غزوات رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلّم و درس‌های گرفته‌شده از آن‌ها! بخش سی‌ام

ابو ریان حمیدی

۲. نظریه دوم این بود که به‌سوی دشمن حرکت کنیم و در مدینه نمانیم. این دیدگاه بیشتر از صحابه‌ای بود که در غزوه بدر حضور و اشتراک نداشتند. آنان مشتاق بودند که در این نبرد، دشمنان را با شکست و اندوه مواجه نمایند و در راه خدا به مقام شهادت نائل آیند.

این نظریه بر چند پایه ذیل استوار بود:

۱. انصار در بیعت دوم عقبه با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم پیمان بسته بودند که از او پشتیبانی و یاری کنند. بنابر این می‌گفتند بهتر است از مدینه خارج شویم تا برخلاف وعده‌ خود عمل نکرده باشیم.

۲. برخی از مهاجرین بر این باور بودند که باید از مزارع و خانه‌های انصار محافظت کنند. آنان اعتقاد داشتند که مهاجرین بیشتر از انصار سزاوارتر اند که از مدینه دفاع کنند. از همین‌رو گروه مذکور مهاجرین بر این نظر بود که نباید به قریش اجازه داده شود تا به مدینه نزدیک گردد.

۳. آن دسته از صحابه‌ای که در غزوه بدر حضور نداشتند، به دلیل شور و اشتیاق فراوان می‌خواستند با دشمن روبرو شوند، درسی به آنان بدهند و یا در راه خدا به شهادت برسند.

۴. نباید به قریش فرصت داده شود که مدینه را محاصره کند. احتمال دارد این محاصره طولانی شود و زندگی مسلمانان دشوار گردد؛ چون تمامی راه‌های مدینه بسته می‌شد.

با توجه به غالب شدن این نظر، پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم از نظر خود صرف‌نظر کردند و تصمیم بر خروج از شهر گرفتند.

ایشان نماز جمعه را اقامه کردند، مردم را موعظه نمودند، به آنان روحیه دادند و فرمودند که پیروزی از آن ماست اگر صبر کنیم، استقامت ورزیم و ثابت‌قدم بمانیم. سپس دستور آماده‌سازی برای خروج از مدینه را صادر کردند.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به خانه خود رفتند، سلاح بر تن کردند، دو زره پوشیدند و با شمشیر در دست از خانه خارج شدند. در این هنگام سعد بن معاذ و اسید بن حضیر به صحابه کرام گفتند: پیامبر را شما به خروج واداشتید؛ اکنون بهتر است تصمیم را به خودش بسپاریم. صحابه نیز از اصرار خود پشیمان شدند و به پیامبر عرض کردند: هر چه شما صلاح بدانید، همان خواهیم کرد. یعنی در مدینه می‌مانیم و سنگر می‌گیریم.

اما پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلّم فرمودند: “ما کان لنبی إذا لبس لأمته وهي الدرع أن یضعها حتی یحکم الله بینه وبین عدوه.” یعنی: شأن پیامبر نیست که وقتی زره بر تن کرد، پیش از آن‌که خداوند میان او و دشمنش فیصله کند، آن را از تن بیرون آورد.

تعداد لشکر اسلام و آغاز حرکت:
در نهایت، لشکر برای حرکت آماده شد. شمار تمام نیروهای مسلمان یک‌هزار نفر بود که تقریباً یک‌سوم سپاه مشرکان به‌شمار می‌آمدند. صد رأس اسب نیز همراه‌شان بود.
عبدالله بن ام مکتوم به عنوان جانشین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلّم در مدینه تعیین شد. سپس به لشکر اجازه حرکت داده شد. در این حال، لشکر اسلام به‌سوی شمال به‌راه افتاد و در پیشاپیش آن‌ها دو سعد (سعد بن معاذ و سعد بن عباده) با زره بر تن و شمشیر به‌دست، همراه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم حرکت می‌کردند.

در مسیر، گروهی در کنار لشکر در حرکت بودند که از دیگر مسلمانان جدا به نظر می‌رسیدند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلّم در باره آنان پرسیدند که چه کسانی هستند؟ صحابه پاسخ دادند: یهودیانی هستند که می‌خواهند در برابر مشرکان بجنگند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلّم پرسیدند: آیا آن‌ها مسلمان شده‌اند؟ پاسخ دادند: «نه» پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلّم آن‌ها را بازگرداندند و فرمودند: “لا أستعین بمشرک” من از مشرک یاری نمی‌طلبم.

بازگرداندن صحابه کم‌سن:
وقتی سپاه اسلام به منطقه‌ای به‌نام “شیخان” رسید، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلّم شروع به بازبینی نیروها کردند و آن صحابه‌ای را که سن‌شان کم بود و توان جنگیدن نداشتند، به مدینه بازگرداندند. از جمله آن‌ها چند تن عبارتند از:
۱. عبدالله بن عمر؛
۲. زید بن ثابت؛
۳. اسامه بن زید؛
۴. اسید بن ظهیر؛
۵. زید بن ارقم؛
۶. عرابة بن اوس؛
۷. عمرو بن حزم؛
۸. ابو سعید خدری؛
۹. زید بن حارثه انصاری؛
۱۰. و سعد بن حبه رضی‌الله‌عنهم.

تنها دو نفر از میان نوجوانان، سمُره بن جُندب و رافع بن خُدیج اجازه همراهی یافتند. هرچند کم‌سن بودند اما رافع تیرانداز ماهری بود؛ بنابر این، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به او اجازه همراهی داد. وقتی سمره این را دید، عرض کرد: من از رافع نیرومندترم و می‌توانم او را به زمین بزنم، پس به من نیز اجازه بدهید. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: با هم کشتی بگیرید تا مشخص شود کدام یک نیرومندتر است. در کشتی، سمره پیروز شد و رافع را به زمین زد. به این ترتیب، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلّم به سمره نیز اجازه همراهی دادند.

Exit mobile version