حقیقت رژیم نظامی پاکستان در طول تاریخ! بخش دوم

داکتر همام خان

از ارتش استعماری تا ارتش پاکستان

اگرچه نزدیک به هفتاد و هشت سال از تأسیس پاکستان می‌گذرد اما بنیاد ارتش پاکستان نزدیک به یک قرن پیش از آن، یعنی در سال ۱۸۴۹ میلادی، گذاشته شده است. شاید از همین‌رو است که این ارتش نه تنها از نظر سن نزدیک به صد سال از خود این کشور قدیمی‌تر است، بلکه در عمل نیز در تمامی بخش‌های این کشور نفوذی عمیق و تأثیری گسترده دارد. در اینجا ارتش به عنوان نهاد اصلی و بنیادین تلقی می‌شود و سایر نهادها در مرتبه‌ای فروتر از آن قرار می‌گیرند. از این‌رو، شناخت تاریخ نزدیک به صدسالهٔ پیش از پیدایش فوج پاکستان، به همان اندازه ضروری است که درک نقش و تحولات آن پس از تأسیس این کشور اهمیت دارد.

«اردوی صدارتی» هند بریتانوی

پس از جنگ پلاسی در سال ۱۷۵۷ میلادی، بریتانیایی‌ها به تدریج سیطرهٔ خود را بر سراسر هند مستحکم کردند. حاکمان بریتانیایی به خوبی دریافته بودند که فرمانروایی‌شان بر پایهٔ رضایت عمومی نیست، بلکه بر قدرت نظامی استوار است و برای حفظ این سلطه نیز همواره به نیروی نظامی پایدار نیاز دارند.

بریتانیایی‌ها برای تداوم حاکمیت خود بر هند، توجه‌ای ویژه به تشکیل یک ارتش منظم و نیرومند معطوف کردند. هرچند در تاریخ نمونه‌هایی از به زانو درآوردن اقوام با زور وجود دارد اما این وضعیت غیرعادی بود که یک جامعه بتواند با کمک مردم خود آن سرزمین، آن‌ها را تحت سلطهٔ نظامی نگه دارد. بریتانیایی‌ها تصمیم گرفتند ارتشی تشکیل دهند که فرماندهی آن در دست افسران اروپایی باشد اما سربازانش کاملاً هندی باشند.

این اردو به تدریج سامان یافت و بریتانیایی‌ها به آن قالب «اردوهای صدارتی» (Presidential Armies) را دادند که عبارت بودند از:

· ارتش بنگال؛
· ارتش بمبئی؛
· ارتش مدراس.

سلطهٔ بریتانیا بر غرب هند (پاکستان امروزی)

تا دهه‌های نخست سدهٔ نوزدهم میلادی، استعمار بریتانیا سیطرهٔ خود را بر مناطق شرقی، جنوبی و مرکزی هند نسبتاً تثبیت کرده بود. در این میان لاهور به عنوان مرکز مهم منطقهٔ شمال غرب، پایتخت حکومت سیک‌ها به شمار می‌رفت. پادشاهی سیک در اوج قدرت خود، بر اساس نقشهٔ جغرافیایی امروز پنجاب پاکستان، پنجاب هند، کشمیر، مناطق شهری و اداری ایالت سرحد (خیبر پختونخوای کنونی) و نیز بخش‌هایی از سند را که در همسایگی پنجاب قرار داشتند، زیر نفوذ خود گرفته بود.

در همین بستر تاریخی، میان سال‌های ۱۸۲۵ و ۱۸۳۰ میلادی، جنبش مجاهدین به رهبری سید احمد شهید رحمه‌الله، مبارزاتی منظم و جهادگرایانه را علیه حاکمیت سیک‌ها آغاز کرد. در نتیجهٔ این جنبش مناطق مردان، بونیر، پیشاور و نواحی مجاور آن از سیطرهٔ سیک‌ها خارج شد و نظام منظم شرعی تحت امرار رهبری سید احمد شهید رحمه‌الله در آنجا استقرار یافت.

در سال ۱۸۳۱ میلادی سید احمد شهید رحمه‌الله و همراه و همفکر نزدیک ایشان علامه و عالم بزرگ دینی هند، شاه اسماعیل شهید رحمه‌الله در منطقهٔ بالاکوت در نبرد با سیک‌ها به شهادت رسیدند. هرچند شهادت آنان در ظاهر ضربه‌ای بزرگ بر پیکرهٔ نظامی جنبش بود اما از نظر فکری و دینی تأثیری ژرف بر جای نهاد. این جنبش بیداری دینی، اصلاح عقاید و روحیهٔ مقاومت در برابر قدرت‌های استعماری را در میان مسلمانان تقویت کرد. پس از واقعهٔ بالاکوت، جنبش به طور موقت پراکنده شد اما تأثیرات اندیشه‌ای آن برای مدت‌ها در شمال هند و مناطق مرزی باقی ماند.

از سوی دیگر پس از مرگ بنیان‌گذار و فرمانروای قدرتمند سیک‌ها، مهاراجه رنجیت سینگ، در سال ۱۸۳۹ میلادی دولت سیک دچار بی‌ثباتی سیاسی شدید گردید. توطئه‌های داخلی، کشمکش‌های خانوادگی بر سر قدرت و اختلافات میان فرماندهان نظامی، نیروی آنان را تضعیف کرد. انگلیسی‌ها از این فرصت بهره بردند و در سال ۱۸۴۶ میلادی با جنگ اول انگلو-سیک و در سال ۱۸۴۹ میلادی با جنگ دوم، مقاومت‌های باقی‌مانده را نیز در هم شکستند. بدین ترتیب تا پایان سال ۱۸۴۹ میلادی، تمامی مناطق سیک‌ها از جمله پنجاب، به قلمرو تحت کنترل بریتانیا پیوست.

در همین دوره، انگلیسی‌ها از یک سو در پنجاب و مناطق مرزی (خیبر پختونخوای کنونی) قدرت خود را تثبیت کردند و از سوی دیگر نفوذ سیاسی و نظامی خود را در سند و بلوچستان گسترش دادند. در آن زمان در سند، خاندان تالپور از امیران مسلمان حکومت داشت اما به دلیل کشمکش‌های داخلی و ضعف سیاسی، این حکومت به خیرپور و میرپور تقسیم شده بود. انگلیسی‌ها از این وضعیت استفاده کرده و در سال ۱۸۴۳ میلادی در نبرد میانی، امیران سند را شکست دادند که در نتیجه، بخش بزرگی از سند به تصرف آنان درآمد.

همچنین، انگلیسی‌ها تا سال ۱۸۳۹ میلادی نفوذ خود را بر قلات در بلوچستان مستحکم کرده بودند و در سال ۱۸۴۲ میلادی، سیستم «نمایندهٔ سیاسی» را به طور رسمی در آنجا به اجرا گذاشتند. از طریق این سیستم خوانین محلی را زیر نفوذ خود درآوردند و به تدریج سیطره‌شان را در سراسر بلوچستان گسترش دادند، تا جایی که در سال ۱۸۷۶ میلادی، کویته نیز به طور کامل به قلمرو بریتانیا ضمیمه شد. انگلیسی‌ها در تمامی این اقدامات نظامی و سیاسی، عمدتاً از ارتش‌های بنگال و مدراس بهره گرفتند و پس از پیروزی‌ها، شمار زیادی از نظامیان و فرماندهان را در غرب هند و مناطق مرزی مستقر کردند که این امر ریشه‌های حاکمیت بریتانیا را بیش از پیش استوار ساخت.

تشکیل فرنتییر فورس

پس از تصرف پنجاب و مناطق شهری مرزی، مهم‌ترین چالش پیش روی استعمار بریتانیا، حفظ مرزهای غربی خود بود. هرچند جنبش مجاهدین پس از شهادت سید احمد شهید رحمه‌الله آسیب سختی دید اما به کلی از میان نرفت و به تدریج سازمان‌دهی مجدد یافت. به گونه‌ای که در خلال سال‌های ۱۸۴۵–۱۸۴۶ میلادی در مناطقی مانند بالاکوت، گرهی حبیب‌الله، مانسهره و مظفرآباد، یک امارت منظم شرعی به رهبری مولانا عنایت علی عظیم‌آبادی شکل گرفت.

فعالیت‌های مستمر مجاهدین و حملات قبایل در پیشاور، مردان، کوهات و سایر مناطق، دولت بریتانیا را به شدت نگران کرد. برای مقابله با این تهدیدات، در سال ۱۸۴۹ میلادی نیروی نظامی جدیدی به نام «فرنتییر فورس» (نیروی نامنظم مرزی پنجاب) تشکیل شد. این نیرو شامل ده لوا بود؛ پنج لوای پیاده و پنج لوای سواره که در امتداد مرز قبایلی و در مناطق مهمی چون دی‌آی‌خان، کوهات، بنو و پیشاور مستقر شدند.

فرماندهی هر لوا بر عهدهٔ چهار افسر اروپایی بود و زیر نظر آن‌ها، شانزده (۱۶) فرمانده محلی و نزدیک به نه‌صد (۹۰۰) سرباز بومی انجام وظیفه می‌کردند. بیشتر این سربازان از اهالی همین مناطق پشتون‌نشین اشغال‌شده بودند تا از آشنایی آن‌ها با جغرافیا، زبان و ساختار اجتماعی در عملیات‌ها استفاده شود اما مسلمانان، سیک‌ها و هندوهایی از پنجاب و دیگر نقاط هند نیز به تعداد کمتر در میان آنان دیده می‌شدند.

در واقع، تشکیل «فرنتییر فورس» را می‌توان سرآغاز شکل‌گیری غیررسمی ارتش امروزی پاکستان دانست. این لواها همچنان بخشی از ارتش پاکستان هستند و نام خود را حفظ کرده‌اند. در محافل نظامی، این یگان‌ها به اختصار «پیفرز» (Piffers) نامیده می‌شوند.

قابل تأمل اینجاست که نه تنها در نام‌گذاری میان ارتش‌های پیش و پس از تأسیس پاکستان شباهت وجود دارد بلکه در میدان عمل نیز فعالیت‌های ارتش پاکستان و یگان‌های مرزی آن با اهدافی که نزدیک به ۱۷۰ سال پیش برای «فرنتییر فورس» تعیین شده بود، همسان است. این نیروها امروز نیز در مناطق قبیله‌ای نظیر وزیرستان شمالی و جنوبی، باجور، سوات، دیر، خیبر و مهمند درگیر مأموریت‌هایی مشابه هستند. همچنین شایان ذکر است که برخی از سربازان همین تیپ‌ها در سال ۱۹۹۳ میلادی به همراه نیروهای آمریکایی در سومالی نیز عملیات انجام داده بودند.

Exit mobile version