تحلیل تاریخی- فلسفی پدیده داعش؛ از نظریه تا عمل! بخش پانزدهم

احسان ساجدی

در منطق فکری و جهان‌بینی گروه تکفیری داعش؛ انسان به‌عنوان موجودی مقدس و «اشرف المخلوقات» آن‌گونه که در قرآن عظیم‌الشان بر آن تأکید شده شناخته نمی‌شد، برعکس در این نظام خوارجی تکفیری انسان صرفاً وسیله‌ای برای تحکیم قدرت رهبران به شمار می‌رفت.

جنایت‌های ضداسلامی و ضدانسانی که در مناطق زیر سلطهٔ داعش انجام شدند تنها خشونت‌های ساده نبودند بلکه بخشی از یک طرح دقیق و هدفمند بودند؛ طرحی با ساختار هوشیارانه و در همکاری با حلقات اسلام‌ستیز غرب که هدف آن نابودی شخصیت و هویت انسان بود.

داعش با استفاده از شیوه‌های روانی و فرهنگی که از مشاوران غربی و قدرت‌های استعماری کسب کرده بود، مردم را از ریشه‌های تاریخی و فرهنگی‌شان جدا می‌کرد. از جملهٔ این روش‌ها؛ تبدیل نام انسان‌ها به شماره بود، زندانیان، زنان، کودکان و دیگران ـ بدون هیچ تفکیکی ـ فقط با شماره شناخته می‌شدند، شهرهای تاریخی را نیز با نام‌های جدید نام‌گذاری می‌کردند. این‌ها نخستین گام‌هایی بودند برای بریدن انسان از هویت فطری‌اش (همان هویتی که قرآن عظیم‌الشان او را «اشرف المخلوقات» و سزاوار سجدهٔ ملائک معرفی می‌کند)، و نیز محروم ساختن او از احساس تعلق به سرزمین و پیوند تاریخی با گذشته.

داعش برای کرامت مقدس انسان نیز هیچ ارزشی قائل نبود، مردم را می‌کشت، اجسادشان را در مکان‌های عمومی به نمایش می‌گذاشت و اعضای بریده‌شان را به‌عنوان «پیام» استفاده می‌کرد. هدف از این رفتار آن بود که نشان دهد: «شما اختیار خود را ندارید، صاحبان قدرت ما هستیم». این رفتار توهینی آشکار به اصول اسلامی و ارزش‌های انسانی بود، زیرا اسلام برای بدن انسان احترام قائل است و حتی جسد فرد کشته‌شده را نیز محترم می‌شمارد.

وقت و تاریخ نیز به وسیله‌ای در دستان داعش بدل شده بود، آنان تقویم ویژهٔ خود را ساختند، آثار تاریخی را ویران کردند و پیوسته از «آخرالزمان» سخن می‌گفتند. هدف این بود که انسان هیچ تکیه‌گاهی در گذشته نداشته باشد و برای آینده نیز امیدی نماند؛ فقط طبق اوامر کوتاه‌مدت داعش فکر و زندگی کند، این همان شکل جنگ فرهنگی است که در آن گذشته، حال و آیندهٔ انسان زیر سلطهٔ یک نظام فاسد قرار می‌گیرد.

یکی دیگر از ابعاد داعش، احیای دوبارهٔ برده‌داری بود، آنان زنان و کودکان را در بازارها می‌فروختند، برایشان قیمت تعیین می‌کردند و رسید خرید و فروش صادر می‌نمودند، از نگاه داعشیان انسان کالایی قابل تجارت است، نه بشری صاحب ارزش و احترام.

مکان‌های عمومی در قلمرو داعش به صحنه‌های ترس دائمی تبدیل شده بودند، میدان‌هایی که روزی محل جمع شدن و شادی مردم بودند به مراکز اعدام مبدل شدند؛ مدارس به زندان تبدیل گردیدند و کوچه‌ها و جاده‌ها در سایهٔ چوبه‌های دار نفس می‌کشیدند. در این فضای مسموم، خشونت به یک عادت روزمره بدل شد و مردم مجبور بودند به‌جای شادی با ترس زندگی کنند.

تمام این اعمال تصادفی نبود. داعش با طرحی دقیق تلاش می‌کرد مفهوم انسانیت و کرامت انسانی را تغییر دهد؛ به این شکل که وانمود کند کرامت فقط مخصوص آنان است و دیگر انسان‌ها حقِ بودن ندارند، این انحرافی کامل از روح حقیقی اسلام است؛ زیرا اسلام برای هر انسان ارزش قائل است و هیچ انسانی را ملکیت انسان دیگر نمی‌داند.

درس این نوشته آن است که کرامت انسانی همواره در معرض خطر است، گروه تکفیری داعش با تبلیغات و خشونت تلاش می‌کند انسان را از هویت و انسانیتش دور سازد، مبارزه با چنین ایدئولوژی‌های پلید و شیطانی، مسؤولیت مشترک ماست، این نبرد، نبردی فکری و فرهنگی است و تنها با بصیرت، دانش و آگاهی می‌توان از گسترش آن جلوگیری کرد.

Exit mobile version