از صفحات تاریخ؛ خلافت عثمانی! بخش سی‌وهفتم

حارث عبیده

زمانی‌که سلطان محمد فاتح به این یقین رسید که بیزانسی‌ها حاضر نیستند شهر را تسلیم کنند، فرمان حملات سنگین را صادر کرد. او به‌ویژه به نیروهای توپ‌خانه دستور داد که عملیات خود را تشدید کنند. مسلمانان بر شدت حملات افزودند و توپ‌خانه ضربات سختی وارد کرد. توپ بزرگ سلطنتی بر اثر استفاده‌ی بیش از حد منفجر شد، اما فردی که با این توپ کار می‌کرد، توپچی‌ای ماهر و آهنگر زبردستی بود که بلافاصله آن را تعمیر کرد.

سلطان برای خنک‌کردن توپ‌های آتش‌افکن، دستور استفاده از نفت را صادر کرد که مؤثر واقع شد و بار دیگر بارانی از گلوله‌ها بر سر شهر فرو ریخت. توپچیان مسلمان چنان ماهرانه گلوله‌ها را پرتاب می‌کردند که از دیوارها و حصارهای شهر عبور کرده و در مرکز شهر فرود می‌آمدند.

تشکیل مجلس شورا توسط سلطان محمد فاتح:

سلطان محمد فاتح شورایی تشکیل داد که در آن مشاوران، قوماندانان، نظامیان، علما و صوفیان حضور داشتند. سلطان از حاضران خواست تا بدون هیچ تردیدی نظر خود را ابراز کنند و مشوره دهند که در این وضعیت، چه کاری شایسته است. برخی پیشنهاد پایان محاصره را مطرح کردند. در رأس این افراد وزیر سلطان، خلیل پاشا قرار داشت. پاشا گفت: ما باید محاصره را پایان دهیم و اگر مسلمانان به شهر حمله کنند و آن را تصرف نمایند، باید از ریختن خون جلوگیری کنند تا اروپا ناراضی نشود. او صحبت‌های دیگری نیز مطرح کرد.

گفته می‌شود که خلیل پاشا در خفا با بیزانسی‌ها همدست شده بود و در پی نجات آنان بود. در میان حاضران، کسانی بودند که با ادامه‌ی حمله تا پیروزی موافق بودند و گفتند: ما باید با تمام توان بکوشیم تا اروپا و ارتش‌های اروپایی را ضعیف و کوچک نشان دهیم. آنان همچنین تأکید کردند که برای رسیدن به پیروزی، باید در دل‌ها شور و اشتیاق جهادی ایجاد کرد و از بیان سخنانی که این شور را تضعیف می‌کند، پرهیز نمود.

این نظر متعلق به یک سپه‌سالار شجاع به نام زوغنوش پاشا بود که دیگران نیز از او حمایت می‌کردند. او از تبار آلبانیایی‌ها بود، در آغاز مسیحی بود اما بعدها اسلام را پذیرفت. در حضور سلطان، به ضعف ارتش‌های اروپایی اشاره کرد و نظر داد که محاصره به هیچ‌وجه نباید پایان یابد.

کتاب‌های تاریخ موضع زوغنوش پاشا را چنین نقل کرده‌اند: زمانی‌که سلطان محمد فاتح نظر او را پرسید، او چنان نشست که گویی آماده‌ی برخاستن است، سپس با فریاد در زبان ترکی گفت:
هرگز ای سلطان! من هیچ‌گاه رأیی را که خلیل پاشا داده بپذیرم. ما تنها به این دلیل آمده‌ایم که در راه خدا جان بدهیم، نه اینکه بازگردیم.

صدای او بر دل تمام حاضران نشست و مجلس برای چند لحظه در سکوت فرو رفت. زوغنوش پاشا این سکوت را شکست و سخنان خود را ادامه داد: خلیل پاشا با سخنانش می‌خواهد آتش غیرت تو را خاموش کند؛ آن غیرتی که در وجود توست. او می‌خواهد رگ شجاعت و دلیری‌ات را ببرد. از سخنان او چیزی جز شکست و نومیدی حاصل نخواهد شد.

لشکر اسکندر مقدونی زمانی‌که از یونان برخاست، به هند رسید و بخش وسیعی از آسیا را تصرف کرد. آن لشکر از لشکر ما بزرگ‌تر نبود. اگر اسکندر می‌توانست آن سرزمین‌ها را فتح کند، چرا لشکر ما نتواند بر این دیوارهای سنگی فائق آید؟

خلیل پاشا می‌گوید که حکومت‌های غربی بر ما غلبه خواهند کرد و انتقام قسطنطنیه را خواهند گرفت. این حکومت‌های غربی چه کسانی‌اند؟ همان کشورهای لاتینی که همواره با یکدیگر درگیرند و مشغول کوچک‌کردن هم‌اند. وگرنه این کشورهای ساحلی دریای مدیترانه که جز غارت و دزدی کاری از دست‌شان برنمی‌آید.

اگر اینان می‌خواستند به بیزانسی‌ها کمک کنند، تا حالا در میدان جنگ حضور می‌یافتند و با ارتش‌های‌شان علیه ما می‌جنگیدند. کشتی‌های‌شان پس از بازی نمودن با موج‌های دریا با کشتی‌های ما برخورد می‌کردند. حالا فرض کنیم که پس از سقوط قسطنطنیه تمام اروپا علیه ما متحد شود؛ آیا ما باید دست‌بسته بایستیم؟ آیا دستان ما بسته خواهد بود؟ مگر ما ارتشی نداریم که از عزت و کرامت ما دفاع کند؟

Exit mobile version