غزه در شعله‌های آتش! بخش پنجم

احمد یحیی

قربانیان بی‌دفاع

میان شعله‌های جنگ، غبار ویرانی و خاموشی جهان یک فاجعه‌ی انسانی پدیدار می‌گردد. قلب این تراژدی در چهره‌های کسانی نهفته است که نه سرباز اند و نه مبارز؛ کودکانی که در آغوش مادران‌شان جان می‌سپارند، زنانی که پناهگاه‌های امن‌شان به گورستان بدل شده و غیرنظامیانی که تنها «جرم» شان زندگی در وطنی به نام غزه است.

افراد مذکور قربانیان خاموش جهان هستند؛ در جنگی نابرابر که نه توان فریاد کشیدن دارند و نه صدایشان به گوش آنانی می‌رسد که می‌خواهند ببینند اما نمی‌شنوند. بررسی وضعیت این سه گروه، ژرفای فاجعه‌ای را آشکار می‌سازد که نه تنها ساختار نظامی، بلکه بنیان زندگی و آینده‌ی یک ملت را نشانه رفته است. کودکان بی‌گناه غزه؛ آنانی که «تهدید امنیتی» خوانده می‌شوند.

نسلی که می‌باید در آغوش خانواده‌ها و در میدان‌های بازی بزرگ شود، اکنون در سایه‌سار مرگ زیست می‌کند. بمباران پی‌درپی مکتب‌ها و شفاخانه‌ها، یگانه پناهگاه‌های امن‌ آن‌ها را نابود ساخته است. بسیاری از این کودکان، پدر، مادر یا برادر و خواهر خویش را از دست داده‌اند و بار روانی سنگین این فقدان، بر روان‌شان چنان زخمی عمیق می‌نهد که بهبودش به نسل‌ها زمان نیاز دارد. ترس مداوم، سوءتغذیه‌ی ناشی از محاصره، سرمای سوزان و نبود آب پاک و صحی نه تنها تن‌شان را تباه می‌کند بلکه توانایی تعلیم و امید به آینده را نیز از ایشان می‌رباید.

کودکی که هر روز مرگ همسالان خود را می‌بیند، چگونه به زندگی و صلح باور خواهد کرد؟ این کودکان بی‌پناه‌ترین اسیران این جنگند؛ نه جای تولد خویش را برگزیده‌اند و نه نیروی دگرگون ساختن سرنوشت خود را دارند. آینده‌ی غزه به همین روح‌های زخم‌دیده پیوند خورده است.

وضعیت زنان؛ ستون‌های خانه‌های فرو ریخته‌!

در این شرایط زنان بار چندین برابر سنگین‌تری بر دوش می‌کشند. همین ایشان اند که در میان خرابه‌ها تکه‌نانی برای کودکان گرسنه‌ی خود می‌جویند. ایشان نرس‌ها بی‌دارو و یاورانی بی‌امکانات اند که می‌خواهند زخم‌های تن و روان عزیزان خود را درمان کنند. بسیاری از ایشان سرپرستی خانواده را به تنهایی بر عهده دارند، در حالی که درد از دست دادن شوهر، پدر یا برادر نیز با ایشان همراه است. ترس پیوسته از زندگی کودکان و کوشش برای بقا، در حالی که کوچک‌ترین امکانات زندگی یافت نمی‌شود، سلامت روان زنان را سخت تهدید می‌کند.

خشونت جنسی و سوءاستفاده نیز به عنوان ابزاری برای تحقیر و مجازات دسته‌جمعی، خطری جدی است که گزارش‌های فزاینده‌ای از آن داده می‌شود. زنان غزه با وجود آنکه با دلیری مقاومت می‌کنند، خود از آسیب‌پذیرترین قربانیان این بحران به شمار می‌روند.

افراد ملکی؛ قربانیانی که همواره هدف هستند!

فلسفه‌ی «جنگ نابرابر» و ادعای «دفاع از خویش» در این منازعه، به گونه‌ای انتقام‌گیری دسته‌جمعی انجامیده است. بمباران مناطق مسکونی، بازارها، مساجد و حتی مراکز رسانه‌ای به این بهانه که شاید مهمات نظامی یا جنگجویانی در آنجا باشند، مرز میان نظامی و غیرنظامی را یکسره از میان برده است. در این معادله هر شهروند غزه‌ای به طور بالقوه «تروریست» یا «سپر انسانی» انگاشته می‌شود و حق زندگی او پایمال می‌گردد.

این رفتار به روشنی نقض قوانین بین‌المللی بشردوستانه است‌. قوانینی که حمایت ویژه از غیرنظامیان را واجب می‌شمارند. نتیجه کشتاری است گسترده که شمارش آن روز به روز فزونی می‌گیرد: خانواده‌هایی که در یک دم نابود می‌شوند، پدرانی که در صف نان جان می‌بازند و شاگردانی که بر نیمکت‌های مکتب هدف موشک‌ها قرار می‌گیرند.

این رنج خاموش تنها یک شماره‌ی خشک و بی‌جان نیست؛ این فروپاشی انسانیت است. هر کودکی که شهید می‌شود، رویایی است که هرگز تحقق نخواهد یافت. هر زنی که زیر آوار می‌ماند، قلب خانواده‌ای است که از جای می‌کند. نادیده گرفتن این تراژیدی انسانی نه تنها ستم است بلکه خیانتی است به اصل بنیادین کرامت انسانی. در برابر این صحنه‌ها خاموشی جهان پرسشی بزرگ پیش روی وجدان بشریت می‌نهد: آیا برخی زندگی‌ها «کم‌ارزش‌تر» هستند؟ آیا جغرافیای تولد، ارزش زندگی انسان را تعیین می‌کند؟ پاسخ به این پرسش‌ها آینده‌ی اخلاقی جهان ما را رقم خواهد زد.

Exit mobile version