ها آغاز شد و اندیشهٔ نظام اسلامی، جهاد و خلافت در ذهن و ضمیر جوانان مسلمان گسترش یافت. مسلمانان کشورهای مختلف به افغانستان هجرت کردند تا در سایهٔ نظام اسلامی زندگی کنند. در نتیجه، داعیهٔ جهاد جهانی نیز قوت بیشتری گرفت. هنگامی که غرب دریافت تمام تبلیغات و برنامه‌هایش بی‌اثر شده و نقش بر آب گردیده است، سرانجام ناگزیر شد به افغانستان تهاجم مستقیم نظامی انجام دهد.

Exit mobile version