از صفحات تاریخ؛ خلافت عثمانی! بخش سی‌وپنجم

حارث عبیده

این یکی از بزرگ‌ترین کارنامه‌ها بود که در زمان خودش کمتر از یک معجزه نبود، از این عملکرد میزان مهارت و توانمندی عثمانی‌ها روشن می‌گردد و نشان می‌دهد که خداوند متعال آنان را با مهارت‌های بی‌نظیر و همت‌های والا سرافراز کرده بود، زمانی که رومی‌ها دریافتند که کشتی‌های عثمانی در تاریکی شب از طریق جزیره به “شاخ طلایی” رسیده‌اند، ترس و هراس در دل‌هایشان افتاد، چرا که باور نمی‌کردند چنین چیزی ممکن باشد، اما آن‌ها همه‌چیز را با چشمان خود می‌دیدند و به همین دلیل مجبور شدند این نقشهٔ ماهرانه را باور کنند.

در این پیروزی تلاش‌های مهندسان و کارگران امپراتوری عثمانی نیز شایان ستایش است، زیرا با روحیهٔ کامل و استقامت این نقشهٔ بزرگ را عملی کردند، همهٔ این اتفاقات تنها در یک شب رخ داد، ساکنان قسطنطنیه هنوز فکر تسخیر شدن را هم در سر نداشتند، اما صبح روز ۲۲ اپریل زمانی که از خواب بیدار شدند، فریادهای آسمان خراش عثمانی‌ها، سرودهای ایمانی و صدای تکبیرهای “الله اکبر” به آسمان بلند بود.

کشتی‌های عثمانی بلافاصله موفق به تصرف راه‌های دریایی شدند، حال فاصلهٔ میان نیروهای مدافع قسطنطنیه و سپاهیان عثمانی بسیار نزدیک شده بود، یک مؤرخ بیزانسی دربارهٔ این رویداد می‌نویسد: «ما هرگز چنین معجزه‌ای را ندیده و نشنیده بودیم، محمد فاتح زمین را به دریا تبدیل کرد، کشتی‌هایش را به جای امواج؛ بر فراز کوه‌ها راند. به واسطهٔ این کارنامه، محمد دوم بر اسکندر کبیر نیز برتری یافته است».

در میان ساکنان قسطنطنیه شایعاتی ناامیدکننده و سخنان دلسردکننده منتشر شد، یکی از این شایعات این بود که قسطنطنیه زمانی گرفته خواهد شد که کشتی‌ها از طریق جزیره حرکت کنند، حضور کشتی‌های اسلامی در شاخ طلایی روحیهٔ سربازان مدافع شهر را به‌شدت تضعیف کرد و ضربهٔ سنگینی به احساسات‌شان وارد آورد، آنان ناچار شدند تا شمار زیادی از نیروهای دفاعی مناطق دیگر را به سمت دفاع از دیوارهای مشرف به شاخ طلایی گسیل کنند تا مانع حملهٔ مسلمانان از آن سو شوند، چرا که این دیوار از دیوارهای دیگر ضعیف‌تر بود و قبلاً توسط آب‌های دریایی محافظت می‌شد، این جابجایی نیروها بر دفاع از دیگر بخش‌های شهر تأثیر منفی گذاشت.

حاکم بیزانسی تدابیر فراوانی برای از میان بردن نیروی بحری عثمانی در شاخ طلایی در نظر گرفت، اما این تلاش‌ها بی‌نتیجه ماند و همهٔ نقشه‌هایش نقش بر آب شد، عثمانی‌ها به طور پیوسته بر سنگرهای مدافعان شهر گلوله شلیک می‌کردند و با طناب‌ها تلاش می‌کردند که از دیوار بالا روند.

سپاهیان بیزانسی نیز مشغول ساختن استحکامات و پر کردن آن‌ها با مواد انفجاری بودند، اما هرگاه مسلمانان سعی می‌کردند دیوارها را تخریب کنند، با شکست روبه‌رو می‌شدند. محاصره توسط مسلمانان شدیدتر شد که موجب خستگی و نگرانی بیش‌تر در میان سپاهیان محاصره‌شده گردید، آنان شب و روز مشغول و زیادتر نگران بودند.

عثمانی‌ها توپخانه‌هایی را در نزدیکی بسفر و شاخ طلایی مستقر کردند تا کشتی‌های بیزانسی و متحدانشان را هدف قرار دهند، این تدبیر باعث شد که حمل و نقل دریایی دشمن غیرممکن گردد و نیروی بحری دشمن در شاخ طلایی، بسفر و آب‌های اطراف کاملاً فلج شوند.

نشست قسطنطین با متحدانش:

قسطنطین نشستی با مشاوران و فرماندهان مسیحی متحد خود برگزار کرد، در این جلسه حاضران به قسطنطین پیشنهاد دادند که هرچه زودتر از شهر خارج شود و از اقوام مسیحی و کشورهای اروپایی کمک بخواهد تا شاید لشکری غیرمسلمان وارد میدان شده و محمد فاتح را وادار به شکستن محاصره کند، اما قسطنطین این پیشنهاد را رد کرد و گفت: «من تا مرگ مبارزه خواهم کرد و مردمم را تنها نمی‌گذارم، تا هنگام شکست در کنار رعیت خود دفن شوم، ماندن در این شهر و دفاع از آن یک وظیفهٔ مقدس است و من آن را به‌درستی انجام خواهم داد؛ شرکت‌کنندگان در مجلس نباید به من پیشنهاد ترک شهر را بدهند».

قسطنطین نماینده‌ای را به عنوان فرستادهٔ خود برای طلب کمک تعیین کرد، این نماینده به گوشه و کنار اروپا رفت اما هیچ‌گونه کمکی برای مقابله با محمد فاتح نیافت و ناامیدانه بازگشت، سازمان‌های اطلاعاتی دولت عثمانی اطلاعات دقیقی از قسطنطنیه و مناطق اطراف آن جمع‌آوری کرده بودند و رهبران عثمانی از وضعیت موجود در آن مناطق آگاه بودند.

حملهٔ روانی از سوی عثمانی‌ها:

سلطان محمد حمله بر دیوارهای شهر را با سرعت و شدت بیشتری ادامه داد تا نقشه‌ای که برای شکست دشمن طراحی کرده بود را به موفقیت برساند. نیروهای عثمانی با استفاده از طناب‌ها و زینه‌ها تلاش می‌کردند از دیوارها بالا بروند، هر حمله‌ای را با شجاعت و فداکاری انجام می‌دادند، فریادهای “الله اکبر” دل سربازان قسطنطنیه را می‌لرزاند و سرودهای عثمانی‌ها مانند صاعقه بر آنان فرود می‌آمد.

سلطان محمد فاتح توپ‌هایی را بر قلهٔ کوه‌ها مستقر کرد و با آن‌ها بارانی از گلوله بر سوی بندر فرستاد، یکی از این گلوله‌ها به کشتی تجاری‌ای برخورد کرد که در آب غرق شد. سایر کشتی‌ها از ترس از آن منطقه فرار کرده و به سمت دژ “غلطه” پناه بردند. نیروهای عثمانی که در خشکی حضور داشتند، مانند برق بر سپاهیان نصرانی حمله بردند و آن‌ها را به شدت لرزاندند.

سلطان محمد فاتح شب و روز، بی‌وقفه، حملات خود را در خشکی و دریا ادامه داد، هدفش این بود که دشمن را تحت فشار مداوم قرار دهد و نگذارد لحظه‌ای آرامش یابد، با این روش؛ اراده و روحیهٔ دشمن را تضعیف می‌کرد و فشار روانی را بر آن‌ها افزایش می‌داد، تا آنجا که یک مسئلهٔ کوچک برایشان به اندازهٔ کوه سنگین شود، این یک جنگ روانی تمام‌عیار بود، نیروهای محاصره‌شده با دقت به چهره‌های یکدیگر نگاه می‌کردند و نشانه‌های ناامیدی در گفتارشان به‌وضوح دیده می‌شد.

Exit mobile version