آمادگیهای ناگهانی و مبارزه چند تن از صحابه کرام:
در این لحظات مسلمانان به چند دسته تقسیم شدند؛ برخی به سبب شنیدن خبر شهادت رسول الله صلیاللهعلیهوسلم ناامید شده و از جنگ کنار گرفتند، برخی به سوی مدینه منوره بازگشتند، چند تن صحابه کرام از رسول الله صلیاللهعلیهوسلّم دفاع میکردند و برخی دیگر در سایر جبههها میجنگیدند. آنان با وضعیت پیشآمده مبارزه کرده و تلاش میکردند تا این سیاهی یأس را از دلهای مسلمانان بزدایند. از جمله آنان، به نقل داستان دو تن از صحابه کرام میپردازیم:
۱. ثابت بن دحداحه رضیاللهعنه هنگامی که صحابه را در حال نشستن دید، با صدایی بلند گفت: اگر محمد صلیاللهعلیهوسلم شهید شده، پروردگار متعال زنده است که هرگز نمیمیرد. سپس همچون دلاور نترس جنگید تا شهید شد.
۲. انس بن نضر رضیاللهعنه نیز همین موضع را برگزید. وقتی صحابه را نشسته دید، به آنان گفت: چرا نشستهاید؟ گفتند: محمد صلیاللهعلیهوسلّم شهید شده است. انس گفت: برخیزید و در راهی بمیرید که محمد صلیاللهعلیهوسلّم در آن شهید شوه است. اگر محمد صلیاللهعلیهوسلم شهید شده، پروردگار متعال که زنده است.
سپس به پیش رفت و این دعا را میگفت: پروردگارا! از کار این گروه از مسلمانان (که کنار نشستهاند) از تو مغفرت میخواهم و از کار مشرکان بیزارم. به سوی مشرکان رفت و تا آخرین نفس با آنان جهاد کرد تا شهید شد. بر بدن او هشتاد زخم بود و کسی او را نمیشناخت، جز آنکه خواهرش او را شناخت. درباره آنان این آیه نازل شد: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» (الأحزاب: ۲۳) ترجمه: از میان مؤمنان، مردانی هستند که بر آن عهدی که با خدا بستهاند صادقانه ایستادند. پس برخی از آنان پیمان خود را به تمامی ادا کردند (و شهید شدند) و برخی دیگر در انتظار (وفای به عهد خویشاند) و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد خود ندادند.
خداوند متعال به کسانی که به مدینه منوره بازگشته بودند، عفو کرد؛ چنانکه فرمود: «وَمَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ» (آل عمران: ۱۶۶) ترجمه: و هر مصیبتی که در روز برخورد دو لشکر به شما رسید، به اذن خدا بود و تا خداوند مؤمنان را (از منافقان) بازشناساند.
نبرد سخت در اطراف رسول الله صلیاللهعلیهوسلم و زخمی شدن ایشان:
هدف حمله ناگهانی مشرکان، تنها و تنها رسول الله صلیاللهعلیهوسلم بود. آنان نزدیک بود به این هدف دست یابند ولی پروردگار متعال از رسول خویش نگهبانی کرد و او را به دست مشرکان شهید ننمود. البته ابن قمئه مشرک بر رسول الله صلیاللهعلیهوسلم حمله برد و صورت مبارک ایشان را زخمی کرد. عتبة بن ابی وقاص سنگی پرتاب کرد که باعث شکسته شدن دندان پایینی و زخمی شدن لب مبارک پیامبر شد و در این جریان، شانه مبارک ایشان نیز مجروح گردید. در روایات آمده که وقتی ابن قمئه به پیامبر ضربه زد، گفت: این ضربه را از من بگیر، من پسر قمئه هستم. رسول الله صلیاللهعلیهوسلم فرمود: خداوند تو را خوار و هلاک کند.
چند روز بعد، تکشاد کوهستانی بر ابن قمئه مسلط شد و آن مشرک را تکهتکه کرد. دستهایی که رسول خدا را آزار دادهاند، چگونه میتوانند سالم بمانند و سزای اعمال شوم خود را نبینند؟
مشرکان پیوسته حمله میکردند ولی این بار جمعی از صحابه کرام با جانفشانی از ایشان دفاع کردند که از فداکاریهایشان در نوشتارهای آینده یاد خواهیم کرد ان شاءالله.
نور امید بر چهرههای ناامید:
شایعه شهادت رسول الله صلیاللهعلیهوسلم هنوز تا حد زیادی منتشر بود اما کعب بن مالک رضیاللهعنه ناگهان فریاد زد: مژده باد، مژده باد! رسول الله صلیاللهعلیهوسلم زنده است. این یک فریاد ساده نبود بلکه با نصرت خداوند، بازگرداندن روح به پیکرهای بیجان و تزریق امید به دلهای زخمخورده و ناامید بود. وقتی کعب رضیاللهعنه این ندا را سر داد، رسول الله صلیاللهعلیهوسلم به او فرمودند که دیگر فریاد نزند اما این ندا را چند تن از صحابه شنیدند و برای دفاع از رسول الله به سوی ایشان شتافتند.
دفاع بینظیر از رسول الله صلیاللهعلیهوسلّم:
گفتیم که در لحظه هجوم مشرکان، چند تن از صحابه در کنار رسول الله صلیاللهعلیهوسلم بودند و از ایشان دفاع میکردند. این صحابه عبارت بودند از: ابوبکر صدیق، عمر فاروق، عبدالرحمن بن عوف، عبیده بن جراح، سعد بن ابی وقاص، طلحه بن عبیدالله و زبیر بن عوام رضیاللهعنهم؛ این هفت تن از مهاجرین بودند.
همچنین هفت تن از صحابه انصار نیز حضور داشتند که عبارتاند از: سعد بن معاذ، سهل بن حنیف، ابودجانه، اسید بن حضیر، عاصم بن ثابت، حباب بن منذر و حارث بن صمه رضیاللهعنهم. در میان ایشان عبیدالله بن طلحه و سعد بن ابی وقاص زمانی به تنهایی از رسول الله دفاع میکردند، اما بعداً ابوبکر صدیق و دیگر صحابه به آنان پیوستند.
آنان با فدا کردن جان خود از رسول الله صلیاللهعلیهوسلّم دفاع میکردند و در برابر هجوم و نیزههای مشرکان سینههای خود را سپر کرده بودند تا مبادا رسول الله صلیاللهعلیهوسلم شهید شود. رسول الله صلیاللهعلیهوسلم به همراهی همین صحابه، حرکت به سوی کوه را آغاز کردند و به همه مسلمانان ندا دادند: إلیّ عباد الله! إلیّ عباد الله! (به سوی من بیایید، ای بندگان خدا!) در این جریان مشرکان بسیار کوشیدند تا راه را بر ایشان ببندند اما صحابه آنان را به عقب راندند و (مشرکان) نتوانستند مانع شوند.
نکتهای علمی:
در باره تعداد اصحابی که در آن لحظه پیرامون رسول الله صلیاللهعلیهوسلم جمع بودند، روایات مختلفی نقل شده است: در برخی دوازده تن، در برخی یازده تن و در برخی هفت تن ذکر شده است. تناقضی میان روایات از اینرو وجود ندارد که در جریان جنگ، شمار صحابه در کنار پیامبر کم و زیاد میشد و هر راوی بر اساس مشاهدات خود روایت کرده است، از این رو روایات متفاوت شدهاند.








































