آن غیرت و عزتی که یاد می‌شد؛ دیگر در خانهء تیمور باقی نماند!

سید جمال‌الدین افغانی

روز شنبه، بیست‌ویکم فبروری، انفجاری در بنو رخ داد که بنا بر گزارش‌ها دو افسر عالی‌رتبهٔ ارتش پاکستان و یازده سرباز همراه آن‌ها کشته شدند. بی‌درنگ پس از این رویداد، ارتش پاکستان در شبکه‌های اجتماعی خود بیانیه‌ای منتشر کرد که رنگ‌وبوی واکنش به حادثه را داشت. در این بیانیه به جای همدردی، بیشتر سخنانی آمرانه و فرمایشی به چشم می‌خورد.

صاحب‌نظران عرصهٔ خبر و تحلیل بی‌درنگ آشکار ساختند که ارتش پاکستان اینک در برابر ناامنی با ناکامی روبه‌روست و می‌کوشد تا تقصیر ناکامی‌های خویش را بر گردن دیگران بیندازد. به گفتهٔ کارشناسان، این روند که پیشتر صرفاً زبانی بود اکنون چه بسا رنگ عملی نیز به خود گرفته باشد؛ زیرا ناکامی‌های پی‌درپی ارتش، آن را ناگزیر می‌سازد تا توجه مردم را از کاستی‌های خویش منحرف کند. در حقیقت بیانیهٔ ارتش در بارهٔ حادثهٔ بنو رنگی عجیب داشت. نخستین جمله پس از حادثه چنین بود: افغانستان بار دیگر در جلوگیری از تروریسم ناکام مانده است.

چنین وانمود می‌شد که گویا افغانستان مسئولیت امنیت پاکستان را بر دوش دارد یا اینکه مالیات و بودجهٔ مردم پاکستان به جای ارتش، به افغانستان پرداخت می‌شود. گویا هرگاه در پاکستان حادثه‌ای رخ دهد، باید به افغانستان گفت چرا به مسئولیت خود عمل نکرده است. حتی چنین پنداشته می‌شد که ادعای قدرت هسته‌ای، پیمان‌های دفاعی با عربستان، شعارهای پیروزی بر هند و سایر امتیازات، همگی به جای پاکستان به افغانستان پیوند خورده باشد؛ حال آنکه تمامی این ادعاها را خود ارتش پاکستان مطرح می‌کند.

بخش دیگر بیانیه از این هم شگفت‌انگیزتر بود که در آن آمده بود: انتقام خواهیم گرفت و هیچ گونه مدارا نخواهیم کرد.
انتظار می‌رفت که ارتش در خاک خود مبارزه‌ای مستقیم با گروه‌های مسلح کند یا آن‌ها را از میان بردارد. اما جهان همچنان در انتظار بود که دیروقت شب، هواپیماهای پاکستانی از فضای کشور خود خارج شده و به حریم افغانستان درآمدند. در آنجا پنج نقطه را بمباران کردند؛ بر مردمی بی‌پناه و معصوم. در این حملات، هفده تن از اعضای یک خانواده به شهادت رسیدند؛ در حالی که پس از افطار برای سحرگاه ماه رمضان آرمیده بودند. همچنین مساجد و مدارس دینی هدف قرار گرفتند و کتاب‌های دینی به آتش کشیده شد، کتاب‌هایی که خود احکام روشنی دربارهٔ این گونه اعمال در بر دارند.

اکنون این پرسش را عرب و عجم هر دو مطرح می‌کنند که پاکستان با هدف قرار دادن مردم بی‌گناه و اماکن مقدس چه می‌خواهد؟
آشکار است که بزرگ‌ترین هدف ارتش پاکستان اینست که سلطهٔ خود را بر دوش ملت استوار نگاه دارد، اموال آنان را به مصرف برساند و برای بقای اقتدار خویش، به هر گونه عمل غیرانسانی و غیراسلامی دست بزند اما باز هم خود را از مسئولیت مبرا شمارد. از همین روست که از هشت دهه پیش تا کنون، مردم را با مسئلهٔ کشمیر سرگرم نگاه داشته‌اند اما نه کشمیر آزاد شده و نه هیچ نتیجهٔ عملی به چشم می‌خورد. البته در زیر پرچم همین شعارها، فداکاری‌های بسیار از ملت گرفته‌اند.

در این میان قمر چیمه، تحلیل‌گر مشهور پاکستانی، گفته است که آنچه آمریکا ناتمام رها کرد اکنون پاکستان کامل می‌کند. جهان به خوبی می‌داند که آمریکا در افغانستان چه می‌کرد: بمباران‌ها، کشتارها، زندان‌ها، غارت‌گری و ویران‌سازی کشور.

ارتش پاکستان که از تمامی ارزش‌ها و اصول اخلاقی انسانیت، اسلامیت و همسایگی به دور دانسته می‌شود، برای منافع شخصی خود حتی می‌تواند یک نیکوکار ملت را در زندان نابود کند. و چنان که گفته می‌شود: آن حمیتی که نامش بود، از خانهٔ تیمور رخت بربست. بر اساس همین اندیشه می‌تواند فرماندهٔ عالی‌رتبهٔ نظامی خود را نیز در سانحهٔ سقوط یک هواپیما از میان بردارد.

پس دیگر کشتن یک مسلمان، ویران کردن مساجد و مدارس دینی و توهین به شعائر اسلامی برایش چه مایه شرم خواهد داشت؟ در برابر پایمال کردن ناموس کودکان و زنان، چه غیرتی در او برانگیخته خواهد شد؟ همین دلیل است که گفته می‌شود آن‌ها چنین راهبردی را با کمال خرسندی در ازای چند دالر از دولت ترامپ دریافت کرده‌اند. اما نباید این را نیز از یاد ببرند که ترامپ و هواداران او، با همهٔ ظلم و استبدادشان، سرانجام به شکست انجامیدند؛ پس ارتش پاکستان چگونه خود را پیروز می‌پندارد و چشم امید به شادکامی دارد؟

Exit mobile version