خوارج؛ از پیدایش تا تفکر تکفیری!
برای درک پدیدههایی همچون داعش نیاز است که به گذشته و نخستین امواج تفرقه در جهان اسلام برگردیم، این بازگشت ما را به قرن نخست هجری و ماجرای نبرد صفین میرساند؛ زمانی که میان حضرت علی کرّمالله وجهه و معاویه رضیالله عنه در مورد خلافت اختلاف بزرگی بهمیان آمد، هنگامی که جنگ متوقف گردید، هر دو طرف توافق کردند که موضوع را از راه صلحآمیز، از طریق تشکیل «حَکمیت»، حلوفصل نمایند، اما همین تصمیم بهانهای شد برای ظهور گروهی که بعدها مسیر تاریخ را تحت تاثیر قرار داد.
در لشکر حضرت علی کرّمالله وجهه برخی از جنگجویان با پذیرش حکمیت مخالفت کردند و شعار «لا حکم إلا لله» (هیچ حکمی جز حکم خدا نیست) را سر دادند، آنان بر این باور بودند که پذیرش حکم انسانها بهجای حکم خداوند؛ اشتباه و کفر است. از همینرو از لشکر جدا شده، در مکانی بهنام «حرورا» گرد آمدند و در آغاز به آنان «حروریه» میگفتند، اما بهسبب «خروج» بر ضد خلیفه وقت، به «خوارج» معروف شدند.
بدینگونه نخستین شکاف بزرگ در تاریخ اسلام نه از سوی دشمنان خارجی بلکه از درون جامعه مسلمانان پدید آمد، خوارج با تفسیر سختگیرانه و سطحی از دین؛ خود را تنها مسلمانان واقعی میپنداشتند و هرکسی را که با آنان موافق نبود – حتی خلیفه وقت – تکفیر میکردند و خونش را حلال میدانستند، این طرز تفکر بنیان فکری خطرناکی بود که پیامدهای آن برای قرون متمادی ادامه یافت.
این بحران هنگامی به اوج رسید که خوارج دست به کشتارهای دستهجمعی و ایجاد وحشت زدند، برای دفاع از امنیت عمومی حضرت علی کرّمالله وجهه ناگزیر شد در نبرد نهروان با آنان روبرو گردد، هرچند خوارج در آن نبرد شکست خوردند اما اندیشه آنان بهطور کامل نابود نگردید، بلکه مانند آتشی زیر خاکستر، در طول تاریخ پنهان ماند، با رد هرگونه سازش و مدارایی، آنان زمینه را برای بروز خشونتهای مذهبی در آینده فراهم ساختند.
درک این فصل از تاریخ برای فهم تحولات بعدی اهمیت اساسی دارد، خوارج الگویی را پدید آوردند که در آن تفسیر سطحی و فردگرایانه از دین بهانهای برای تکفیر و کشتار دیگر مسلمانان شد شناخت این نمونه برای تحلیل گروههای افراطی امروز – از جمله داعش – بسیار ضروری است؛ گروهی که خود را وارث همان ایدئولوژی میداند، بدون درک این ریشههای تاریخی؛ تحلیل ما از وقایع معاصر ناقص و سطحی خواهد بود.
تفکر تکفیر که خوارج از آن حمایت میکردند همچون ویروسی کشنده در پیکره جامعه اسلامی نفوذ کرد، آنان با فهم سطحی از دین و نداشتن درک عمیق فقهی و کلامی خود را قاضی نهایی حق و باطل میپنداشتند و با جسارت بینظیری حتی صحابه بزرگ پیامبر صلیاللهعلیهوسلم را از دایره ایمان خارج میدانستند، این روحیهء خودبرحقبینی و تحمل نکردن دیگران میراث شومی بود که برای نسلهای بعدی بهجا ماند و زمینه فکری را برای ظهور گروههای افراطی در قرون آینده فراهم ساخت.
قابل یادآوری است که خوارج در آغاز زاهد و عابد پنداشته میشدند و اهل دیانت بودند؛ اما ضعف آنان در فهم دین و غلبهء احساسات خشک مذهبی بر عقلانیت؛ آنان را به ورطه افراطگرایی و خشونت کشاند، این دگرگونی از زهد تا خشونت هشداری همیشگی به تمام جوامع دینی است؛ که چگونه به ظاهر مذهبی بودن گاهی به پوششی برای جهل و تعصب بدل شده میتواند، بنابراین، باید همواره آگاه و بیدار باشیم تا مبادا عبادت به ابزاری برای وحشت و نفرت مبدل گردد.










































