راه‌های جذب اندیشه افراطی! بخش دوم

بشیر لیوال

بنیان‌های رشد خوارج امروزی:

گروه داعش به‌عنوان خوارج امروزی؛ محصول ترکیب عوامل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روانی بود که همچون ماشینی ویرانگر؛ جوانان آسیب‌پذیر را به‌سوی خود می‌کشید، این گروه افراطی پدیده‌ای ناگهانی نبود بلکه نتیجه‌ی سال‌ها زمینه‌سازی در جوامع بحران‌زده به شمار می‌رفت.

از بُعد اجتماعی جوامع قبیله‌ای و سنتی که با مدرنیته در کشمکش بودند؛ به زمین حاصل‌خیز برای رشد اندیشه‌های افراطی و سمی تبدیل شدند، جوانانی که نه ریشه در هویت سنتی داشتند و نه جایگاهی در جهان مدرن یافته بودند به‌راحتی شکار شکارچیان افراط‌گرا می‌شدند، داعش با سوء‌استفاده از این نسل خود را به‌عنوان پناهگاهی امن برای یافتن هویت معرفی می‌کرد.

در عرصه‌ی سیاسی، بی‌عدالتی و سرکوب‌های سیستماتیک حکومت‌های استبدادی آتش خشم را در دل بسیاری از جوانان خاورمیانه شعله‌ور کرده بود، خوارج نوظهور این خشم سیاسی را به کینه‌ی مذهبی تبدیل کرده، انرژی اعتراضی جوانان را به سوی راهی ویرانگر سوق می‌دادند، آنان با تحریف مفاهیمی چون «جهاد» و «مبارزه با ظلم»؛ خشونت سیاسی را تقدیس کرده بودند.

بحران‌هایی چون اشغال عراق و جنگ سوریه به داعش فرصت داد تا خود را مدافع مظلومان معرفی کند، در حالی که در عمل؛ خود بزرگ‌ترین گروه ظالم در منطقه بود و از نگاه اقتصادی؛ فقر و بیکاری مزمن مهم‌ترین ابزار جذب این گروه افراطی بود.

در مناطق محروم عراق و سوریه، جایی که جوانان حتی امید به یک شغل ساده را نیز از دست داده بودند، داعش با وعده‌های مالی و امکانات رفاهی؛ آنان را به دام می‌کشید، بسیاری از جنگجویان خارجی داعش نه از روی عقیده بلکه به‌خاطر حقوق بالا به این گروه پیوسته بودند، این خوارج نوین جنگ را به ابزار درآمد تبدیل کرده بودند؛ اقتصادی که بر غارت اموال مردم استوار بود و همین منبع ناپایدار درآمد در نهایت زمینه‌ی فروپاشی و شکست آنان را فراهم کرد.

اما ژرف‌ترین بُعد مسئله عوامل روانی بود، گروه داعش به‌خوبی می‌دانست چگونه از تنهایی، بی‌هویتی و احساس پوچی جوانان سوءاستفاده کند، در اروپا آن دسته از جوانان مهاجری که نه جذب غرب شده بودند و نه می‌توانستند به فرهنگ مادری خود بازگردند، به طعمه‌ی آسانی برای شکارچیان افراطی بدل می‌شدند، این گروه با ارائه‌ی یک هویت ساختگی و حس تعلق جعلی، خلأ عاطفی آنان را پُر می‌کرد.

بسیاری از این جوانان نه در جستجوی ایدئولوژی، بلکه در پی معنا و هیجان بودند، داعش با نمایش کلیپ‌های جذاب و تبلیغات خیال‌انگیز از «خلافت»، این نیازهای روانی را هدف قرار داده بود.

در نتیجه؛ تجربه‌ی تاریخی گروه افراطی داعش به ما می‌آموزد که مبارزه با افراط‌گرایی، نیازمند درمان ریشه‌ای در تمامی این ابعاد است، تنها با برقراری عدالت اجتماعی، ثبات سیاسی، رفاه اقتصادی و سلامت روانی می‌توان از ظهور دوباره‌ی این‌گونه گروه‌ها جلوگیری کرد، خوارج دیروز و امروز همواره از نابرابری‌ها و ناامیدی‌ها تغذیه کرده‌اند؛ راه مقابله با آنان تنها سرکوب نظامی نیست، بلکه ساختن جامعه‌ای است که در آن هیچ جوانی برای یافتن هویت و معنا؛ ناچار به پناه بردن به افراطیت نشود.

Exit mobile version