در جغرافیای غصبشدهٔ هند و افغانستان، پروژهای کفرآمیخته و دشمن اسلام به دست کفار به نام پاکستان، از هفتاد و هشت سال پیش فعال شده است. تمامی امور آن بهطور مستقیم و غیرمستقیم توسط آمریکا هدایت میشود. پاکستان در نیمهٔ نخست سدهٔ بیستم، آنگاه که بریتانیا در آستانهٔ شکست و خروج از هند بود و انگیزهٔ تشکیل یک کشور اسلامی در میان مسلمانان هند وجود داشت، پا به عرصه نهاد.
انگلیسیها از این هراس داشتند که مبادا پس از خروج شان، مسلمانان هند در شبهقاره، کشوری اسلامی و نظامی مبتنی بر اسلام بنیان نهند. از اینرو با توطئهای سیاسی و با همکاری عاملان نفوذی پنهانکار حزب مسلم لیگ، پاکستان را به منظور منحرفسازی مسیر مسلمانان و به شعار زنده نگهداشتن عقیده و هویت اسلامی، با این شعار که «پاکستان کا مطلب کیا لا اله الا الله» پدید آوردند و مسلمانان را از دستیابی به یک نظام حقیقی اسلامی که در نتیجهٔ فداکاریهای خونین و شهادتها به دست میآمد، محروم ساختند.
در زمان تشکیل پاکستان نیز بسیاری از علما با ایجاد آن مخالف بودند و ادعاهای رهبران سکولار مسلم لیگ در پاکستان مبنی بر برپایی نظام اسلامی و حاکمیت کامل مسلمانان را شعارهایی توخالی برای گمراهسازی مسلمانان میدانستند؛ چرا که بیشتر رهبران مسلم لیگ از نظر اجتماعی و سیاسی، سکولار بودند. دلیل این مدعا که رژیم پاکستان هیچگونه مشروعیت اسلامی و ملی ندارد، خود همین بس که رهبران مسلم لیگ و بنیانگذاران پاکستان به ویژه محمدعلی جناح، پیرو و پروردهٔ اندیشههای سکولاری بودند. چگونه یک فرد سکولار میتواند نمایندهٔ یک ملت مسلمان باشد؟ و چگونه میتوان از یک اندیشهٔ سکولار، انتظار ایجاد یک دولت حقیقی اسلامی داشت؟
رژیم پاکستان از آغاز تا پیش از حملههای نظامی آمریکا به کشورهای اسلامی، در داخل پاکستان و در جهان اسلام، به عنوان رژیمی اسلامی و همدرد با مسلمانان شناخته میشد. اما سیاستهای ضد اسلامی رژیم پاکستان، همکاری همهجانبه و مستقیم با اشغالگران آمریکایی در کشورهای اسلامی و در برابر مسلمانان، بمبارانهای وحشیانهٔ مناطق قبایلی در داخل کشور، تخریب مساجد و مدارس دینی، کشتار علمای بزرگ و روند کنونی طاقتفرسای کشتار و زندانی کردن مسلمانان بیگناه و توهین به شعائر اسلامی، حقیقت این رژیم را برای هر مسلمانی آشکار ساخته است.
اگرچه رژیم پاکستان از بنیاد در ساختار خود، رژیمی سکولار بود اما در برابر عقیده، دین و ارزشهای مردمان مسلمان منطقه، محتاط و نرمشکار بود و از نظر امنیتی در مقایسه با امروز، کشوری نسبتاً آرام به شمار میرفت. اما هنگامی که منافع مشترک اربابان این رژیم در منطقه، یعنی «آمریکا و بریتانیا»، حضور پررنگتری را ایجاب کرد و برای بهرهبرداری بیشتر از این منطقه ضرورت یافت، چرخش سیاستهای رژیم پاکستان نیز همسو با چرخش سیاستهای آمریکا آغاز شد. همین تغییر عمیق در سیاستها برخلاف واقعیتهای تاریخی، جغرافیایی، اعتقادی و فرهنگی ریشهٔ اصلی تمام مشکلات پاکستان است.
رژیم پاکستان همواره در برابر مسلمانان، در کنار کفار قرار گرفته و با آنها همکاری کرده است. به اشارهٔ کفار خون مسلمانان را ریخته، وطنها و خانههای شان را ویران ساخته است. سازمانهای استخباراتی رژیم پاکستان از دیرباز با سیا و موساد روابط عمیق و ناگسستنی داشته و در زمینههای تبادل اطلاعات، آموزش افراد و هرگونه همکاری با آنها همراه بوده است. برای پیبردن به حقیقت رژیم پاکستان نیازی به ورقزدن کتابهای تاریخی نیست؛ زیرا تمام عمر این رژیم هشت دهه است و تمامی کردارش را مسلمانان به چشم خود دیدهاند. با این حال، برای روشنتر شدن این حقیقت انکارناپذیر، چند نمونه را پیش روی خوانندگان میگذارم:
۱. حملهٔ آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ میلادی:
پس از شکست اشغالگران شوروی، زمانی که سربازان راستین اسلام در افغانستان، نظام حقیقی اسلامی تحت عنوان امارت اسلامی برپا کردند، این سرزمین به آخرین پناهگاه و امید مسلمانان سراسر جهان برای بیداری و اتحاد بدل شد. مسلمانان جهان که سالها از طعم شیرین یک نظام تمامعیار اسلامی محروم بودند، این بار این نعمت بزرگ الهی را به چشم دیدند و انگیزهٔ برپایی نظامهای اسلامی در کشورهای خود در دلهایشان جوانه زد و بهطور آگاهانه به فکر رهایی از سلطهٔ نفرتانگیز کفار افتادند.
آمریکا که بخشهای وسیعی از سرزمینهای اسلامی را اشغال کرده و از منابع طبیعی آنها بهطور نامشروع بهرهبرداری میکرد، تأثیرات مثبت و طبیعی امارت اسلامی بر مسلمانان را تهدیدی جدی برای منافع و سلطهٔ خود تلقی کرد. در نخست تحریمهای سختی علیه امارت اسلامی اعمال نمود و دستگاههای تبلیغاتی خود را به کار انداخت تا امارت اسلامی را تضعیف و بدنام سازد. سپس با استفاده از رژیم دستنشاندهٔ خود در همسایگی افغانستان، به این کشور حمله کرد، نظام اسلامی را سرنگون ساخت و مسلمانان را از این نعمت بزرگ محروم نمود.
رژیم پاکستان فضا و میدانهای هوایی خود را در اختیار آمریکا قرار داد. بر اساس یک آمار مشهور که امروزه بر زبانها جاری است، پنجاه و هفت هزار بمباران از خاک پاکستان بر فراز افغانستان صورت گرفته است. همچنین شبکههای استخباراتی رژیم پاکستان، صدها مجاهد امارت اسلامی را زنده دستگیر و در ازای چند دالر به آمریکا تحویل دادند. سفیران امارت اسلامی را بازداشت و شکنجه کردند، دهها تن از رهبران را به شهادت رساندند و برخی دیگر را تا به امروز ناپدید ساختند. راهنماهای استخباراتی پاکستان تمامی مسیرها، انبارهای سلاح و مواضع استراتژیک افغانستان را به آمریکاییها نشان دادند و آنها را منهدم کردند.
همچنینتا آخرین روز اشغال، سرکهای پاکستان مسیری امن برای حمل سلاح و مهمات آمریکاییها بود. با کمال اطمینان میگویم که اگر رژیم پاکستان با آمریکا همکاری نمیکرد، سربازان آمریکایی هرگز پا بر خاک افغانستان نمیگذاشتند. رژیم پاکستان عامل اصلی سرنگونی نظام اسلامی در افغانستان و بیست سال ریختن خونهای بیگناه افغانهاست.
۲. جنایات رژیم پاکستان در اردن و سرکوب فلسطینیان:
علاوه بر این، سلسلهٔ مسلمانکشی رژیم پاکستان بسیار طولانی است. در دههٔ هفتاد میلادی و در جریان جنگ فلسطینیان و اسرائیل، هنگامی که رژیم اردن (وابسته به آمریکا) دست به عملیات نظامی وحشیانهای علیه آوارگان فلسطینی زد و بیش از ۳۵,۰۰۰ مسلمان فلسطینی مظلوم را بهشدت وحشیانه و ستمگرانه به شهادت رساند، فرماندهی این عملیات بر عهدهٔ کندک نظامی از رژیم پاکستان به سرپرستی «بریگارد ضیاءالحق» بود. ضیاءالحق بعدها خود به ریاستجمهوری رژیم پاکستان رسید. این واقعیت روشن میشود که در رژیم پاکستان همواره کسانی بر سر کار میآیند که دستهایشان به خون مسلمانان آلوده است، در برابر مسلمانان سنگدل و بیرحم، نسبت به کفار وفادار و فرمانبردار و دارای سابقهٔ قتلهای ناحق و جنایتهایند.
۳. جنایات رژیم پاکستان در سال ۱۹۷۱ و استقلال بنگلادش:
پاکستان از سال ۱۹۴۷ تا ۱۹۷۱ علاوه بر جغرافیای کنونی خود، سرزمین دوردستی در شرق به نام بنگال را نیز در اختیار داشت که بیشتر ساکنان آن مسلمان بودند. اما از همان آغاز، ستمها و سیاستهای نادرست رژیم پاکستان در میان مسلمانان بنگال، نفرت از این رژیم و اندیشهٔ استقلال را پدید آورد. مسلمانان بنگال به رهبری مجیبالرحمن بهطور مسالمتآمیز حقوق خود را از رژیم پاکستان مطالبه میکردند اما این رژیم بیتجربه و بیمایه، هرگونه خواستهٔ مشروع مسلمانان منطقه را به چشم طغیان مینگریست و با کشتار، شکنجه و زندان به آنها پاسخ میداد.
سرانجام، مسلمانان بنگال در برابر ظلمهای رژیم پاکستان قیام کردند. رژیم پاکستان بنگال را بهطور مداوم بمباران سنگین کرد اما پس از مقاومت سخت، دهها هزار سرباز بزدل این رژیم به دست مسلمانان بنگال اسیر شدند و بسیاری دیگر کشته شدند. بدینسان، رژیم پاکستان شکستی شرمآور را متحمل شد و مسلمانان بنگال کشور مستقلی به نام بنگلادش را بنیان نهادند.
جنایات بیشمار رژیم پاکستان در یک نوشته نمیگنجد: کشتار علمای حقانی، ترور و ناپدیدسازی رهبران قومی، کشتار دستهجمعی و فردی مردم عادی و تیراندازی به سوی تظاهرات مسالمتآمیز کارهای روزمرهٔ رژیم پاکستان است. هر کس که در برابر این رژیم فریاد حقخواهی سر داده، جان خود را از دست داده است.
علمای مزدور، سیاستمداران بیوجدان و ارتش اجیر و قاتل رژیم پاکستان، همگی دشمنان سرسخت مسلمانان و مسئولان خونها و زخمهای هشتادسالهٔ ایشانند. اگر ارتش، ریختهگر خون مسلمانان است علما و سیاستمداران، مجوزدهندگان، توجیهگران و فریبدهندگان او هستند. همهٔ آنها چهرههای گوناگون این پروژهٔ ضد اسلامی هستند.
رژیم پاکستان در حال حاضر سختترین و چالشبرانگیزترین مرحلهٔ هفتادوهشت سالهٔ خود را پشت سر میگذارد. بحران سیاسی داخلی به اوج خود رسیده، ارتش در برابر جنبشهای مردمی با شکستهای پیاپی مواجه شده، روحیه و انگیزهٔ خود را باخته، در سطح بینالمللی بیاعتبار گشته، با بحران شدید اقتصادی دستبهگریبان است و از پرداخت حقوق به ارتش و کارمندان خود عاجز مانده است. مردم از سیاستهای ضد اسلامی به خشم آمده و شوریدهاند. جنبشهای مردمی در برابر آن روزبهروز در حال پیشرفت و تقویت هستند. تمامی این جنبشها و مبارزان باید در برابر رژیم پاکستان رهبری و فضایی واحد پدید آورند و در این واپسین دمهای حیات این رژیم فرعونی، ضربات کاری و مرگباری بر پیکرهٔ آن وارد سازند.
مبارزه در برابر رژیم پاکستان از دیدگاه اسلام، مبارزهای مقدس و پاداشآور و موجب خشنودی خداوند است. هر کس از مبارزه در برابر رژیم پاکستان رویگردان شود، یا از آن کسانی است که از سوی کفار، در برابر ریخته شدن خون مسلمانان توسط این رژیم، پول میگیرند و یا نادانانی هستند که در خواب غفلتاند و توانایی تشخیص حق از باطل را ندارند.
فرعونیگری و اعمال ضد اسلامی رژیم نظامی پاکستان را عدهای علمای بهظاهر مؤمن، بیوجدان و مدعی دروغین دین با زبانهای تند و کجفهمی خود و با تحریف دین، نمیتوانند توجیه کنند. آنها نمیتوانند با فتواهای ناروای خود، جنبشهای مردمی را که از ترس نابودی عقیده، هویت و فرهنگ اسلامی و در برابر زورگویی فرعونیانهٔ این رژیم سربرآوردهاند، بدنام و ناکام سازند. هر مسلمانی که از خرد سالم، وجدان بیدار و سرشتی پاک برخوردار باشد، مبارزهٔ مقدس در برابر رژیم پاکستان را اولویت نخست زندگی خود میداند.










































