قیام‌های امروزی حساب‌وکتاب هفتاد سال ستم است!

سلامت علی خان

روز گذشته در شماری از شهرهای بلوچستان و مرکز آن کویته از سوی جدایی‌طلبان بلوچ وضعیت ناگهانی و غیرمنتظره‌ای به‌وجود آمد، با طلوع آفتاب جدایی‌طلبان بلوچ راه‌های عمومی، مراکز دولتی و نقاط مهم مختلف این مناطق را به‌دست گرفتند، به تأسیسات دولتی تلفات سنگینی وارد شد و باشندگان محل می‌گویند که عملاً تمام منطقه در اختیار جدایی‌طلبان بلوچ قرار دارد.

یکی از رهبران جدایی‌طلبان بلوچ به‌نام بشیر زیب سوار بر موترسایکل و همراه با شماری از افراد مسلح در یک پیام ویدیویی از تمام ملت بلوچ خواست تا بیرون شوند و آزادی خود را از این رژیم نظامی به‌دست آورند، در این وضعیت بحرانی افراد دیگری نیز با سوءاستفاده از شرایط دارایی‌های عمومی را هدف قرار دادند و تا این لحظه گزارش‌ها حاکی از آن است که سه یا چهار بانک به‌گونهٔ کامل غارت شده‌اند، تحلیل‌گران اوضاع می‌گویند این نخستین بار پس از مدت‌هاست که جدایی‌طلبان بلوچ به‌صورت آشکار وارد شهری بزرگ مانند کویته می‌شوند و به‌گونهٔ علنی هر اقدامی را که می‌خواهند انجام می‌دهند؛ و فراتر از مقامات حکومتی حتی مردم نیز به‌جای محکوم‌کردن با آنان عکس می‌گیرند و با شوق آن را منتشر می‌کنند.

پیش از این؛ جدایی‌طلبان بلوچ به‌صورت پراکنده حملاتی انجام می‌دادند و فعالیت‌های‌شان بیشتر در مناطق دور از مراکز شهری دیده می‌شد؛ اما این‌بار آنان در سطحی بسیار گسترده حملات تهاجمی انجام داده و حرکت خود را وارد مرحلهٔ تازه‌ای کرده‌اند، در واکنش به این حملات گسترده مقامات پاکستانی طبق معمول ادعا می‌کنند که «تروریست‌ها» حمله کرده و مردم بی‌گناه را با خطر مرگ روبه‌رو ساخته‌اند؛ اما تحلیل‌گران و کسانی که با دقت به قضیهٔ بلوچستان می‌نگرند، باور دارند که همهٔ این رویدادها واکنشی در برابر ستم‌های رژیم زورگوی پاکستان است.

در سال جاری میلادی سردار اخترجان مینگل، از چهره‌های برجستهٔ سیاسی بلوچ در بیانیه‌ای گفته بود که جوانان بلوچ دیگر حاضر به شنیدن سخنان رهبران نیستند و اکنون ما باید در حرکت آنان با ایشان همراه شویم، قمر چیمه رئیس اجرایی مؤسسهٔ صنوبر در اسلام‌آباد و تحلیل‌گر سیاسی در گفت‌وگو با «صدای امریکا» اظهار کرده بود که همدلی رهبران با جدایی‌طلبان بلوچ و پیوستن جوانان و زنان به این حرکت، پدیده‌ای شگفت‌انگیز است و به‌گفتهٔ او ریشهٔ آن در ستم‌های مقامات پاکستانی و پایمال‌شدن حقوق بلوچ‌ها نهفته است.

تاریخ‌نگاران جدایی‌طلبی بلوچ می‌گویند وضعیت بحرانی میان بلوچ‌ها و دولت پاکستان هم‌زاد خود پاکستان است، هم‌زمان با تأسیس پاکستان خان قلات حاکم وقت این ایالت با پیوستن به پاکستان مخالفت کرد و اعلام نمود که اگر طرف پاکستانی از زور استفاده کند آنان دست به قیام مسلحانه خواهند زد، قلمرو تحت حاکمیت خان قلات از کویته تا گوادر را دربر می‌گرفت و در آن‌جا بر بنیاد شریعت اسلامی حکومت‌داری می‌شد.

در سطح منطقه این از جمله جاهایی بود که امور قضایی آن را یکی از شاگردان دارالعلوم دیوبند و عالم بزرگ زمان شیخ شمس‌الحق افغانی پیش می‌برد؛ اما مقامات پاکستانی همهٔ این واقعیت‌ها را نادیده گرفتند، راه زور را در پیش گرفتند، بمباران و انواع ستم‌ها را اعمال کردند و بدین‌گونه توانستند مناطق بلوچ‌نشین را تحت کنترل خود درآورند و قیام مسلحانهٔ اعلام‌شده از سوی خان قلات را به‌طور نسبی پایان دهند.

اما با وقوع کودتای نظامی در زمان ایوب‌خان شماری از بستگان خان قلات علیه این کودتا دست به قیام مسلحانه زدند، رهبری این قیام را نوروزخان برعهده داشت، پس از چند سال مبارزهٔ پی‌گیر ایوب‌خان پیشنهاد داد که اگر نوروزخان تسلیم شود و سلاح بر زمین بگذارد، عفو خواهد شد، برای تضمین این وعده شماری از بزرگان به‌عنوان ضمانت معرفی شدند، در نتیجه نوروزخان از کوه‌ها پایین آمد و تسلیم شد؛ اما مقامات پاکستانی طبق عادت همیشگی خود خیانت کردند و خیلی زود او و پسرش را به دار آویختند و برخلاف همهٔ وعده‌ها به‌گونه‌ای وحشیانه به قتل رساندند.

هرچند موج جدایی‌طلبی بلوچ با قتل ناعادلانه و خلاف‌وعدهٔ نوروزخان ظاهراً پایان یافت، اما به‌زودی در دورهٔ حاکمیت ذوالفقار علی بوتو سراسر بلوچستان بار دیگر علیه دولت و ارتش به پا خاست؛ زمانی که بوتو حکومت محلی به رهبری سیاست‌مداران بلوچ را منحل کرد و تمام رهبران سیاسی بلوچ از جمله سردار عطاالله مینگل را زندانی ساخت.

افزون بر این بوتو مناطق مری و جاوالان را به‌شدت بمباران کرد و برای اهداف سیاسی خود از زور و وحشت بهره گرفت تا بلوچ‌ها را مطیع سازد، پژوهش‌گران می‌گویند بمباران‌های بوتو بسیار بی‌رحمانه بود و شمار زیادی از مردان، کودکان بی‌گناه و زنان کشته شدند.

این اقدامات بوتو موج تازه‌ای از نفرت نسبت به دولت و حاکمان پاکستان را در میان بلوچ‌ها برانگیخت. ناظران می‌گویند اکنون نزدیک به پنجاه سال از بمباران‌ها و عملیات نظامی بوتو می‌گذرد، اما هنوز نشانه‌های قتل‌های ناعادلانهٔ غیرنظامیان و ویرانی شدید خانه‌ها در منطقه دیده می‌شود، همین ستم‌ها بار دیگر زمینه را برای جدایی‌طلبان بلوچ فراهم کرد و مرحلهٔ تازه‌ای از مقاومت به رهبری بابو شیرمحمد مری و میر هزارخان آغاز شد، بابو شیرمحمد که به «شیر» معروف بود حملات انتقامی گسترده‌ای را آغاز کرد، راه‌های مختلف را بر روی حاکمان دولتی بست و خسارات زیادی وارد ساخت.

اما با یورش شوروی به افغانستان و سقوط حکومت بوتو در پاکستان، ژنرال ضیاءالحق با کودتا به قدرت رسید، با توجه به این نگرانی که مبادا شوروی‌ها برای منافع خود به بلوچ‌ها سلاح برسانند، ضیاءالحق به سوی بلوچ‌ها رفت و سیاست «گذشته‌ها را فراموش کنیم» را در پیش گرفت، با وعده‌های فراوان بلوچ‌ها آرام شدند، از قیام مسلحانه دست کشیدند و به تعامل سیاسی روی آوردند، با این‌همه این روند بار دیگر زمانی مختل شد که دیکتاتور نظامی پاکستان، پرویز مشرف، رهبر برجستهٔ بلوچ و شخصیت بانفوذ منطقه اکبر بگتی را به‌شکلی بسیار بی‌رحمانه به قتل رساند.
افزون بر آن مشرف در سخنرانی‌ای این قتل را دستاوردی بزرگ خواند و با الفاظی توهین‌آمیز کل ملت بلوچ را تحقیر کرد، در پی این رویداد بلوچ‌ها بار دیگر اعلام جنبش کردند و عملیات خود را در مناطق مختلف آغاز نمودند؛ تا جایی که امروز به‌گونهٔ رسمی حتی مرکز را نیز تصرف کرده‌اند.

علت‌های اصلی این کشمکش میان بلوچ‌ها و حاکمان پاکستان چیست؟
در این‌باره یک نهاد نیمه‌دولتی امریکایی به‌نام «لاینز انسټیتیوت» مقاله‌ای مفصل نوشته و ضمن بررسی تاریخ جدایی‌طلبی بلوچ به عوامل این بحران پرداخته است، به باور آنان مسئلهٔ اصلی بلوچ‌ها حقوق‌شان است، مقاله می‌نویسد: طلا، گاز، برق و دیگر معادن حیاتی که پاکستان به آن‌ها متکی است، از بلوچستان استخراج می‌شود؛ اما حاکمان پاکستان از همین منابع هیچ‌گونه رفاهی برای بلوچ‌ها فراهم نکرده‌اند، منابع آنان بهشت دیگران را می‌سازد، اما خودشان از فقر و تنگ‌دستی رهایی ندارند، زمین‌های‌شان بایر، خانه‌های‌شان ویران و اتاق‌های‌شان تاریک است، حتی شهرهای تولیدکنندهٔ گاز در زمستان می‌لرزند و برای گرم‌کردن به جمع‌آوری بوته‌ها رو می‌آورند؛ زیرا بلوچ‌ها ناچارند برای به‌دست‌آوردن حق خود از هر راه ممکن تلاش کنند.

با این حال ناظران بین‌المللی معتقدند مسئله تنها حقوق هم نیست، از آغاز تأسیس پاکستان تاکنون حاکمان این کشور کوشیده‌اند بلوچ‌ها را به هر شکل سرکوب کنند: فرزندان‌شان را از آموزش محروم سازند، آنان را در بدبینی‌ها و دشمنی‌های قومی گرفتار نگه دارند، از نظر بهداشتی تضعیف کنند و اجازه ندهند کسی در میان‌شان به جایگاه رهبری برسد و برای حق خود صدا بلند کند یا ستم‌ها را محکوم نماید، از همین‌رو اکبر بگتی با ظلم و جبر کشته شد و تا امروز تمام ملت پاکستان از این اقدام شگفت‌زده‌اند؛ سیاست‌مداران، علما و اقشار مختلف جامعه قتل او را محکوم می‌کنند.

در بیست سال گذشته حاکمان پاکستان هزاران بلوچ را با خشونتی بی‌سابقه از خانه‌های‌شان بیرون کشیده‌اند و تا امروز از سرنوشت زنده یا مردهٔ آنان خبری نیست، برای روشن‌شدن سرنوشت این ناپدیدشدگان، شماری از بلوچ‌ها از جمله ماما قدیر ماه‌ها و حتی سال‌ها دست به اعتصاب زدند؛ اما نه‌تنها صدای‌شان شنیده نشد، بلکه خود و همراهان‌شان شکنجه شدند، دامنهٔ ستم به دیگر مناطق نیز گسترش یافت؛ کشتار و آزار بلوچ‌های بی‌گناه افزایش یافت، افراد بسیاری به‌گونه‌ای وحشیانه از خانه‌ها ربوده و ناپدید شدند؛ نه حکمی از دادگاه در کار بوده و نه معرفی به نهاد قضایی فقط ناپدید شده‌اند، خانواده‌ها تنها می‌خواهند از سرنوشت زنده یا مردهٔ عزیزان‌شان آگاه شوند.
در این زمینه حتی حکم دیوان عالی پاکستان نیز گرفته شد؛ اما حاکمانی که خود را فرعون مطلق می‌پندارند، برخلاف انسانیت، اسلام و همهٔ اصول بین‌المللی، چشم بر آن بستند، در چهار سال گذشته دختری جوان از منطقه به‌نام ماه‌رنگ بلوچ برای ناپدیدشدگان صدا بلند کرد و به‌طور قانونی خواست در اسلام‌آباد راه‌پیمایی کند؛ اما اجازه داده نشد و بسیاری از همراهانش بازداشت و ناپدید شدند، وقتی اکثریت بزرگی از بلوچ‌ها با ماه‌رنگ بلوچ همراه شدند، حاکمان به‌جای شنیدن حق، خود ماه‌رنگ حق‌طلب را نیز به زندان‌های تاریک سپردند و تا امروز از او خبری در دست نیست.

با آن‌که حاکمان پاکستان همواره اقدامات جدایی‌طلبان بلوچ را گاه به افغانستان، گاه به ایران و گاه به هند نسبت می‌دهند و یک‌دیگر را به برهم‌زدن امنیت پاکستان متهم می‌کنند چنان‌که سال گذشته حتی میان پاکستان و ایران حملات متقابل رخ داد اما حقیقت این است که حاکمان پاکستان طی هفتاد سال گذشته بلوچ‌ها را آزار داده‌اند، با زور و ستم سرکوب کرده‌اند، حقوق‌شان را پایمال نموده‌اند و در حق آنان از اسلام، انسانیت و اصول بین‌المللی تخطی کرده‌اند. آنان همواره کوشیده‌اند با زور صدای بلوچ‌ها را خاموش کنند؛ اما تاریخ نشان می‌دهد صدای حق با فشار خاموش نمی‌شود، بلکه هرچه بیشتر سرکوب شود رساتر می‌گردد.

Exit mobile version