نقش لواهای نظامی پاکستان در برابر جهادو مجاهدین سال ۱۸۵۷م
هیچ مسلمان باعزتی در هند حاضر نبود زیر سلطهٔ حکومت انگلیس زندگی کند، افزون بر این تلاشهای انگلیسیها برای گسترش مسیحیت و ادامهٔ ظلمهای وحشیانه بر مردم نفرت را در دلها بیشتر کرده بود، همین نفرت با رهنمودهای منظم علمایی که با جنبش مجاهدین پیوند داشتند جهت داده شد و در مسیر درست قرار گرفت، و مسلمانانی که در ارتش انگلیس کار میکردند به شورش تشویق شدند.
از یک سو در بنگال شاگردان و پیروان مولانا عنایت علی و مولانا ولایت علی رحمهما الله در میان واحدهای نظامی تلاشهای گستردهای انجام دادند و از سوی دیگر علمای بزرگ آن زمان مانند مولانا قاسم نانوتوی و مولانا رشید احمد گنگوهی رحمهما الله نیز همراه با پیروان خود به میدان جهاد گام نهادند، سرانجام در ۱۰ می سال ۱۸۵۷م در میرت در دو لوا پیاده و یک لوا سواره از ارتش بنگال آتش شورش شعلهور شد.
سربازان محلی افسران اروپایی خود را کشتند و بر میرت و مناطق اطراف آن تسلط یافتند، سپس به سوی دهلی پیشروی کردند و تنها در ظرف بیستوچهار ساعت انگلیسیها از بخشهای مهم دهلی بیرون رانده شدند و بهادر شاه ظفر به عنوان فرمانروای کامل هندوستان اعلام گردید، این آتش شورش در مدت کوتاهی در سراسر مناطق مرکزی و شمالی هند گسترش یافت.
این رخداد بزرگترین تهدید برای حاکمیت بریتانیا در هند بود، رهبری بریتانیا با وضعیتی بسیار دشوار و پیچیده روبهرو شد، از یک سو در شمال و مرکز هند عملاً کنترل خود را از دست داده بود و از سوی دیگر خطر بزرگی وجود داشت که این آتش شورش به پنجاب، سرحد (پښتونخوا) و سند ــ جایی که واحدهای ارتش بنگال مستقر بودند ــ نیز سرایت کند.
در چنین شرایطی رهبری ارتش بریتانیا فوراً اقدام کرد و تصمیم گرفت نخست پنجاب و سرحد (پښتونخوا) را تأمین و حفظ کند،
در پنجاب و سرحد شمار افسران اروپایی ده هزار و سهصد و بیستوشش (۱۰،۳۲۶) نفر بود، این افسران با کمک سیزده هزار و چهارصد و سی (۱۳،۴۳۰) سرباز محلی «فرنټیئر فورس» (نیروی مرزی) ابتدا تمام سلاحهای سنگین و ذخایر نظامی پایگاههای نظامی پنجاب را در کنترل خود گرفتند.
سپس در این منطقه سلاحهای همهٔ سربازان غیراروپایی ارتش بنگال ــ که بیشتر آنان با بنگال و مناطق اطراف آن ارتباط داشتند ــ پس گرفته شد، بدین ترتیب با کمک «فرنټیئر کور» روند خلع سلاح سیزده هزار (۱۳،۰۰۰) سرباز مستقر در امرتسر، لاهور، ملتان و جهلم بهصورت مسالمتآمیز تکمیل گردید.
پس از تثبیت تسلط خود بر هند غربی رهبری بریتانیا تصمیم گرفت برای پشتیبانی از نیروهای مستقر در دهلی و مناطق اطراف آن از پنجاب کمک بفرستد که بیشتر از سربازان اروپایی تشکیل شده بود، اما فرمانده نیروهای دهلی جنرال آرتھر ولسن اعلام کرد که اگر کمک فوری نرسد نه تنها بازپسگیری دهلی ممکن نخواهد بود بلکه حتی دفاع از آن نیز غیرممکن خواهد شد؛ از همین رو درخواست کمک فوری بیشتری کرد.
در این لحظات حساس و تاریخی هنگامی که سرنوشت سراسر هند در مرحلهای مهم قرار داشت و مسلمانان هندی برای رهایی از سلطهٔ انگلیس همهچیز خود را به خطر انداخته بودند، بریتانیا تصمیم گرفت برای سرکوب این جنبش مقدس جهادی نیروی نظامی تازهای تشکیل دهد.
از ماه می تا دسامبر سال ۱۸۵۷م از پنجاب و سرحد سیوچهار هزار (۳۴،۰۰۰) سرباز جدید جذب شدند که در میان آنان سیکها، هندوها و نیز شمار زیادی از کسانی که خود را مسلمان مینامیدند حضور داشتند، این سربازان جای نیروهای ارتش بنگال را گرفتند که از آنان سلاح پس گرفته شده بود و بر اساس همین نیروها برای حفظ نظم هجده (۱۸) لوا های پیادهٔ جدید تشکیل شد.
همین نیروی نظامی بود که بریتانیا با کمک آن بار دیگر دهلی را تصرف کرد و سرانجام تا ماه جون سال ۱۸۵۸م این جنبش مقدس جهادی را شکست داد، با کمک همین سربازان بدبخت مسلمانان در هند کشته شدند، اموال و خانههایشان ویران گردید، هزاران عالم به دار آویخته شدند و حرمت زنان مسلمان پایمال شد، بسیاری از زنان برای حفظ ناموس خود خویشتن را در چاهها افکندند.
پس از اشغال دهلی صحنهٔ آنجا را جنرال انگلیسی لارد روبرتس چنین توصیف میکند:
دهلی در حقیقت به شهری خاموش و ویران تبدیل شده بود، جز صدای قدمهای اسبهای ما هیچ صدایی شنیده نمیشد، در هر سو جسدهای مردگان پراکنده بود و هر جسد در حال پوسیدن بود، این صحنهها بسیار هولناک و دلخراش بودند، سگها اعضای بدن مردگان را میدریدند و میخوردند، و برخی از اجساد نیز خوراک لاشخورها شده بودند، حتی اسبهای ما نیز دچار ترس شده بودند؛ میرمیدند، بینیهایشان ورم میکرد و صداهای ناآشنا و هراسآور از خود بیرون میدادند.
(Forty One Years in India, by Roberts)
این لشکر اموال تجاری، طلا و نقره، پول نقد، کتابها و وسایل خانهٔ مسلمانان ــ حتی تختها ــ را نیز غارت کرد و با خود برد، یعنی از هر شیوهٔ ممکن ظلم استفاده شد تا مسلمانان دیگر جرئت جهاد نکنند، در سرکوب جنبش جهادی سال ۱۸۵۷م، لواهای نظامی هند غربی (پاکستان امروزی) نقشی بسیار منفی ایفا کردند که حتی برای رهبری بریتانیا نیز مایهٔ خوشحالی و شگفتی بود.
یک نویسندهٔ مشهور انگلیسی دربارهٔ آن زمان مینویسد:
«شگفتانگیزترین نکته این بود که در جریان “غدر” (جهاد) با آنکه معمولاً تصور میشد جنگ انگلیسیها علیه هندیهاست اما ادامه و پشتیبانی همین جنگ نیز بر دوش مردم محلی قرار داشت… هر وظیفهای که به آنان سپرده میشد با تلاش فراوان و وفاداری انجام میدادند، چنان به نظر میرسید که میان ما و آنان دشمنی عمیق یا تعارض منافع وجود ندارد.
اگر این کارمندان محلی نمیبودند، نه غذا به ارتش ما میرسید، نه برای اسبهای ما علوفه فراهم میشد، نه گلوله در توپها قرار داده میشد و نه سلاحهای سنگین از جایی به جای دیگر انتقال مییافت.
حتی ما نمیتوانستیم کشتهها و زخمیهای خود را از میدان جنگ بیرون بیاوریم، اما این مأموران محلی در هر حال وفادار باقی ماندند و تنها در برابر معاش چندماهه در کنار ما ایستادند و هرگز به این فکر نکردند که این کار برای آنان چه اندازه تحقیرآمیز است!»
به همین دلیل ارتش بریتانیا تصمیم گرفت پس از جنگ نیز این سربازان وفادار را در وظایف خود نگه دارد، همچنان به دلیل تمایلات شورشی در میان سربازان بنگالی تصمیم گرفته شد که در «ارتش بنگال» شمار سربازان پنجاب و سرحد بهتدریج افزایش یافته و سهم سربازان بنگالی کاهش داده شود.
این نخستین بار بود که مردم هند غربی از چارچوب «فرنټیئر فورس» (که یک نیروی نیمهنظامی بود) بیرون آورده شدند و در ارتش رسمی بریتانیا شامل گردیدند. روند جذب و استخدام بهتدریج ادامه یافت تا آنکه تا سال ۱۸۷۰م سهم سربازان پنجاب و سرحد در ارتش بنگال به ۳۵ درصد رسید، افزون بر این شمار اندکی از افراد قوم بلوچ نیز به ارتش جذب شدند، این کندکهای نظامی که از هند غربی جذب شده بودند تا امروز نیز در ارتش پاکستان با همان نامهایی وجود دارند که انگلیسیها در زمان جهاد سال ۱۸۵۷م برای آنان تعیین کرده بودند.
