پاکستان در جستجوی گریز از جنگ خاورمیانه!

اجمل غزنوی

تحولات اخیر در خاورمیانه، توازن سیاسی منطقه را به مرحله‌ای حساس کشانده است که هر کشوری را ناگزیر به محاسبه‌ای دقیق و دشوار میان تعهدات، ائتلاف‌ها و منافع ملی خود می‌کند. در همین فضا پاکستان به عنوان کشوری پدیدار شده است که در میان چندین فشار متضاد گرفتار آمده است. از یک‌سو، بار سنگین روابط راهبردی و تعهدات امنیتی با عربستان سعودی را بر دوش دارد، از سوی دیگر با نفوذ منطقه‌ای ایران و واقعیت‌های جیوپولیتیکی همسایگی مواجه است، و هم‌زمان نمی‌تواند از پیوندهای دیرپای سیاسی و اقتصادی خود با ایالات متحده چشم‌پوشی کند. همین فشار سه‌گانه اسلام‌آباد را در برابر یک انتخاب دشوار قرار داده است.

در چنین شرایطی، هدف اصلی سیاست پاکستان چنین به نظر می‌رسد که خود را از هرگونه جنگ احتمالی در خاورمیانه دور نگه دارد. زیرا اگر این کشور آشکارا از هر طرفی حمایت کند، واکنش محور قدرتمند دیگر در منطقه حتمی خواهد بود. از همین‌رو برخی ارزیابی‌های سیاسی این احتمال را مطرح می‌کنند که اسلام‌آباد برای کاهش فشارها، استراتژی «انتقال بحران» را در پیش گیرد تا از شدت تنش‌های منطقه‌ای بکاهد و فرصتی برای کسب زمان به دست آورد.

در همین چارچوب، افغانستان جغرافیایی است که همواره بخشی از محاسبات استراتژیک پاکستان بوده است. تشدید تنش‌های مرزی یا افزایش فشارهای امنیتی می‌تواند برای اسلام‌آباد شکلی از یک تاکتیک انحرافی به خود بگیرد؛ تاکتیکی که توجه فشارهای بین‌المللی و منطقه‌ای را از جبهه‌ای دیگر منحرف کرده و فرصتی موقتی برای تنفس به پاکستان دهد. اما این روش، هرچند در کوتاه‌مدت ممکن است محاسباتی سیاسی به نظر آید در بلندمدت راهبردی خالی از خطرات جدی نیست.

افغانستان دیگر آن جغرافیای تهی و بی‌دفاعی نیست که قدرت‌های منطقه بتوانند آن را به میدان جنگ برای پنهان‌سازی مشکلات سیاسی خود تبدیل کنند. تجارب چند دهه اخیر نشان داده است که هر بار امنیت این سرزمین قربانی رقابت‌های بیرونی شده، پیامدهای آن هرگز به مرزهای افغانستان محدود نمانده است. آتش جنگ به سرعت توازن امنیتی تمام منطقه را تحت تأثیر قرار داده است.

از سوی دیگر، خود پاکستان نیز با بحران‌های عمیق داخلی دست‌به‌گریبان است. ضعف اقتصادی، بی‌ثباتی سیاسی و گسترش تهدیدات امنیتی از عواملی هستند که ظرفیت استراتژیک این کشور را محدود می‌سازند. در چنین شرایطی، گشودن جبهه‌ای جدید نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه چه بسا بارهای سنگین‌تری را بر دوش اسلام‌آباد افزون سازد.

در نگاهی کلان‌تر جیوپولیتیکی، بحران کنونی منطقه نشان می‌دهد که ائتلاف‌های جهانی و منطقه‌ای در حال دگرگونی هستند. در چنین محیط متغیری، کشورهایی موفق خواهند بود که تصمیمات خود را نه بر پایه تاکتیک‌های زودگذر، بلکه بر اساس منافع استراتژیک بلندمدت تنظیم کنند. زیرا سیاست «انتقال بحران» اغلب برای کسب سود کوتاه‌مدت به کار گرفته می‌شود اما به زودی خود به منشأ بحرانی جدید بدل می‌گردد.

اگر پاکستان می‌خواهد در معادلات منطقه نقش‌آفرینی با ثباتی داشته باشد، عقلانی‌ترین راه این است که به جای دامن زدن به جنگ، سیاست «مدیریت بحران» را در پیش گیرد. چرا که تجارب تاریخ نشان داده است، آتشی که برای محاسبات سیاسی افروخته می‌شود، اغلب از کنترل همان کسانی که آن را برافروخته‌اند، خارج می‌گردد.

Exit mobile version