غزوات رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلّم و درس‌های گرفته‌شده از آن‌ها! بخش سی‌وسوم

ابو ریّان حمیدی

توطئه‌های سیاسی قریش پیش از جنگ:
با آنکه تشکیل لشکر قریش از سپاه مسلمانان بیشتر بود همین بزرگی آنان را مطمئن نساخت؛ بازهم نسبت به پیروزی خود تردید داشتند، پس تلاش کردند میان مسلمانان اختلاف ایجاد کنند، به انصار پیام فرستادند که: «ما با شما کاری نداریم، ما و پسرکاکای‌مان (رسول خدا صلی الله علیه وسلم) را بگذارید با هم بجنگیم» اما کجا این تلاش ناکام و کجا ایمان استوار و صخره‌گون انصار!

همان بود که انصار برخلاف انتظار قریش، پاسخ محکم و امیدوارکننده فرستادند و حمایت قاطع خود را از رسول خدا صلی الله علیه وسلم اعلام کردند.

قریش تلاش دیگری هم کرد؛ در میان قبیله أوس سرکرده و راهبی بود که با طلوع اسلام از شدت دشمنی با اسلام مدینه را ترک کرده بود، او به قریش گفته بود که أوسیان با دیدن من قطعاً از من پیروی خواهند کرد، پس در میدان جنگ ندا زد: «من ابو عامر هستم!» هدفش این بود که أوسیان به سوی او بیایند؛ اما آنان چنان پاسخی دادند که تمام امیدهایش را نقش بر آب کرد. به او گفتند: «خدا خواسته‌ات را برآورده نکند ای فاسق!» پس از آن مجبور شد که رو در روی قوم خود بایستد و سخت بجنگد.

مبارزهٔ تن‌به‌تن:
هردو سپاه در حالت آماده‌باش بودند؛ شمشیرها از غلاف بیرون و تیرها بر چلهٔ کمان، در این هنگام مردی از مشرکان (طلحه بن ابی طلحه العبدری) از صف بیرون آمد و سینه‌اش را برای مبارزه کوبید، از میان مسلمانان، علی رضی الله عنه پیش رفت، روبه‌رویش ایستاد و او را از پای درآورد و همان‌جا غرور بلندپایه‌اش را با او به خاک سپرد. پیش از آغاز نبرد بزرگ، در مبارزات تن‌به‌تن، شمار بسیاری از مشرکان کشته شدند.

آغاز جنگ عمومی:
این مبارزات احساسات مشرکان را شدیدتر برانگیخت، آتش انتقام در دل‌هایشان دیگر هم شعله‌ورتر شد؛ پس فرمان حملهٔ عمومی صادر کردند، نبرد عمومی آغاز شد: لشکر سه‌هزار نفری مشرکان در برابر سپاه هفت‌صد نفری مسلمانان شمشیر کشید، نخستین هجوم مشرکان با شیههٔ اسبان و شرنگ شمشیرها همراه بود. با سینه‌های پرکینهٔ همچون گرگان گرسنه به صفوف مسلمانان یورش برد، اما نتوانست خطوط مسلمانان را درهم بشکند یا پراکنده کند.

هردو لشکر درهم می‌پیچیدند؛ تاریخ اسلام این صحنه‌ها را می‌دید، گویی قهرمانی‌های مسلمانان را ثبت می‌کرد و الگویی برای نسل‌های آینده برجای می‌گذاشت.

نبرد شدت گرفت؛ زنان مشرک با سرودهای جنگی، مردان خود را تحریک می‌کردند، سرکردهٔ این زنان هند بنت عتبه بود؛ همان که در بدر بسیاری از افراد خانواده‌اش کشته شده بودند، او با تمام توان تلاش داشت زمام جنگ را در دست گیرد و انتقام بدر را بگیرد؛ اما موفق نشد.

جنگ در همهٔ جبهه‌ها جریان داشت؛ هر کس که پرچم را بالا نگه داشته بود، در اطراف او نبرد شدیدتری بود؛ زیرا اگر پرچم بر زمین می‌افتاد نشانهٔ شکست بود، از این‌رو جان خود را فدا می‌کردند، اما پرچم را بر زمین نمی‌گذاشتند.

در مبارزات تن‌به‌تن، ده تن از اعضای خانوادهٔ بنی‌عبدالدار کشته شدند. پس از آن، پرچم را غلامی به نام «صُواب» بلند کرد، او مدتی طولانی پرچم را بالا نگه داشت، اما دقایقی بعد دست‌هایش قطع شد و پرچم بر زمین افتاد، با این حادثه لشکر مشرکان رو به شکست نهاد؛ مردان و زنان‌شان همه در برابر ایمان شکست خوردند و از میدان گریختند، چنان‌که گویی لحظه‌های جنگ بدر تکرار شده باشد.

این مرحلهٔ نخست غزا بود که پیروزی نصیب مسلمانان شد. همهٔ پرچم‌داران مشرکان یکی پس از دیگری کشته شدند؛ نه سرودهای زنانِ برانگیزاننده سودی داشت و نه مقاومت خاندان بنی‌عبدالدار، اما مرحلهٔ دوم این غزوه، کفهٔ مشرکان را دوباره سنگین کرد و بسیاری از مسلمانان در آن به شهادت رسیدند. علل آن در نوشتهٔ بعدی بیان خواهد شد، إن شاء الله.

Exit mobile version