دیپلوماسی پیمان دفاعی مکه زوال «نیروی بازدار» پاکستان را در خفا آشکار کرده است

داکتر فرحان کاکر

هنگامی که فضای آرام و باوقار «قصرالصفا»ی تاریخی مکه مکرمه به صحنه تلاش‌های دیپلماتیک تبدیل شد چنین به نظر می‌رسید که لحظه نگارش فصل جدیدی در صفحات تاریخ فرا رسیده است، خبر گردهم‌آمدن محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی، رجب طیب اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه و شهباز شریف نخست‌وزیر ادعایی پاکستان پشت یک میز برای «خبرگزاری‌ها» سرخطی پرهیاهو و هیجان‌انگیز بود اما برای کسانی که سیاست عمیق خاورمیانه و جنوب آسیا را از نزدیک دنبال می‌کنند این رویداد نشانه وقوع یک زمین‌لرزه سیاسی خاموش اما عمیق بود.

هنگامی که هر سه رهبر اسناد «پیمان دفاعی مشترک مکه» را امضا کردند در حلقه دیپلماتیک جهان گفت‌وگوها و گمانه‌زنی‌های پنهانی آغاز شد زیرا در روح این پیمان بازتاب ماده پنجم مشهور ناتو به‌ وضوح دیده می‌شود که مفهوم آن چنین است: «حمله به یکی؛ حمله به همه است…!»
برای درک این وضعیت جالب باید از سبک گفت‌وگوهای جاری در چایخانه‌های سنتی کابل الهام گرفت؛ جایی که سیاست نه بر اساس اصطلاحات کتابی بلکه بر مبنای واقعیت‌های تلخ زندگی و مثال‌های عامیانه ارزیابی می‌شود.

در ظاهر این پیمان شکل یک اتحاد بزرگ سه‌جانبه اسلامی را دارد؛ اتحادی که در آن درون های مدرن، فناوری دیجیتال و توانایی‌های نظامی ادعایی و جنگ‌دیده و باتجربه پاکستان با نفت بی‌نظیر عربستان سعودی در کنار هم قرار می‌گیرند تا دیواری دفاعی و شکست‌ناپذیر ایجاد کنند، از سوی دیگر دیپلمات‌ها با لبخند می‌گویند: «این پیمان کاملاً با منشور سازمان ملل متحد مطابقت دارد و هدف آن کاهش وابستگی به قدرت‌های غربی است».

اما هنگامی که در هوای سرد کابل این بازی سیاسی به‌صورت عمیق تحلیل شود و از پشت دود و هیاهوی جنگ‌های ۴۵ سال گذشته به آن نگریسته شود واقعیت بزرگی در تاریکی پشت این پیمان درخشان آشکار می‌شود؛ چیزی که در زبان دیپلماتیک «مشارکت استراتیژیک» نامیده می‌شود در واقع داستان «پذیرش خاموش ناکامی» قدرت بازدارندگی ملی تک‌کشوری پاکستان (Single Nation Deterrence) است.

این موضوع را می‌توان چنین درک کرد: تصور کنید در یک قریه «ملک ثروتمند و صاحب نفت و ریال» برای حفاظت از جان و مال خود پهلوانی را که ظاهراً نیرومندترین، باتجربه‌ترین و «پاک‌دامن‌ترین» فرد قریه‌ست، به‌عنوان محافظ خود استخدام کند اما برای اینکه او محافظش باشد به او روغن برای مالش و ریال برای خوراک می‌دهد.

اما هنگامی که لحظه نیاز فرا می‌رسد و ملک از روستای همسایه احساس تهدید می‌کند و از سوی دیگر برایش روشن می‌شود که پهلوان صاحب خود در چنان گردابی از بیماری‌های پنهانی، بدهی‌های سنگین و اختلافات خانوادگی گرفتار است که «فقط می‌تواند چشم در چشم قریه‌ی همسایه بدوزد و جرئت و قدرت رویارویی با آن را ندارد» در نتیجه ملک ناگزیر می‌شود فرد دیگری را از شهر که مجهز به سلاح‌های مدرن است نیز با خود همراه کند.

تاریخ روابط دفاعی میان پاکستان و عربستان سعودی به چندین دهه می‌رسد؛ اما سرانجام چه اتفاقی افتاد که ریاض ناگزیر شد دربازه انقره را نیز بکوبد؟

نخستین و بزرگ‌ترین عامل بحران شدید اقتصادی پاکستان است، نیروی نظامی هرقدر هم قدرتمند باشد اگر اقتصاد آن خالی و ضعیف باشد دیگر در تهدید آن آن میزان از هراس بازدارنده‌ای که بتواند طرف مقابل را از حمله منصرف کند باقی نمی‌ماند، اگر فردی حتی پیشرفته‌ترین تفنگ جهان را در دست داشته باشد اما برای تهیه هر فشنگ محتاج باشد و پس از تمام‌شدن گلوله‌ها و باروت توان خرید دوباره آن را نداشته باشد رقیبش هرگز از او نخواهد ترسید، ضعف اقتصادی پاکستان تأثیر تهدید نظامی آن را از میان برده بود و دیگر قدرت‌های منطقه به‌ویژه ایران به‌خوبی دریافته بودند که اسلام‌آباد توان تحمل بار مالی یک درگیری طولانی را ندارد.

دومین مشکل بزرگ وضعیت داخلی خود پاکستان است، در حال حاضر تمام توجه ارتش پاکستان و بخش بزرگی از نیروهای آن برای مقابله با افزایش خشونت‌های مسلحانه در داخل کشور، حملات تحریک طالبان پاکستان (TTP) و سرکوب ناامنی‌ها در بلوچستان به کار گرفته می‌شود، هنگامی که خانه فردی از داخل در آتش می‌سوزد نمی‌تواند تمام توجه خود را برای نجات خانه همسایه از خطر آتش‌سوزی معطوف کند، آشفتگی‌های داخلی پاکستان را به جایی رسانده بود که نتواند در برابر تهدیدهای فزاینده نامتعارف یا نیابتی علیه عربستان سعودی به‌عنوان یک سپر فولادی کامل بایستد.

سومین بُعد نیز به ظرافت‌های دیپلماتیک و جغرافیایی مربوط می‌شود، پاکستان و ایران مرز مشترک طولانی دارند و هر دو کشور در بخش انرژی با نیازهای بلندمدت و الزامات متقابل به یکدیگر پیوند خورده‌اند، افزون بر این وجود یک اقلیت مذهبی بزرگ در پاکستان که با روابط این کشور با ایران مرتبط است و نیز حساسیت‌های موجود در این زمینه به اسلام‌آباد اجازه نمی‌دهد صرفاً به خاطر ریاض وارد یک جنگ آشکار علیه تهران شود.

رویکرد پاکستان در برابر ایران همواره بیشتر در سطح اظهارات محتاطانه و واکنش‌های محدود باقی مانده است، هنگامی که عربستان سعودی به این نتیجه رسید که پاکستان به‌تنهایی نمی‌تواند برای آن به‌عنوان یک «قدرت بازدارنده» کامل کفایت کند برای پر کردن این خلأ توجه خود را به سوی ترکیه نیز معطوف کرد، مشارکت ترکیه در این اتحاد در واقع نتیجه همین محدودیت‌های اقتصادی و جغرافیایی پاکستان است.

ترکیه از نظر اقتصادی باثبات است، عضو باتجربه ناتو محسوب می‌شود و تکنولوژی درون آن توانایی خود را در سطح جهانی به اثبات رسانده است، هرچند پیمان مکه در ظاهر به‌عنوان جشن یک پیروزی تاریخی ارائه می‌شود اما هنگامی که لایه‌های ظریف و پنهان این پیمان بررسی شود روشن می‌گردد که وقتی اقتصاد و ثبات داخلی از میان برود یک کشور حتی با داشتن تاریخ روشن و ارتش قدرتمند به‌تنهایی نمی‌تواند امنیت و مصونیت دیگران را تضمین کند.

پشت چراغ‌های درخشان مکه همین واقعیت تلخ پاکستان نهفته است؛ واقعیتی که از طریق این پیمان حتی بدون رضایت ارتش پاکستان در برابر جهانیان آشکار شد…!

Exit mobile version