۲۴ اسد؛ ریشه‌ها و ابعاد فرهنگی آن!

ولید ویار

پیش از آن‌که دربارهٔ ابعاد و ریشه‌های فرهنگی روز فتح بحث کنیم، لازم است به‌عنوان مقدمه‌ای کوتاه، اندکی نیز بر جنبهٔ سیاسی و استراتژیک این روز مهم روشنی بیندازیم. چنان‌که برای همهٔ جهان آشکار است ۲۴ اسد در تاریخ معاصر افغانستان یک روز عادی نیست؛ این روز تنها به افغانستان مربوط نمی‌شود بلکه سرنوشت جهان، به‌ویژه ناتو و امریکا، نیز با آن پیوند خورده است.

امریکا و ائتلاف‌های نظامی همراه آن، نزدیک به بیست‌وپنج سال پیش، در حالی ائتلاف اشغال افغانستان را تشکیل دادند که کشور ما نه تهدیدی برای هیچ کشوری بود و نه با رویداد یازدهم سپتامبر ارتباطی داشت. اما حقیقت اصلی این بود که امارت اسلامی، که به جنگ‌های داخلی در افغانستان پایان داده بود، برای غرب و ائتلاف امریکایی قابل پذیرش نبود. این نظام ناب اسلامی و متکی بر ارزش‌های خود، در سطح کشورهای اسلامی منطقه و جهان نمونه‌ای نداشت.

از سوی دیگر، سازمان‌های استخباراتی مغرض و عناصر ضداسلامی می‌دانستند که پایبندی امارت اسلامی به ارزش‌های اسلامی، این نظام را به قدرتی نیرومند در افغانستان و منطقه تبدیل خواهد کرد و در آن صورت، جلوگیری از گسترش نفوذ آن برای‌شان دشوار خواهد بود. جورج بوش، رئیس‌جمهور وقت امریکا و بنیان‌گذار جنگ‌های صلیبی در عصر کنونی، اعلام کرد: «یا با ما باشید یا علیه ما؛ راه سومی وجود ندارد.»

با توجه به همین اظهارات، اکنون به اصل موضوع می‌پردازیم. هر مبارزه‌ای با هدف پیروزی و کامیابی صورت می‌گیرد و دستاوردهای آن مسیر آیندهٔ جامعه را تعیین می‌کند. مبارزهٔ بیست‌سالهٔ امارت اسلامی تنها یک حرکت نظامی نبود بلکه جنبشی ملی بود که ریشه‌های آن با زندگی، فرهنگ و امور روزمرهٔ مردم پیوند داشت. این مبارزه از آن جهت اسلامی و افغانی بود که مردم، خانه‌ها، حجره‌ها و تمام امکانات خویش را در اختیار مبارزان ضد اشغال قرار داده بودند؛ و اگر این حمایت مردمی وجود نمی‌داشت، هیچ امکانی وجود نداشت که مبارزهٔ مبارزان بی‌وسیله و بی‌سلاح در برابر یک قدرت جهانی به پیروزی برسد.

در مقابل، یکی از رازهای شکست حامیان داخلی و خارجی اشغال بیست‌ساله این بود که حاکمیت و نظام آن‌ها در خاک و فرهنگ ما ریشه نداشت و از هیچ زاویه‌ای نتوانستند برای تداوم خود روایت مشروعی ایجاد کنند؛ از همین‌رو در برابر مردم بیگانه بودند. زبان، رسوم، آداب، رفتار و دیگر ویژگی‌های فرهنگی مسئولانی که با اتکای نیروهای امریکایی و ناتو از غرب آورده شده بودند، هیچ‌گاه به بخشی از زندگی و هویت مردم عادی و محروم افغانستان تبدیل نشد؛ همه‌چیز بیگانه بود و با ارزش‌های فرهنگی ما بیگانگی داشت.

حتی کودکان از نظامیان آن‌ها می‌ترسیدند و می‌گریختند؛ مساجد، حجره‌ها، مراسم جنازه و مراسم عروسی بمباران می‌شد و تصور می‌کردند که این مکان‌ها مراکز تجمع و فعالیت مخالفان‌شان است. در موارد متعدد، در کنار تلاشی‌های توهین‌آمیز و شرم‌آور مردان، موارد تلاشی زنان افغان نیز ثبت شده است که سبب واکنش‌های گسترده گردید. اما این واکنش، واکنش مردم عادی و بیدار افغانستان بود، نه واکنش آن اربکی‌ها و دست‌نشاندگانی که نیروهای اشغالگر با خود می‌گرداندند و سپس از آن‌ها به‌عنوان سپر استفاده می‌کردند.

به اندازه‌ای که برای این روز گلوله‌ها شلیک شد و تفنگ‌ها به صدا درآمدند، به همان اندازه قلم‌ها نیز به حرکت درآمدند؛ به همان اندازه منبرها، سخنرانی‌ها و نشرات نیز فعال شدند و سرودهای آزادی و زندگی مستقل طنین‌انداز گردیدند؛ سرودهایی که در بسیاری موارد تأثیری فراتر و بلندتر از تفنگ و تیر داشتند. اکنون که در آستانهٔ روز فتح قرار داریم، نباید این روز صرفاً به‌صورت تشریفاتی و نام‌گذاری‌شده تجلیل شود بلکه باید بهره‌برداری گستردهٔ فرهنگی از آن صورت گیرد و این روز به نمادی برای تقویت فعالیت‌های فرهنگی و تحکیم وحدت ملی مبدل شود.

این روز یک روز عادی نیست؛ تنها یک حماسه و رویداد تاریخی مربوط به افغانستان نیست، بلکه روزی الهام‌بخش است که تمام استراتژی‌های نظامی و سیاسی ناتو، امریکا و متحدان منطقه‌ای آن‌ها را به چالش کشید و ثابت کرد که نظام‌ها با حمایت نظامی نه، بلکه با پشتیبانی مردم و حاکمیت حفظ می‌شوند.

ضروری است که برای بررسی چگونگی وقوع، ابعاد و حفظ دستاوردهای این رویداد تاریخی، به‌جای ستایش‌ها و تجلیل‌های صرفاً تشریفاتی، بحث‌های علمی، سیمینارها و کنفرانس‌ها طراحی و برگزار شود. در این زمینه پژوهش‌ها، رساله‌ها و نوشته‌های تخصصی منتشر گردد تا از یک‌سو زمینهٔ آگاهی‌دهی بهتر افکار عمومی فراهم شود و از سوی دیگر، این مطالب به‌صورت مکتوب به‌عنوان یادگاری برای نسل‌های آینده باقی بماند.

این روز نباید به یادداشت‌های عاطفی، خاطرات و خودنمایی محدود شود بلکه باید در پیوند با حفظ، تداوم و حقوق ملی آن، در مکاتب، مدارس و پوهنتون‌ها از طریق نشست‌های عملی و بحث‌های تحلیلی مورد توجه و گرامی‌داشت قرار گیرد. همچنین باید با تکیه بر استراتژی نظامی، ابتکارات اقتصادی، چالش‌های تاریخی، هوش سیاسی و سیاست خارجی و دیپلوماسی مثبت امارت اسلامی حتی به زبان‌های بین‌المللی، برای کشورهای منطقه و جهان روشن و پذیرفته شود که افغانستان میدان بازی‌های سیاسی و رقابتی دیگران نیست؛ بلکه مرکز ثبات و همکاری مبتنی بر احترام متقابل است. و هرگاه کسی از این خطوط پا فراتر بگذارد، فرجام آن ۲۴ اسد خواهد بود زیرا افغان‌ها هرگز نمی‌توانند زیر سلطه و فرمایشات دیگران زندگی کنند.

Exit mobile version