خلافت بی‌اسلام! بخش دوم

خلیل

(ریشه‌های فکری و تاریخی داعش)

برای درک صحیح پدیده‌ای شوم مانند داعش، تنها نگاه کردن به سال‌های اخیر کافی نیست. این گروه نه یک رخداد ناگهانی است و نه واکنشی صرفاً سیاسی؛ بلکه زاده یک بیماری قدیمی، دیرینه و فکری است که ریشه‌های آن به آغاز اسلام و فرقه منحرف خوارج بازمی‌گردد. داعش آخرین و خونین‌ترین حلقه این زنجیره شوم است؛ بازتولید همان اندیشه‌های سمی که نخستین شکاف عمیق را در پیکره امت اسلامی پدید آورد.

این پیوند تنها یک تشبیه تاریخی نیست، بلکه حقیقتی فکری و انکارناپذیر است. بنیان فکر خوارج بر سه اصل خطرناک استوار بود که همان‌ها به طور کامل به داعش به ارث رسیده است. اصل نخست این بود که آن‌ها خود را تنها مسلمانان راستین می‌پنداشتند و هر کس را که با عقیده سیاسی‌شان مخالف بود، حتی اگر خلیفه مشروع و حقیقی مسلمانان می‌بود – مانند حضرت علی رضی‌الله‌عنه – کافر و خارج از دین می‌خواندند. داعش نیز امروز همین منطق را در گسترده‌ترین شکل به کار می‌بندد و هر مسلمانی که قرائت ظالمانه و وحشیانه آنان را نپذیرد، «مرتد» و مستحق مرگ می‌داند.

اصل دوم این بود که خشونت را عبادت می‌شمردند و کشتن مخالفان را جهاد در راه خدا می‌دانستند. آیا این همان منطق بیمار و سمی نیست که داعش امروز از آن برای سربریدن اسیران، انفجار در بازارها و میان مردم بی‌گناه، و به اسارت گرفتن زنان به نام جهاد استفاده می‌کند؟

اصل سوم «تفسیر سطحی و تحریف‌شده متون دینی» بود. خوارج، خوانش سطحی و بی‌اساس قرآن مجید را کافی می‌دانستند و خود را از علم و اجتهاد علما و دانشمندان راستین بی‌نیاز می‌پنداشتند. داعش آیات قرآن مجید و سنت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم را از سیاق تاریخی و مقاصد رحمانی آن جدا کرده و با گزینشی شیطانی، دین رحمت را به ایدیالوژی خشونت تبدیل می‌کند. به عبارت دیگر، داعش آیات را از متن و تاریخ می‌درد و معناهایی بر آن می‌نهد که در سراسر تاریخ اسلام، هیچ عالم عادل، منصف و صاحب‌منهجی آن را نپذیرفته است.

آن‌ها به جای رجوع به سنت‌های رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم که تفسیر عملی قرآن مجید است، تنها به آیات خاصی تکیه می‌کنند تا جنایت‌های خود را توجیه کنند. اما این اندیشه نادرست و ستمگرانه، و این ویروس کشنده فکری، چگونه از صفین تا موصل زنده مانده و تا این حد نیرومند شده است؟ حقیقت این است که این تفکر هرگز به طور کامل از جهان اسلامی محو نشده است.

در دوران معاصر، این جریان به نام «تکفیر و افراط‌گرایی» دوباره زنده شد و داعش شدیدترین و افراطی‌ترین چهره آن است. این گروه مفاهیم دینی مانند جهاد، هجرت و خلافت را به شکلی تحریف‌شده درهم آمیخت و از احساسات مذهبی مردم مظلوم سوءاستفاده کرد و خود را نجات‌دهنده و بنیان‌گذار جامعه آرمانی اسلامی معرفی کرد. در حقیقت، رهبران داعش پرورش‌یافته مکتبی هستند که دشمن اصلی خود را نه مخالفان خارجی، بلکه مسلمانانی می‌دانند که با آنان اختلاف دارند؛ همان‌گونه که خوارج چنین بودند.

تاریخ این گروه‌ها در طول اسلام آکنده از خیانت و خون‌ریزی است. خوارج نه تنها تفرقه‌ای بزرگ پدید آوردند، بلکه حضرت علی رضی‌الله‌عنه را نیز به شهادت رساندند. داعش نیز در روزگار ما هزاران عالم دینی، مردان، زنان و کودکان بی‌گناه را کشت، مساجد و اماکن مقدس را ویران کرد و جنایت‌هایی مرتکب شد که جهان را به حیرت واداشت. هدف هیچ‌یک از این دو، سازندگی یا هدایت نبود؛ بلکه سوزاندن، ترساندن و تحمیل قرائتی وحشیانه از دین بر مردم با زور و سلاح بود.

پس هنگامی که به داعش می‌نگریم، در حقیقت با چهره جدید و معاصر «خوارج» روبرو می‌شویم. آن‌ها فرزندان همان اندیشه بیمار و افراطی هستند که روزگاری امت اسلامی را آزار داد و امروز با ابزارهایی هراس‌انگیزتر دوباره پدیدار شده است. درک این ریشه‌های تاریخی به ما نشان می‌دهد که داعش نه یک رخداد تصادفی است و نه حرکتی صرفاً سیاسی؛ بلکه بیماری قدیمی است که در لباسی جدید ظاهر شده است. مبارزه با آن تنها با سلاح ممکن نیست؛ بلکه ضروری است که این اندیشه سمی به‌طور ریشه‌ای از ذهن‌های مردم زدوده شود.

Exit mobile version