عاصم منیر؛ ارتش را رهبری می‌کند یا جنازه سیاسی پاکستان را می‌خواند؟!

ولی خان کاکر

پاکستان در شرایط کنونی با مرحله‌ای سخت از یک بحران عمیق سیاسی، امنیتی و اقتصادی روبرو است که دلایل بنیادین آن تفرقه درون فوج، اختلافات بر سر قدرت و فقدان یک دیدگاه ملی واحد قلمداد می‌شود. رهبری فوج تحت قیادت جنرال عاصم منیر از مأموریت اساسی، مسلکی و دفاعی خود منحرف شده و به جای کشور، بر منافع شخصی، انتقام‌جویی سیاسی و سلطه‌جویی داخلی متمرکز شده است.

جنرال عاصم منیر نه‌تنها بر شکاف‌های بین احزاب سیاسی افزود، بلکه اختلافات عمیقی نیز در درون فوج علیه رهبری موجود برانگیخت. تمرکز قدرت، سرکوب‌نمودن نظرات مخالف و تقابل با اراده مردم، باعث شد تا ثبات نظامی، سیاسی و اقتصادی پاکستان به سوی زوال رود.

مداخلات غیرمسلکی فوج نه‌تنها به اعتماد عمومی ملت آسیب زده، بلکه وجهه بین‌المللی این کشور و روابط با همسایگان را نیز با بحران مواجه کرده است. در چنین شرایطی، پاکستان به‌عنوان کشوری به تصویر کشیده می‌شود که نه می‌تواند نظم داخلی خود را حفظ کند و نه قادر به ایفای نقش مسئولانه برای صلح و ثبات در منطقه است.

این بی‌ثباتی تنها در سطح ناکامی‌های اداری محدود نمانده، بلکه زمینه‌ای خطرناک برای رشد و گسترش گروه‌هایی چون داعش و شر و فساد فراهم کرده است و امروز خود به پناهگاه اصلی، حامی مالی و بستر حمایت از این گروه تبدیل شده است.

به‌ویژه، گسترش عرصه فعالیت برای داعش، فراهم‌آوری امکانات برای آنان و استفاده از وجودشان علیه کشورهای همسایه، نشان می‌دهد که پاکستان درصدد است تا این گروه را به عنوان ابزاری ژئوپلیتیک به کار گیرد. اما این بازی نه‌تنها برای منطقه، بلکه برای پاکستان نیز گامی فاجعه‌بار است که نتیجه آن تشدید تجزیه‌طلبی، بی‌ثباتی و شعله‌ور شدن آتش جنگ‌های داخلی خواهد بود.

در همین کشور، اختلافات میان افسران عالی‌رتبه درون فوج، رقابت بین آی‌اس‌آی و دیگر نهادهای امنیتی و تضعیف مستمر نهادهای مدنی، بنیان‌های ساختار نظامی-سیاسی این کشور را به شدت آسیب‌زده است. این اختلافات تنها نظری یا تشریفاتی نیست بلکه به صورت تنش بر سر تصمیم‌گیری، تقسیم قدرت و اولویت‌های استراتژیک درآمده است.

آن انضباط و تداومی که پیش‌تر ضامن ثبات نظام محسوب می‌شد، امروز قربانی کشمکش‌ها، سوءظن‌ها و رقابت‌ها شده است. اقدامات آی‌اس‌آی که عمدتاً پنهانی بود، اکنون در تقابلی آشکار با دیگر بخش‌های فوج قرار دارد و این امر، سیاست‌های امنیتی همین کشور را آشفته کرده است.

در همین حال، ارزش و حیثیت نهادهای مدنی زیر سایه فوج لگدمال شده، دولت‌های مردمی به نمایش تشریفاتی تقلیل یافته و صداهای مردمی سرکوب شده‌اند. بین مردم و فوج که پیش‌تر نوعی هماهنگی نسبی وجود داشت، اکنون فاصله بی‌اعتمادی، ناخرسندی و حتی انزجار روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شود. این نارضایتی که پیش‌تر تنها در حد ابراز تاسف محدود می‌ماند، اکنون خود را در قالب اعتراضات مدنی گسترده، انتقادات تند و حتی اتهام‌زنی‌هایی علیه فوج نشان داده است. تداوم این شرایط نه‌تنها برای ارتش، بلکه برای آینده تمام پاکستان یک نگرانی بزرگ است.

در چنین وضعیت بحرانی عمیق، پاکستان کوشیده است تا مشکلات داخلی خود را پشت پرده پنهان کند. به‌جای آنکه به اصلاحات در امور و رویکردهای داخلی خود بپردازد، برای منحرف کردن توجه مردم و جامعه جهانی به مداخله در امور کشورهای همسایه روی آورده است. این استراتژی غیرمسئولانه نه‌تنها فضای خشونت و بی‌اعتمادی با افغانستان، بلکه با هند، ایران و دیگر کشورها را نیز عمیق‌تر کرده است. این اقدامات ثبات امنیتی منطقه را به گونه‌ای جدی تهدید کرده و دروازه‌ای برای بروز مناقشات منطقه‌ای گسترده‌تر گشوده است.

از سوی دیگر، وضعیت اقتصادی پاکستان از کنترل خارج شده است. ارزش روپیه به‌طور پیوسته سقوط کرده، کالاهای وارداتی از دسترس مردم خارج شده و جامعه با بی‌کاری، فقر و بحران اقتصادی روبرو است. نهادهای مالی جهانی همچون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، با بی‌اعتمادی به سوی پاکستان می‌نگرند و سرمایه‌گذاران از بازار این کشور گریخته‌اند.

در کنار بی‌ثباتی اقتصادی، فشارهای سیاسی، نارضایتی مردمی و دیپلماسی شکست‌خورده، پاکستان را از درون چنان فرسوده که نشانه‌های فروپاشی از هر سو در آن هویداست. اگر این روند ادامه یابد، پاکستان نه‌تنها وجهه بین‌المللی خود را از دست خواهد داد، بلکه در داخل نیز شاهد بحران بزرگی خواهد شد که مهار آن بسیار دشوار می‌شود.

در پایان می‌توان گفت که این‌ها همه «دستاوردهایی» است که پاکستان تحت رهبری جنرال عاصم منیر تجربه می‌کند؛ دستاوردهایی نه در معنای پیشرفت، بلکه در معنای انحطاط، بی‌ثباتی و کشمکش. اگر مسلمانان پاکستان، رهبران سیاسی و جامعه مدنی همچنان سکوت اختیار کنند و اصلاحات جدی، پاک‌سازی درون فوج، مبارزه صادقانه علیه گروه تکفیری داعش و برقراری روابط مبتنی بر احترام و همکاری با همسایگان را محقق نسازند، این بحران جاری به سقوط کامل کشور خواهد انجامید.

شرایط کنونی یک اندیشه‌وری جدید ملی، حساب‌دهی، شفافیت و نظام مردمی را تقاضا می‌نماید. بازسازی اعتماد بین مردم و فوج، غیرسیاسی کردن نهادها و تأمین توازن در سیاست خارجی، مواردی هستند که اگر عملی نشوند، پاکستان از اشتباهاتی که اکنون در گرداب آن گرفتار شده، درس نخواهد گرفت. زمان بسیار حساس است و انتخاب تنها در دست مردم پاکستان می‌باشد.

Exit mobile version