تبلیغات بی‌اساس و زهرآگین رسانه‌های پاکستانی در مورد افغانستان!

خلیل تسل

مقامات مستبد رژیم نظامی پاکستان، برخی از بازماندگان سربازان پاکستانی کشته‌شده در امتداد خط فرضی دیورند را به یک مراسم در خیبر پختونخوا دعوت کرده بودند. در خلال این مراسم، پس از تسلیت به پدر یکی از نظامیان کشته‌شده، لباس نظامی و نشان درجهٔ فرزندش را درون یک صندوق لوکس و شیشه‌ای به او هدیه دادند.

پدر بی‌نوا و درمانده پس از نگاه به آن هدیهٔ رژیم نظامی، دست بر پیشانی گذاشت و همان جا بر زمین نشست. نظامیان دور او جمع شدند و شروع به دلجویی از او کردند اما اشک‌های مرد بیچاره بند نمی‌آمد. گویا وجدانش به او اجازه نمی‌داد که این هدیه را بپذیرد؛ پسرش در جنگی کشته شده بود که فرماندهی آن را کسی بر عهده داشت که هم ننگ و رسوایی این دنیا بر دوش اوست و هم آن سرباز در مأموریتی زیر شعارهای ارتش پاکستان جان باخته بود که طی آن در ماه مبارک رمضان، زنان، کودکان و سال‌خوردگان افغان را به شهادت رسانده بودند.

این نمونهٔ کوچک از طریق شبکه‌های اجتماعی و حساب‌های پاکستانی منتشر شد اما رسانه‌های رسمی و مغرض که تحت سانسور و نظارت رژیم نظامی هستند، این صحنه را به‌عنوان نمادی از ایثار و احساس میهن‌پرستی یک پاکستانی تفسیر می‌کنند. از روزی که جنگ تجاوزکارانهٔ پاکستان و نبرد دفاعی افغانستان بین دو کشور آغاز شده است، پشت آن تبلیغات گستردهٔ تلویزیون‌های ملی یا رسمی پاکستان و سایر رسانه‌ها نیز شروع است.

زبان تبلیغاتی رسانه‌هایی از این دست و دیگر رسانه‌های پاکستانی، تحت کنترل ادارهٔ روابط عمومی ارتش (ISPR) از به‌اصطلاح خبرنگاران و به‌اصطلاح تحلیلگرانی استفاده می‌کند که در ازای پول ارتش پاکستان، سیاه را سفید و سفید را سیاه جلوه می‌دهند.

آن‌ها شبانه‌روز تلاش می‌کنند به چشمان ملت خود خاک بپاشند و می‌خواهند وانمود سازند که گویا رژیم نظامی در حمله به خاک افغانستان برحق است؛ حملات‌شان در آنجا تحریک طالبان پاکستان، رهبران امارت اسلامی، مراکز و مهمات نظامی را هدف گرفته و با دقت از بین برده است. اما برعکس، ارتش متجاوز پاکستان در جریان بمباران‌ها، تیراندازی‌ها و حملات کورکورانه‌اش نه تنها به اهداف خود اصابت نکرده، بلکه غیرنظامیان را هدف قرار داده است که از آن جمله می‌توان به خانواده‌ای در بهسود ننگرهار و خانواده‌هایی در کنر اشاره کرد که بر گلیم غم و اندوه نشستند. علاوه بر این، اموال بازرگانان افغان، وسایل تجاری و دوکان‌های شان نیز از شر حملات پاکستانی در امان نمانده است که نمونه‌های اخیر آن را در اسپین‌بولدک می‌توان دید.

سخنگویان رسمی و غیررسمی ارتش پاکستان می‌دانند که ارتش شان در طمع پروژه‌های خارجی، بر سر مردم و خاک خود معامله می‌کند و تاکنون صدها غیرنظامی افغان را به شهادت رسانده و تأسیسات عمومی را هدف قرار داده است. اگر وجدان داشته باشند، شاید به آن‌ها اجازه ندهد که از این حقیقت چشم‌پوشی کنند اما رژیم نظامی در برابر زور و زر، آن‌ها را به جایی رسانده که نه تنها رسانه‌ها رسالت رسانه‌ای و حرفه‌شان را فروخته‌اند، بلکه آزار آن صدها خانوادهٔ افغان نیز بر دوش شان است که خانه‌ها، کمپ‌ها و کسب و کارشان خوراک گلوله‌ها و بمباران‌های کور ارتش پنجابی شده است.

مسئولیت بزرگ دیگر رسانه‌های پاکستانی و شبکه‌های اجتماعی وابسته به آن‌ها این است که در مقابل، نتایج عملیات انتقامی «رد الظلم» نیروهای امنیتی افغان را نیز پنهان کرده و این‌گونه وانمود می‌کنند که گویا هیچ اتفاقی نیفتاده است. آن‌ها حتی گزارش‌ها و کلیپ‌های برخی رسانه‌های بی‌طرف بین‌المللی واقعی مانند الجزیره، اسکای نیوز، بی‌بی‌سی و دیگر شبکه‌های اروپایی را که در آن ظلم و وحشیگری رژیم نظامی به تصویر کشیده شده است، نمی‌بینند.

اگر رسانه‌ها و فعالان رسانه‌ای افغان برای رژیم نظامی پاکستان واژهٔ «ارتش اسرائیلی» را به کار برده‌اند، بجاست و مستندات نیز دارد زیرا از یک‌سو خود پاکستان به آمریکا پیشنهاد داده که حاضر است در ازای دریافت پول، برای تأمین امنیت اسرائیل و کشتار مردم غزه، به آنجا نیروی نظامی اعزام کند.

از سوی دیگر تصاویر خانه‌ها، کوچه‌ها و مناطق مسکونی ویران‌شده در حملات هواپیماهای پاکستانی به مناطق مرزی افغانستان که در آن کودکان، زنان و پیرمردان آغشته به خاک و خون دیده می‌شوند، هیچ تفاوتی با غزه ندارد. در هر دو جا یک نوع وحشت جریان دارد و حتی در بسیاری موارد، رژیم نظامی پاکستان در باب وحشیگری از ارباب خود نیز پیشی گرفته است.

اگر پاکستان در دامان دموکراسی‌اش به آزادی رسانه‌ها به چشم یک نیرو می‌نگرد، باید بپذیرد که این نیرویش دیگر در مسیر ظلم‌ها، جنایت‌ها و تجاوزهایی که در حق ملت خود و همسایگانش مرتکب شده، در حال سقوط است. پاکستان نه رسانه‌های آزاد دارد و نه کارشناسان استاندارد و مستقل، بلکه بیشتر آن‌ها همان مجریان سابق تلویزیون یا نظامیان متقاعد هستند که پس از تقاعد پروژه‌های تحلیل و تحقیق به آن‌ها داده شده تا از فرمانده ارتش یک قهرمان بسازند.

فرمانده ارتش پاکستان که از حمایت شخصی ترامپ و آژانس استخباراتی پاکستان (ISI) برخوردار است، خود را در رسانه‌ها به‌عنوان یک رهبر استراتژیک منطقه‌ای و بین‌المللی معرفی کرده و به گفتهٔ انوارالحق کاکر، نخست‌وزیر پیشین موقت پاکستان، «او شخصیت مهمی در جهان است که کشورهای منطقه باید در تدوین استراتژی و رهبری از او مشاوره بگیرند!» او که خود را حافظ قرآن و دارای دانش دینی معرفی می‌کند، کارشناسان افغان حتی در مسلمان بودن او نیز تردید کرده‌اند زیرا در بسیاری از محافل، آیات مبارک قرآن کریم را نادرست تلاوت کرده و آن‌ها را برای تداوم و مشروعیت بخشیدن به قدرت و منفعت خود، نادرست تفسیر می‌کند.

رسانه‌های پاکستانی این ویژگی‌های او را نشانی از نبوغ و ذکاوتش می‌نامند و مکرراً تبلیغ می‌کنند که گویا ارتش پاکستان، ارتشی اسلامی است که از جهان اسلام دفاع می‌کند! که واقعاً بسیار خنده‌دار است، زیرا این ارتش همواره به اشارهٔ منافع و دالرهای آمریکا می‌چرخد؛ ارتشی قراردادی و مزدور بیگانگان است و در تاریخ خود هیچ رشادتی ندارد.
رسانه‌ها و تبلیغات پاکستانی با بی‌شرمی تمام این را هم می‌گویند که گویا افغانستان هنوز ناامن است و برای مستندسازی سخنان خود یا بیانیه‌ها و خبرنامه‌های دروغین رژیم نظامی را سند قرار می‌دهند، یا نظرات و تحلیل‌های تعدادی از مسئولان امنیتی پیشین جمهوری را می‌گیرند که در کمپ‌ها ساکن هستند و از وضعیت کنونی افغانستان هیچ اطلاعی ندارند.

چون سنگ با سنگ می‌شکند، لازم است رسانه‌های افغان نیز پاسخ این تبلیغات پوچ را بدهند. خبرنگاران متعهد افغان، پیشگامان شبکه‌های اجتماعی و نویسندگان از هر راه ممکن پاسخ آن‌ها را بدهند و خوشبختانه تاکنون این کار را به خوبی انجام داده و ملت افغان را از خلأ اطلاعاتی بیرون آورده و از حقانیت نیروهای دفاعی افغان و جنایات رژیم نظامی پاکستان آگاه ساخته‌اند.

Exit mobile version