مرحله پایانی نبرد:
در مرحله نخست، مسلمانان پیروزی سنگینی به دست آوردند، مشرکان گریختند و از میدان جنگ عقب نشینی کردند. در این هنگام، مسلمانان مشغول جمعآوری غنائم شدند. مرحله اول را مسلمانان برده بودند و پروردگار متعال وعده نصرت خود را به آنان تحقق بخشیده و آنان را پیروز کرده بود. پروردگار متعال در این باره میفرماید: “وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّىٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ ۚ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ.” (آل عمران: ۱۵۲)
ترجمه: و به راستی خداوند وعده خود را به شما راست کرد؛ آنگاه که به فرمان او آنان را فرو میکوبیدید، تا هنگامی که [در اجرای فرمان] سستی ورزیدید و در کار [جهاد] با یکدیگر به نزاع پرداختید و پس از آنکه [خداوند] آنچه را دوست داشتید به شما نشان داد، نافرمانی کردید. برخی از شما دنیا را میخواهند و برخی آخرت را.
همچنین عبدالله بن عباس رضیاللهعنه میگوید: در اُحد، پروردگار متعال بزرگترین پیروزی را به ما بخشید. راوی میگوید: ما این سخن ابن عباس رضیاللهعنه را انکار کردیم اما او در پاسخ، آیه بالا را بر من خواند.
[تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۴۲۱]
شهادت حمزه رضیاللهعنه:
جبیر بن مطعم (که هنوز مشرک بود) عموی وی طعیمه بن عدی در جنگ بدر به دست حمزه بن عبدالمطلب رضیاللهعنه کشته شده بود. جبیر در این جنگ میخواست انتقام عموی خود را بگیرد. او غلام ماهری در پرتاب نیزه به نام وحشی بن حرْب داشت. به او گفت: اگر حمزه رضیاللهعنه را بکشی، آزادت میکنم.
وحشی که بعدها مسلمان شد، میگوید: من با همین امید به میدان رفتم و در جستجوی حمزه رضیاللهعنه بودم. او را دیدم که چون شیری صفهای کفار را میدرید و کسی توان مقابله با او را نداشت. من پشت سنگی پنهان شدم و منتظر فرصت ماندم. در این لحظه، سباع بن عبدالعزّی به مقابل او آمد. حمزه رضیاللهعنه فریاد زد: جلو بیا ای پسر زن ختنهکننده! سپس به او حمله کرد و سرش را از تن جدا نمود.
وحشی ادامه میدهد: در این هنگام نیزهام را به سوی حمزه نشانه رفته و رها کردم. نیزه طوری به شکم وی اصابت کرد که از پشتش بیرون آمد. او تلاش کرد به سوی من بیاید اما ناتوان شد و بر زمین افتاد. نزدیک رفتم و نیزه را بیرون کشیدم. وقتی به مکه بازگشتم، آزاد شدم.
این شهادت شیر اسلام بود؛ کسی که هیچ مشرکی جرأت مقابله با او را نداشت و همواره در نبردهای رو در رو رشادتها از خود نشان داده بود. اگرچه برای سپاه اسلام ضایعهای بزرگ بود اما نشانههای پیروزی بر چهره مسلمانان نمودار بود. این لشکر هنوز شیران دیگری داشت که دلهای مشرکان را به لرزه درمیآوردند و کسی تاب ایستادگی در برابرشان را نداشت.
اشتباه غازیان مستقر در کوه جبل الرُّمات:
پیش از این خواندیم که پیامبر اکرم ﷺ پنجاه تن از اصحاب را در کوه «جبل الرُّمات» مستقر کرد تا پشت سپاه مسلمانان را محافظت کنند. اما وقتی آنان گریز مشرکان و پیروزی مسلمانان را دیدند، سی و نه نفر از جایگاه خود خارج شدند. آنان گمان کردند که پیروزی قطعی است و باید در جمعآوری غنائم به دیگران کمک کنند.
اما قوماندان شان، عبدالله بن جبیر رضیاللهعنه به آنان اجازه نمیداد. او فرمان تأکید شده پیامبر ﷺ را به خوبی درک میکرد ولی دیگران بیاعتنا به هشدار، جایگاه خود را رها کرده و به سوی میدان جنگ شتافتند. در جبل الرُّمات تنها یازده نفر باقی ماندند که عبدالله بن جبیر رضیاللهعنه نیز در میان آنان بود.
خالد بن ولید که هنوز مسلمان نشده بود، این خلأ را مشاهده کرد. او فرصتی یافت تا جنگ به ظاهر تمام شده را بار دیگر به سود خود برگرداند. به همراه چند مشرک دیگر، به آن یازده صحابی باقیمانده حمله کرد و همه آنان را به شهادت رساند. سپس از پشت به مسلمانان یورش برد. در این زمان، برخی از مسلمانان مشغول جمعآوری غنائم و برخی دیگر در تعقیب مشرکان بودند که ناگهان سواران خالد از پشت سر به آنان حمله کردند و بسیاری از مسلمانان را به شهادت رساندند.
مشرکان فراری که این صحنه را دیدند، بازگشتند. بدین ترتیب، مسلمانان در محاصره افتادند و تاوان سنگین نافرمانی خود را پرداختند.
شایعه شهادت رسول الله ﷺ:
پرچم سپاه اسلام نزد مصعب بن عمیر رضیاللهعنه بود. او در این آشوب، به دست ابن قمئَه به شهادت رسید. چون مصعب رضیاللهعنه شباهتی به پیامبر اکرم ﷺ داشت، مشرکان گمان کردند که رسول الله ﷺ شهید شده است.
ابن قَمِئَه فریاد زد: «قتلتُ محمَّدا!» با این خبر، روحیه باقیمانده مسلمانان نیز در هم شکست و پرسشهای گوناگونی در اذهان آنان پدید آمد: وحی چگونه تکمیل خواهد شد؟ ما بدون رسول الله ﷺ چگونه زندگی خواهیم کرد؟ همین پرسشها بسیاری را بر آن داشت تا از جنگ دست کشیده و عقب بنشینند.










































