چراغی پاک در تاریکترین شبهای زمان، شعری نگاشتهشده با زبان مردانگی، انسانی استوار در سیمای اخلاق نبوی، تفسیر روشنی از پاکی وجدان، و سایۀ آرامشبخش راه شهادت که ملت بر آن گلهای افتخار میپاشد؛ شهید سعید حافظ محمد ظاهر «وارث»، فرزند فضلربی، باشندۀ قلعۀ عبدالوهابِ ولسوالی نرخِ ولایت میدان وردک، در تاریخ ۱۳۷۴/۳/۲۴ هـ.ش در خانوادهای دیندار و جهادپرور چشم به جهان گشود.
شهید وارث تقبلهالله هنوز کودک بود که نخستین آموزشهای دینی و عقیدوی را نزد ملا امام قریۀ خود فرا گرفت، سپس شامل لیسۀ داکتر عبدالوکیل شد و بعد از آن حفظ قرآن کریم را در مدرسۀ عمر فاروق (رضي الله عنه) در منطقۀ توکرک به پایان رسانید.
به گفتۀ برادرش محمد هارون در سطح ولایت میدان وردک ظلم اشغالگران و غلامان داخلی آنان از حد گذشته بود، حتی خانوادهٔ ما نیز از این ظلم بینصیب نماند، زیرا ملیشههای داخلی همواره برای ما اخطار میدادند و تهدید میکردند که باید قریه را ترک کنیم.
برادر ما حافظ قرآن عظیمالشان و پیرو راه دین و عقیده بود؛ همین موضوع سایۀ مشکلات و سختی را بر خانوادۀ ما گسترد، تا آنجا که حتی به پدر ریشسفید ما سخنان توهینآمیز و آزاردهنده گفته شد. وحشیان جمهوریت با خانوادههای متدین و دیندار رفتار بسیار بدی داشتند.
روزبهروز در مسیر علم و درس برای برادرم موانع بیشتری ایجاد میشد تا آنکه درسها را ترک کرد و در سال ۱۳۹۲ هـ.ش بیرق ایمان و غیرت را در میدان جهاد برافراشت. باقی عمرش را در سنگرهای داغ جهاد سپری کرد و برای سربلندی دین خدا و آزادی وطن به مبارزهای بیوقفه ادامه داد.
او در نبردهای متعدد سهم فعال داشت، افزون بر تواناییهای جنگی؛ استاد مسلکی ماینسازی و معاون قطعهء سرخ نیز بود، در ولسوالیاش در برابر دشمنان داخلی و خارجی شجاعانه مقاومت میکرد و در هر تعرض و کمین منطقه حضور مییافت.
در برابر خوارج زمان نیز با شجاعت و دلیری کامل جهاد و مبارزه نمود، چند بار همراه با همرزمانش به تشکیلهای نظامی در ولایت ننگرهار رفت، خودش داستانی را نقل میکرد: «در جریان نبرد، یکی از داعشیان خوارج را زنده گرفتار کردیم، چون او هم حافظ قرآن بود و من نیز حافظ بودم، دلم به کشتن او راضی نشد، وقتی به آمرین و مسئولان خبر دادیم و گفتیم این شخص حافظ است، چگونه او را بکشیم؟ از آن طرف دستور قتل او صادر شد، دو روز بعد هنگامی که دوباره به جسد او مراجعه کردیم، دیدیم بوی بسیار بد و مردار از آن بلند میشود؛ در حالی که شهدای ما ماهها در میدان جنگ در زیر آفتاب میماندند، اما نه جسدشان خراب میشد و نه بویی میگرفت، این صحنه ایمان ما را بیش از پیش قوی ساخت، از همان روز به بعد دیگر هیچ رحم نکردم».
پس از بازگشت به ولایت خود، در تاریخ ۱۳۹۶/۳/۲۷ هـ.ش و در ماه مبارک رمضان، در مرکز میدانشهر عملیات برنامهریزیشدهای را علیه ملیشههای داخلی انجام داد که در نتیجه شمار زیادی از دشمنان دین از میان برده شدند و خودش نیز جام شهادت نوشید.
نحسبه کذلک والله حسیبه.
محمد جاوید، برادر شهید وارث صحنههای دردناک آن روز را چنین روایت میکند: «وقتی جسد شهید وارث تقبلهالله را به خانه آوردیم، حالتی سختتر از قیامت بر خانهٔ ما حاکم بود، غم و درد خانواده و مردم بیحد بود، فریاد زنان و کودکان دلها را میلرزاند، اما دردناکترین لحظه زمانی بود که برای دفن آمادگی میگرفتیم، ملا برای ما گفت: جیبهایش را ببینید! چون هنگام شهادت سخنی نگفته بود. با دلی پُردرد جیبهای برادرم را گشوده و دیدم جمع زیادی از مردم کنار ما ایستاده بودند؛ در جیبش پنجاه (۵۰) افغانی بود و بر یک تکه کاغذ ۱۵۰ افغانی قرض همراه با نامهای چند دکاندار نوشته شده بود. این صحنهٔ فقر و بیبضاعتی هنوز برای تمام اعضای خانواده ما یادآور رنج و غم عمیق است، فراق او درد بزرگی داشت، اما آن جیب خالی هرگز تا قیامت از یادم نمیرود».
ما یاد مردانگی، ایمان و قربانی او را همیشه در دلهای خود زنده نگه میداریم؛ اما در همان کاغذ و آن اندک پول داستان تلخ غربت و بیکسی نهفته است، با آنکه حافظ قرآن بود و با وجود تمام مشکلات و نیازمندیها همیشه زندگی قانعانه و خوش داشت، حتی در واپسین ساعات زندگی نیز قرضهایش را در ورقهای ثبت کرده بود.










































