این تقابل چه کسی را نیرومند و چه کسی را ضعیف می‌سازد؟

عباس غزنوی

در جهانی که هر لحظه آن به میدان رقابت‌های پنهان میان قدرت، سیاست و اقتصاد تبدیل شده است، تقابل جاری میان ایران و آمریکا صرف یک منازعه میان دو کشور نیست؛ بلکه لحظه‌ای حساس در بازتعریف توازن جهانی به‌شمار می‌رود، در اینجا هر حرکت تنها یک تاکتیک نیست بلکه ترسیم خطی تازه در نقشه قدرت برای دهه‌های آینده است.

آمریکا که هنوز هم خود را محور نظم جهانی می‌داند تلاش دارد نفوذ خویش را حفظ کند و کنترل مسیرهای استراتژیک را از دست ندهد، تنگه هرمز به‌عنوان نقطه‌ای حیاتی تنها یک موقعیت جغرافیایی نیست بلکه مسیر تنفس اقتصاد جهانی است، اما این‌بار در برابر واشنگتن جهانی قرار گرفته که دیگر با یک اشاره دگرگون نمی‌شود، در اینجا هر اقدام در سایه قدرت‌های جهانی، فشارهای اقتصادی و محدودیت‌های سیاسی سنجیده می‌شود.

در سوی دیگر ایران نماینده موضعی است که در آن عقب‌نشینی به‌معنای شکست تلقی می‌شود، سیاست آن صرف برای بقا نیست بلکه در جهت گسترش نفوذ نیز قرار دارد، ایران می‌کوشد خود را به‌عنوان قدرتی تثبیت کند که نه‌تنها استقلال خود را حفظ می‌کند بلکه در شکل‌دهی به توازن منطقه‌ای نیز نقشی محوری ایفا می‌نماید، از همین رو پاسخ آن به هر فشار تنها دفاع نیست بلکه نوعی مقاومت فعال است.

اما پرسش اینجاست: در این رقابت طولانی و پیچیده چه کسی نیرومندتر خواهد شد و چه کسی تضعیف می‌گردد؟ پاسخ ساده نیست؛ زیرا این تقابل صرفاً در میدان نظامی سنجیده نمی‌شود، اگر جنگ گسترش یابد هیچ‌یک از طرفین از سایه زیان در امان نخواهند ماند، اقتصاد جهانی دچار تلاطم خواهد شد، بهای انرژی افزایش خواهد یافت و ثبات منطقه با تهدیدی جدی روبه‌رو می‌شود، در چنین وضعیتی سود نصیب کسی خواهد شد که توان مدیریت بحران‌ها را داشته باشد نه آن‌که صرفاً خواهان جنگ باشد.

آمریکا ممکن است از لحاظ توان نظامی برتری داشته باشد اما هزینه‌های یک جنگ طولانی فشارهای داخلی و محدودیت‌های سیاسی بین‌المللی می‌تواند این برتری را به باری سنگین تبدیل کند، در مقابل ایران هرچند با فشارهای اقتصادی مواجه است اما تجربه در جنگ‌های نامتقارن، روابط منطقه‌ای و ظرفیت مقاومت بلندمدت به آن توان داده است که در برابر فشارها ایستادگی کند.

در این میان تحول اصلی در خود نظام جهانی در حال شکل‌گیری است، دیگر آن زمان سپری شده که یک قدرت بتواند بدون رقیب همه‌چیز را کنترل کند، جهان چندقطبی باعث شده است که هر تقابل به معادلاتی گسترده‌تر تبدیل شود، در چنین شرایطی تضعیف یک کشور لزوماً به معنای قدرت مطلق یافتن کشور دیگر نیست بلکه دروازه‌ها را برای ظهور بازیگران جدید می‌گشاید.

بنابراین نتیجه آن است که این تقابل نه‌تنها برنده و بازنده خواهد داشت بلکه شکل تعریف قدرت را نیز دگرگون خواهد کرد، نیرومند واقعی کسی است که در کنار جنگ توان مدیریت صلح را نیز داشته باشد؛ و ضعیف آن است که تنها بر زور تکیه کند و چشمان خود را بر واقعیت‌های جهان در حال تغییر ببندد.

در پایان، این رقابت یک حقیقت بزرگ را آشکار می‌سازد: در جهان امروز قدرت واقعی تنها در سلاح‌ها خلاصه نمی‌شود بلکه در عقل، بردباری و بینش استراتژیک نهفته است، هر کس این حقیقت را درک کند همان در آینده بر قله نقشه جهان خواهد ایستاد.

Exit mobile version