وهم خلافت؛ از رؤيای امپراتوری تا سقوط! بخش یازدهم

عزیز جلال

هجوم گسترده جوانان کشورهای غربی به مناطق تحت کنترل داعش، روندی ساده و تصادفی نبود بلکه پدیده‌ای پیچیده اجتماعی و روانی بود که ریشه‌های آن در اعماق بحران‌های هویتی، فرهنگی و اجتماعی جوامع غربی نهفته است. بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷، بیش از چهل هزار نفر از ۱۱۰ کشور راهی سوریه و عراق شدند تا به ساختار افراطی داعش بپیوندند.

اکثر اعضای این گروه جوانانی بین ۱۸ تا ۳۰ سال بودند اما در این جمعیت، مردان و زنان تحصیل‌کرده، افراد دارای مشکلات روانی و حتی مجرمان سابق نیز دیده می‌شدند. این ترکیب متنوع انسانی و اجتماعی نشان می‌دهد که قدرت جذب داعش تنها بر شعارهای مذهبی استوار نبود بلکه این گروه با مهارت، جوانانی تشنه هویت، نیازمند حس تعلق و دارای تفکر آرمان‌گرایانه کور را به سوی خود جذب می‌کرد.

برای بسیاری از این جوانان که در جوامع غربی خود را بی‌ارزش، حاشیه‌نشین و بی‌هویت احساس می‌کردند، پیوستن به داعش یک عقب‌گرد محسوب نمی‌شد بلکه راهی برای یافتن معنای زندگی، اثبات خود و فرار از هویت پوچ و روزمره بود. داعش توانست این خلأ را با ارائه یک هویت بدیل پر کند؛ هویتی که در آن ایثار، خشونت و افراط‌گری در لباس عظمت و افتخار پیچیده شده بود.

ماشین تبلیغاتی داعش با درک عمیق از این کمبودهای روانی، برای هر قشر از جامعه روش خاص و هدف‌مندی طراحی کرده بود. به جوانان ماجراجو تصاویر حماسی جنگ‌جویان مسلح را عرضه می‌کرد؛ به زنان تنها و آسیب‌دیده وعده جامعه‌ای برادرانه، امن و ارزش‌مند می‌داد و به جویندگان هویت، افسانه‌ی بازگشت به ریشه‌ها و احیای عزت از دست رفته‌ی مسلمانان را روایت می‌کرد.

این پیام‌ها که از طریق ویدیوهای مسلکی، مجلات دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شد، با دقت فراوان بر نقاط ضعف روانی مخاطبان تمرکز داشت.

نکته قابل توجه این بود که بیشتر این جنگ‌جویان خارجی، پیش از پیوستن به داعش، آشنایی جدی با آموزه‌های بنیادین اسلام نداشتند و دین را تنها از طریق تبلیغات تحریف‌شده داعش می‌شناختند. همین واقعیت آشکار می‌سازد که جذابیت اصلی داعش در عمق مذهبی نهفته نبود بلکه در ارائه یک هویت‌پنداری خیالی، هیجانی و بدیل ریشه داشت.

اما آنچه این جوانان در مناطق تحت کنترل داعش با آن روبرو شدند، هیچ شباهتی به تصاویر آرمانی که مشاهده کرده بودند نداشت. بسیاری از زنان غربی که با امید زندگی در مدینه فاضله اسلامی راهی سوریه شده بودند، خیلی زود خود را به عنوان همسران دوم و سوم جنگ‌جویان یافتند. جوانانی که برای ماجراجویی به داعش پیوسته بودند، مجبور به مشارکت در عملیات افراطی، تماشای اعدام‌های بی‌رحم یا تبدیل شدن به ابزار خشونت می‌شدند. برخی تازه‌واردانی که جسارت مخالفت داشتند، قربانی همان ظلمی شدند که برای اجرای آن آمده بودند.

با این وجود، مواجهه با این واقعیت‌های هولناک همیشه منجر به پشیمانی نمی‌شد. منطق روانی «هزینه از دست رفته» بسیاری را وادار می‌کرد که علی‌رغم مشاهده جنایت‌های داعش، باز هم به عضویت خود ادامه دهند؛ زیرا پذیرش اشتباه به معنای پذیرش شکست تمام آن خیال‌ها و آرمان‌هایی بود که برای تحقق آن، زندگی قبلی خود را رها کرده بودند.

پدیده جنگ‌جویان خارجی داعش به وضوح ثابت کرد که گروه‌های افراطی می‌توانند از خلأها و ضعف‌های جوامع مدرن برای اهداف خود بهره‌برداری کنند. بحران هویت در غرب، احساس بی‌تعلقی نسل جوان و ناتوانی نظام‌های آموزشی و اجتماعی در بخشیدن معنای عمیق به زندگی، همگی عواملی بودند که بستر این روند را فراهم کردند.

پس از سقوط داعش، بازگشت شمار اندکی از این جنگجویان به کشورهای خود، مشکلات امنیتی و اجتماعی جدیدی ایجاد کرد که بسیاری از کشورهای غربی هنوز با آن دست به گریبان هستند. این پدیده در نهایت، هشدار جدی برای جوامع غربی بود؛ اینکه تمدن مدرن با همه پیشرفت‌های مادی، هنوز نتوانسته پاسخ قانع‌کننده‌ای برای تشنگی هویت و معنویت انسان ارائه دهد.

Exit mobile version