غزوات رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و درس‌های گرفته‌شده از آن‌ها! بخش بیست‌وهفتم

ابو ریان حمیدی

در ادامه‌ی درس‌هایی که از غزوه بنی‌قینقاع آموخته می‌شود، به چند نکته‌ی دیگر می‌پردازیم:

۴. مؤمن باید از دشمنان پروردگار متعال و رسول وی اعلام بیزاری کند، نه این‌که دوستی با آن‌ها را اختیار نماید؛ به‌ویژه یهود و نصارا. تا بدین‌گونه از فرمان ذیل الهی امتثال حاصل آید:
“يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ” [سورة المائدة: ۵۱]

ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یهود و نصارا را دوستان خود مگیرید. آنان دوستان یکدیگرند و هرکس از شما با آنان دوستی کند، از آن‌ها به شمار می‌رود. همانا خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند.

بر همین اساس صحابی بزرگ عباده بن صامت رضی‌الله‌عنه، همان‌گونه رفتار کرد. او نیز مانند عبدالله بن اُبیّ بن سلول با بنی‌قینقاع پیمان داشت و آنان هم‌پیمانانش بودند؛ اما بر خلاف ابن سلول، دوستی با آنان را برنگزید و برای‌شان شفاعت نکرد بلکه نزد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم آمد و از آنان اعلام برائت نمود و گفت: “أتولی الله ورسوله والمؤمنین، وأبرأ من حلف هؤلاء الکفار و ولایتهم.”
ترجمه: من خداوند متعال، رسول او و مؤمنان را به دوستی می‌گیرم و از هم‌پیمانی با این کافران و ولایت‌شان بیزارم.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم مسؤولیت اخراج بنی‌قینقاع را به عباده سپرد. وقتی یهود به او گفتند: ای ابوالولید! تو از هم‌پیمانان ما هستی و با ما عهد داری، پس چرا ما را می‌رانی؟
عباده رضی‌الله‌عنه پاسخ داد: هنگامی که شما با مسلمانان جنگ آغاز کردید، نزد رسول خدا آمدم و از شما و هم‌پیمانانتان اعلام بیزاری نمودم.

۵. این‌که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم سخن عبدالله بن اُبیّ بن سلول را پذیرفت و یهود را بخشید، بدین سبب بود که امید داشت شاید ابن سلول دست از نفاق بردارد، ایمان در دلش ریشه بدواند و اصلاح گردد. در نتیجه، پیروان او نیز با اصلاح او اصلاح شوند. اما دل او همچون ظرف وارونه بود؛ هیچ‌گاه ایمان در آن جای نگرفت.

در اینجا دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که نشان‌گر بینش سیاسی و درایت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم است. آن حضرت از روی مدارا با ابن سلول همراهی کرد و خواسته‌اش را پذیرفت زیرا ابن سلول در مدینه نفوذ زیادی داشت و حتی بر برخی از صحابه نیز اثر گذاشته بود، در حالی که نفاق او هنوز آشکار نشده بود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم نمی‌خواست فتنه‌ای تازه برانگیخته شود. اگر او را می‌راند و خواسته‌اش را نمی‌پذیرفت، کینه‌اش شعله‌ورتر می‌شد و چه‌بسا روزی به رویارویی نظامی برمی‌خاست.

اما پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم این آتش را شعله‌ور نکرد؛ بلکه شکیبایی ورزید تا نفاق این منافق به‌تدریج بر خود صحابه آشکار شود و همگان او را بشناسند. از همین‌رو، برای جلوگیری از فتنه‌ای بزرگ‌تر، سخنش را پذیرفت. این خود نشانه‌ی هوش سیاسی بود زیرا دشمن داخلی در درون مدینه زیان‌بارتر از دشمن بیرونی در مکه بود.

Exit mobile version