بگو، خواسته‌ات چیست؟

سلامت علی خان

چند روز پیش در پایتخت افغانستان کابل؛ گردهمایی بزرگی از علمای برجسته برگزار شد که هزاران عالم دینی از سراسر کشور در آن شرکت داشتند، هدف اساسی این نشست آن بود که علما در پرتو دین و شریعت راه‌حل‌هایی برای مشکلات افغانستان پیشنهاد کنند. بر همین اساس پس از بررسی‌های دقیق، تفکر عمیق و مشورت‌های طولانی جمعی، علما متنی دو صفحه‌ای را تحت عنوان «قطعنامه علما» منتشر کردند، از تک‌تک بندها و هر جمله این اعلامیه، از یک‌سو روح شریعت به‌روشنی نمایان بود و از سوی دیگر، پیشنهادهای علما به‌گونه‌ای کاملاً آزادانه و مستقل خطاب به حکومت ارائه شده بود؛ امری که خود بیانگر وقار، جایگاه رفیع و شأن بلند علمای کرام بود.
درباره این گردهمایی باشکوه، که بر پایه برادری اسلامی استوار و از هرگونه فشار سیاسی و تملق به‌دور بود، رئیس یک نهاد مشهور سیاسی ـ و حتی نظامی ـ در کراچی (که با این حال ادعای وابستگی مذهبی نیز دارد) تبصره کرد، برای این تبصره چند نفر به‌طور ویژه نشانده شده بودند تا پرسش‌هایی از پیش تعیین‌شده را مطرح کنند و سپس پاسخ‌هایی مطابق برنامه ارائه شود، در این نشست، رئیس آن نهاد جناب عبدالرحیم صاحب، در کنار بسیاری از سخنان بی‌معنا، جمله‌ای بسیار آزاردهنده و طعنه‌آمیز بر زبان آورد؛ این‌که اثر این سخن بر چه کسانی بیشتر بود، در ادامه روشن خواهد شد.
او درباره این اعلامیه منتشره گفت که هیچ فایده‌ای ندارد و افزود: گردآوردن هزاران عالم کار دشواری نیست؛ در هر اداره دولتی افغانستان علما مشغول به کار هستند، پس جمع شدن آنان امر بزرگی محسوب نمی‌شود.
بیایید بر این سخن درنگ کنیم و آن را تحلیل نماییم، اگر واقعاً به گفته عبدالرحیم صاحب، در هر اداره و وزارت افغانستان علمای کرام حضور دارند و بر کرسی‌های دولتی نشسته‌اند، پس این افراد یقیناً از احکام شریعت آگاه‌اند، به ظرایف دین توجه دارند و هنگام تصمیم‌گیری، التزام به هدایت الهی و احکام قرآنی و نبوی را در نظر می‌گیرند، در این صورت تمسخر آنان از سوی عبدالرحیم صاحب، خطاب کردن همه‌شان به‌عنوان «اجنت های اسرائیل» یا خشم گرفتن از تصمیم‌هایشان، بر اساس کدام دین و مذهب توجیه می‌شود؟
خود عبدالرحیم صاحب بارها از اهمیت دین و شریعت سخن می‌گوید و دیگران را به پرهیز از بدگمانی، دروغ و تهمت توصیه می‌کند؛ اما چرا خود از تهمت و بهتان دست برنمی‌دارد؟ چرا با یک حمله قلمی، تصمیم هزاران عالم را بی‌فایده و بی‌معنا می‌خواند، در حالی که دولت پاکستان در سطح رسمی این اقدام را مثبت ارزیابی کرده و بسیاری از شخصیت‌های سیاسی و مذهبی آن کشور نیز از آن تمجید کرده‌اند؟

با توجه به شرایط، چنین به نظر می‌رسد که جناب عبدالرحیم صاحب همه این کارها را برای آن انجام می‌دهد که خود را وفادارتر از همه به «پادشاه» نشان دهد، هرچند او از ابتدا اراده درگیری میان پاکستان و افغانستان را داشت اما اکنون که این جنگ برای پاکستان زیان‌ها و شکست‌های سنگینی به‌همراه آورده، بازارهای تجاری‌اش کساد شده، تلفات داده و به‌جای جنگ، با یک بحران اجتماعی روبه‌رو شده است، نهادهای مقتدر نظامی نیز از افرادی چون عبدالرحیم صاحب دل‌سرد شده‌اند. وقتی او این وضعیت را درک کرد، برای جلب توجه دوباره، شروع به بزرگ‌نمایی بحران‌ها و ارائه گزارش‌های دلخواه خود به نهادها کرد تا به هر شکل ممکن، خود را در چشم آنان مطرح سازد.

گواه این سخن آن است که در همان روزی که هزاران عالم در افغانستان در فضایی آزاد و مستقل گرد هم آمده بودند، در پاکستان نیز کنفرانسی به نام «علماء و مشایخ» برگزار شد که در آن، فرمانده ارتش، جنرال عاصم منیر، نخست‌وزیر شهباز شریف و دیگر مقامات دولتی و نظامی، همراه با شماری از افراد موسوم به علما، حضور داشتند. عبدالرحیم صاحب نیز در این کنفرانس حاضر بود و درخواست سخنرانی کرد که به او اجازه داده شد، اما هنگامی که سخن را آغاز کرد و تنها چند جمله توصیفی درباره فرمانده ارتش گفت، صدای توقف بلند شد؛ زیرا همه می‌دانستند که او با این رفتارها می‌کوشد جایگاه شخصی خود را نزد مقامات بالا ببرد، وقتی عبدالرحیم صاحب این تذکر را شنید، با نهایت تواضع و التماس گفت: «من بیست سال است در انتظار چنین روزی بوده‌ام؛ این نخستین بار در این بیست سال است که به من فرصت سخن داده شده، پس می‌خواهم اندکی بیشتر وقت داشته باشم».

به هر حال، وقتی دو سه دقیقه دیگر نیز به او فرصت داده شد، با توجه به وضعیت کشور و خون‌های ریخته‌شده مسلمانان، انتظار می‌رفت که درباره منافع کشور، ملت و اهداف عالی اسلام سخن بگوید؛ اما او از همان دو سه دقیقه ارزشمند استفاده کرد تا تیرهای حمله خود را به‌سوی نظام کاملاً اسلامی «امارت اسلامی» نشانه رود، او همانند احبار و رهبان یهود، نه‌تنها در پنهان کردن خطاها و جرایم حاکمان کوشید، بلکه برای هر عمل ناپسند آنان نیز توجیه فراهم کرد و حاکمان افغانستان را در عموم همانند اسرائیل و هند معرفی نمود.
پس از سنجش همه ابعاد این ماجرا، خواسته واقعی عبدالرحیم صاحب تا حدی روشن می‌شود؛ به‌ویژه اگر به یاد آوریم که زمانی که حکومت افغانستان هنوز حکومت نبود، بلکه یک جنبش به‌شمار می‌رفت و با تکیه بر توان خود غرور ۵۲ کشور را در هم شکسته بود، همین عبدالرحیم صاحب بود که از طریق «ضرب مؤمن»، «اسلام»، «ترست» و دیگر ابزارهای مشهور، می‌کوشید امارت اسلامی را «لشکر مهدی» معرفی کند و برای این ادعا احادیث بی‌شماری گرد آورده بود، اما اکنون با چرخشی ۱۲۰ درجه‌ای در همین کنفرانس نه‌تنها به آن «لشکر مهدی» القاب طرفداری از اسرائیل و هند می‌دهد، بلکه اتهام‌های سنگینی چون «خارجی» بودن را نیز بر آن وارد می‌کند.
در این‌جا بار دیگر همان رفتار پیشین خود را تکرار می‌کند؛ رفتاری که درباره آن ۴۲ حدیث نقل شده است: از عرش اعلی تا تحت‌الثری رفتن. و از این تغییر شتاب‌زده، چیزی جز این آشکار نمی‌شود که نه آن زمان هدفش سربلندی کشور، ملت و اسلام بود و نه امروز، هدف فقط و فقط خودنمایی بوده است؛ آن روز نیز چنین بود و امروز هم، و هر مسلمان با دیدن این رفتارها به‌خوبی پی می‌برد که در حقیقت؛ خواسته‌ات چیست؟

Exit mobile version