در واقع در طول زمان و اعصاری که گذشته است، در صفحات تاریخ مشاهده نموده ایم که گروه ها و قدرت های بزرگی قدعلم کرده و روزگاری زمام امور را در اختیار داشته اند.
در این میان افرادی نیز با عجله و بدون در نظر گرفتن محیطی که این اندیشه و حرکت در آن زاده شده است، دست به قلم شده و مطالبی را نگاشته اند که در واقع شایسته شأن تحقیق نبوده و به بحرانی هویتی و تحقیقی بدل گردیده است.
و نیز در رخ دیگر سکه افرادی قرار داشته اند که با سکوتی بر لب، تاریخ این برحه را خاموش و مسکوت قرار داده اند، حال در چنین شرایطی بایسته و لازمه هر مسلمان و اهل قلم این است که می بایست شرایط را به درستی تحلیل نموده و بر اساس واقعیت های آن برههی از زمان، آن را بررسی و تحلیل نماید.
بناء اندیشه داعش نیز در برهه ای از زمان چهره از نقاب برداشت و اعلام ظهور نمود که بسیاری از نویسندگان و تحلیل گران انگشت به دهان مانده بودند و نمی دانستند که چیزی برای اظهار ایراد نمایند یا خیر!
چون به قدری ظهور و اوج گرفتن آن سرعت داشت که تعجب همگان را برانگیخته بود و در واقع یکی از عوامل مورد حمایت قشر جوان، قرار گرفتن این حرکت نیز همین سرعت اوج گیری آن بود.
در واقع با بررسی که انجام دادیم و نگاه تحلیلی که به نوشته های نویسندگان انداختیم دریافتیم که این حرکت در واقع با اندیشه امپریالیسمی قد به جهان سیاست و اقتصاد گذاشته بود و در تار و پود آن نوع تسخیر نمودن و مکیدن اقتصاد و سرزمین ها بافیده شده بود.
بناء اگر بخواهیم از نگاه تحلیل و تفحص به این حرکت نگاه کنیم، باید عوامل و علل خیزش، عوامل سقوط و علل خشونت محور و تندروی آن را به بررسی بگیریم تا در یابیم که این اندیشه چگونه به یک فرایند تبدیل شده و به مرور زمان و با گذر اندک زمانی توانست محیطی سرزمینی را به تصرف خود در آورد و چه چیزی باعث گردید که این امپراطور بیمحار به شکست مواجه گردد و شکست را بپذیرد.
پس در ادامه مبحث به عوامل تندروی این حرکت خواهیم پرداخت و با بررسی این عوامل به اصل و ذات اندیشه ای این حرکت نیز توجه خواهیم نمود.
چه عواملی باعث تندروی و خشونت محوری این حرکت گردیده را بررسی می نماییم؛ باید به این نکته به خوبی توجه نمود که هر معلولی علتی خواهد داشت و نباید در پدیده و یا رخدادی که اتفاق می افتد فقط رخداد را مشاهده نماییم در حالی که به عوامل پدید آورندهی آن رخداد توجهی نکنیم بلکه می بایست با بررسی دقیق و همه جانبه به رخداد بپردازیم که شامل معلول و علت گردد.
در واقع تندروی و خشونت یک پدیده و دستاوردی انسانی و جهانی بوده و به دین و ایدیولوژی و قوم وملتی خاص تعلق ندارد.
این که داعش و یا حرکت هایی امثال آن خشونت خود را به خوانش دینی خود متعلق می دارند، این قضیه برخواسته از فهم جاهلانه آنها نسبت به آموزه های دین می باشد.
بناء اگر بخواهیم عوامل تندروی این حرکت سیاه درون را بررسی کنیم، می بایست مجموع عوامل تندروی و خشونت آنها را در دو سطح فردی و گروهی بررسی کنیم.
1ـ عوامل درونی که به تعبیری «العوامل الذاتیه» نیز بیان می گردند مانند تعصب و دوگماتیسم (تنگ نظری).
2ـ عوامل اساسی «العوامل الموضوعیة» مانند وجود ظلم و زور.
این عوامل در واقع راه نفوذ دیگر عوامل تندروی و خشونت محوری را برای این تفکر و حرکت باز می کند؛ بدین معنا که هر گاه این عوامل در گروه و حرکتی یافت شود؛ مسیر رفتن به سوی دیگر عوامل به صورت دقیق هموار خواهد شد، و به عبارت دیگر این عوامل مسیر رفتن به سوی دیگر عوامل را آسان تر و مهیا تر خواهد نمود.









































