آیا استراتژی‌های بیگانگان می‌توانند در برابر ارادهٔ ملت‌ها پایدار بمانند؟

اجمل غزنوی

برگ‌های طولانی تاریخ، حقیقتی جاودان را روایت می‌کنند: هیچ امپراتوری، هیچ قدرت و هیچ استراتژی نتوانسته است عزم یک ملت زنده را درهم بشکند. قدرت‌ها می‌آیند نقشه می‌کشند، جنگ‌ها را آغاز می‌کنند و آن‌گاه پس از شکست، در تاریکی‌های تاریخ محو می‌شوند؛ اما ملت‌ها باقی می‌مانند زیرا ملت، آن نیروی برخاسته از خاک، عقیده، عزت و هویت است که در برابر زور، دسیسه و بازی‌های استخباراتی نیز نمی‌شکند.

در تاریخ معاصر نیز این حقیقت بار دیگر تکرار شد. هنگامی که ائتلاف جهانی به رهبری ایالات متحدهٔ آمریکا جنگ افغانستان را در سال ۲۰۰۱ میلادی آغاز کرد، بسیاری از مراکز استراتژیک جهان چنین پنداشتند که توازن قوا برای مدتی طولانی دگرگون خواهد شد. سلاح‌های پیشرفته، ارتش‌های عظیم و فشارهای بین‌المللی، همه گرد آمده بودند تا ملت افغان را مغلوب سازند اما نتایج جنگ نشان داد که چون ملتی برای هویت و استقلال خود بایستد، حتی بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان نیز توانایی درهم‌شکستن اراده‌اش را ندارند.

پس از پایان این تجربه، سیاست جهانی وارد مرحله‌ای دیگر شد. حضور نظامی کاهش یافت اما رقابت‌های سیاسی و استخباراتی ژرف‌تر گشتند. نیروهایی که در میدان نبرد پیروز نشدند، اکنون می‌کوشند راه‌های تازه‌ای برای نفوذ بیابند؛ راه‌هایی که بی‌ثباتی را در میان مناطق پراکنده سازد و از طریق جریان‌های منطقه‌ای، استراتژی‌های خود را عملی کنند.

در این معادله، جغرافیای جنوب آسیا بار دیگر به کانون رقابت‌های سیاسی تبدیل شده است. به ویژه برخی حلقه‌های ساختار نظامی پاکستان با این اتهامات روبه‌رو هستند که در مرحله‌ای حساس از رقابت‌های بین‌المللی، برای تحقق اهداف بیگانگان به کار گرفته می‌شوند. بر پایهٔ این اتهامات، تلاش می‌شود تا منطقه در فشار مداوم نگه داشته شود تا توازن حساب‌های استراتژیک تغییر کند.

سلسلهٔ دیدارها و سفرهای سیاسی نیز بخشی از همین بحث شده است. جنرال عاصم منیر، فرمانده کل نیروهای مسلح پاکستان، بارها با حلقه‌های سیاسی واشنگتن ارتباط برقرار کرده و شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، بر روابط با رهبران آمریکا تأکید ورزیده است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا نیز در مورد معادلات امنیتی منطقه اظهارنظرهایی کرده که موضوع بحث تحلیل‌گران شده است.

در همین حال، جغرافیای گستردهٔ منطقه زیر سایه‌ی تقابل‌های احتمالی تازه قرار دارد. افزایش فشارها بر ایران، بحران‌های خاورمیانه و رقابت قدرت‌های جهانی سبب شده است که منطقه به مرکز یک بازی بزرگ استراتژیک تبدیل شود. اما در همهٔ این معادلات، مهم‌ترین عنصر همچنان ارادهٔ ملت‌هاست.

تاریخ به ما می‌آموزد که استراتژی‌ها اغلب بر روی کاغذ نیرومند جلوه می‌کنند اما هنگامی که در برابر ارادهٔ ملت‌ها قرار می‌گیرند، شکست می‌خورند زیرا استراتژی، نقشهٔ چند سیاستمدار است اما اراده، شعور جمعی یک ملت است. طرح‌ها بر میزهای ادارات ترسیم می‌شوند ولی اراده از مسیر فداکاری‌ها، مبارزه و عقیده نیرو می‌گیرد.

ملت‌ها آن زمان نمی‌شکنند که جنگی بر آن‌ها تحمیل شود؛ ملت‌ها زمانی می‌شکنند که ارادهٔ خود را از دست بدهند. اما هنگامی که اراده زنده است، حتی پیچیده‌ترین بازی‌های سیاسی جهان نیز نمی‌توانند آیندهٔ ملت را دگرگون سازند.

این همان دلیلی است که امروز در فضای سیاسی منطقه، پرسشی بنیادین برمی‌خیزد: آیا آن استراتژی‌های که برای منافع بیگانگان طراحی می‌شوند، می‌توانند در برابر ارادهٔ ملت‌ها برای مدت‌زمان درازی پایدار بمانند؟

تاریخ تاکنون پاسخی روشن دارد: امپراتوری‌ها فروپاشیدند، استراتژی‌ها دگرگون شدند، قدرت‌ها تغییر کردند اما آن ملت‌هایی که پاسداری از عزت و استقلال خود را رسالت خویش شمردند، جاودانه شدند. سرانجام، فیصله نهایی از سلاح‌ها نیست، نه از اطلاعات و استراتژی‌ها است؛ فیصله نهایی از آنِ ارادهٔ شکست‌ناپذیر ملت‌هاست.

Exit mobile version