وهم صلح؛ از غرناطه تا غزه و سودان!

نعمان سعید

یک حقیقت تلخ تاریخی وجود دارد اما بسیاری از مردم چشم خود را بر آن می‌بندند و آن این‌که؛ سقوط یک ملت نه با ضربهٔ شمشیر بلکه از راه «وهم» آغاز می‌شود، وهمی که نخست اندیشه‌های مردم را تسخیر می‌کند و سپس دژها را فرو می‌ریزد.

این وهم مردم را قانع می‌سازد که امتیازدهی کوتاه‌مدت را هوشمندی، صلح با قدرت‌مند را نجات، و چشم‌پوشی از ابزار قدرت را به‌عنوان «بهای ارزان جلوگیری از خون‌ریزی» بپذیرند.

این حقیقت هر سال در ماه جنوری حافظهٔ ما را به‌شدت تکان می‌دهد (سالگرد سقوط غرناطه در ۱۴۹۲ میلادی)؛ غرناطه آخرین سنگر اندلس عزیز بود، این رویداد تنها یک سوگواری تاریخی یا خاطره‌ای تلخ نیست که در اشک‌های «ابوعبدالله صغیر» از دست رفتن قصرهای باشکوه الحمراء و تراژدی پادشاهان ملوک‌الطوایف خلاصه شود بلکه یک قاعدهٔ همیشگی است و آن این‌که: هر امتی که بدون پشتوانهء قدرت وعده‌های صلح را بپذیرد؛ همان صلح به ابزار نابودی‌اش بدل می‌شود.

در این مقاله تلاش می‌کنیم توضیح دهیم که چگونه وهم صلح و تضمین‌های میان‌خالی سبب از دست رفتن اندلس شد و چگونه همان سازوکار امروز در غزه و به شکلی دیگر در سودان تکرار می‌گردد.

-نخست: غرناطه و دام «پیمان‌های دروغین».
-دوم: غزه و دام «تضمین‌های بین‌المللی».
-سوم: سودان و دام «تجزیه».
نتیجه: قدرت نظامی زبان قراردادهاست!

نخست: غرناطه و دام «پیمان‌های دروغین»

صفحات تاریخی که هم مورخان مسلمان و هم غربی مانند المقری و Prescott بر آن اتفاق نظر دارند با دلایل روشن ثابت می‌سازد که بقای هشت‌صدسالهٔ اندلس نه به‌سبب قصرهای بلند یا صرفاً پیشرفت علمی بود؛ بلکه از آن‌رو بود که دفاع از این سرزمین اسلامی و مرزهای آن به‌مثابهٔ یک وظیفهٔ وجودی درک می‌شد، نه یک انتخاب سیاسی موقت.

اما هنگامی که این آگاهی به‌تدریج از میان رفت، منطق «عقب‌نشینی منظم» به مراکز تصمیم‌گیری راه یافت، این منطق شکست را در جامهٔ حکمت پیچید و امتیازدهی پی‌درپی را برای حفظ باقی‌مانده‌ها، «مانورهای هوشمندانه» نامید، در همین مرحله بود که دفاع از سرزمین اسلامی از یک وظیفهٔ وجودی به معامله‌ای سیاسی تبدیل شد؛ جهاد و پایداری ماجرایی بی‌حساب یا باری اقتصادی تلقی گردید که ثبات ملی را تهدید می‌کند و بدین‌ترتیب ارزش جهاد قربانی ارزش مال شد.

این روند در «پیمان تسلیم غرناطه» به اوج خود رسید؛ جایی که تسلیم‌شدن به‌نام «کاهش خسارت» تعریف گردید، این پیمان غرناطه تنها یک تسلیم نظامی نبود بلکه تسلیم روانی در برابر منطق پیمان‌های دروغین نیز بود؛ زیرا ایزابلا و فردیناند به مسلمانان «تضمین‌های مقدس» دادند: آزادی عبادت، امنیت جانی و مصونیت مالی اما با یک شرط: تسلیم کامل سلاح‌ها.

تاریخ نشان می‌دهد که این تضمین‌ها و پیمان‌ها شکسته شد؛ آن‌هم نه به‌گونه‌ای تصادفی بلکه در چارچوب مسیری منظم و از پیش سنجیده‌شده.

محاکم تفتیش عقاید بلافاصله پس از تسلیم آغاز نشد؛ بلکه زمانی شروع گردید که روند درهم‌شکستن قدرت نظامی مسلمانان غرناطه کامل شد و طرف مقابل اطمینان یافت که دیگر توان پاسخ‌گویی وجود ندارد، در آن هنگام تضمین‌های مقدس به ابزار تصفیهٔ یک‌جانبهٔ مسلمانان بدل گردید: همین تضمین‌ها در محاکم تفتیش مجوز اعمال وحشیانه علیه مسلمانان شد، با هدف نابودی هویت دینی و فرهنگی آنان؛ تا جایی که صدها هزار مسلمان کشته شدند، به اجبار رانده شدند و یا به زور مسیحی گردانیده شدند، آنان بعدها به نام «موریسکی‌ها» شناخته شدند.

از نگاه تاریخی این واقعیت دلیلی آشکار است که نشان می‌دهد تضمین‌های بین‌المللی (یا حمایت هر قدرت خارجی) در برابر دشمنی که موجودیت تو را تهدیدی وجودی برای خود می‌داند هیچ ارزشی ندارد، هدف اصلی تسلیم غرناطه جلوگیری از خون‌ریزی نبود؛ بلکه فراهم‌ساختن زمینهٔ ذبح امن و منظم مسلمانان بود، بدین‌گونه این وهم فرو می‌ریزد که سلاح سبب فاجعه بود؛ نه بلکه تسلیم‌کردن سلاح خود فاجعهٔ اصلی بود.

دوم: غزه و دام «تضمین‌های بین‌المللی»

تراژدی غرناطه صرفاً گذشتهٔ تاریخ نیست بلکه نقشه‌ای است که امروز با همان جزئیات، همان نصارا در برابر غزه می‌گذارند همان‌گونه که در قرن پانزدهم از مسلمانان اندلس خواسته شد در برابر «تعهدات شرافتمندانه و تضمین‌های مذهبی» سلاح خود را زمین بگذارند؛ امروز نیز به نمایندگی از جامعهٔ جهانی، قدرت‌های غربی و سازمان ملل، و با واسطهٔ چند دولت مسلمان و حاکمان وابسته؛ از غزه خواسته می‌شود که در برابر «بازسازی» و «امنیت پایدار»، از قدرت دفاعی خود دست بکشد.

این دام بر دو پایه استوار است:

خلع سلاح:
سخن از ادارهٔ غیرنظامی یا نیروهای حافظ صلح در ظاهر راه‌حلی عقلانی جلوه داده می‌شود؛ اما در حقیقت همان وعده‌های کهنهٔ ایزابلاست، تاریخ می‌گوید: سلاح، تنها تضمینی است که به قرارداد ارزش می‌بخشد، وقتی سلاح برود قرارداد به کاغذی در دست جلاد بدل می‌شود.

سلب مشروعیت:
نشان‌دادن جنبش اسلامی حماس به‌عنوان مانع رفاه و امنیت همان بهانه‌ای است که پیش‌تر برای قانع‌ساختن مسلمانان اندلس به‌کار می‌رفت تا جهاد را عامل بدبختی معرفی کنند، حال آن‌که راز بقا؛ جهاد بوده، هست و خواهد بود.

هدف از نابودی مشروعیت اخلاقی و دینی جهاد و نام‌گذاری آن به «تروریسم»، جداکردن قهرمانان حماس از حمایت مردمی است، این همان درسی است که صدها هزار موریسکی قیمت آن را با خون و تبعید پرداختند؛ درسی که نباید تکرار شود، کسانی که از غزه می‌خواهند سلاح خود را تسلیم کند و این را با شعار «جلوگیری از خون‌ریزی» مطرح می‌سازند؛ در حقیقت زمینهٔ محاکم تفتیش معاصر را فراهم می‌کنند؛ با این تفاوت که این‌بار غزه با شکنجهٔ اقتصادی ذبح خواهد شد: گرسنگی، محاصره، لغو حق بازگشت، محو تاریخ و غصب زمین‌ها.

تاریخ ثابت کرده است که دشمن تنها به پیمانی احترام می‌گذارد که شمشیر آماده‌ای را پشت آن ببیند. دیپلوماسی بدون قدرت نظامی چیزی جز دعوت به تکرار سناریوی دردناک غرناطه نیست.

سوم: سودان و دام «تجزیه»

فاجعهٔ اندلس با تسلیم غرناطه آغاز نشد؛ بلکه پیش از آن در دوران «پادشاهان طوایف» شروع شده بود؛ زمانی که دفاع در برابر دشمن خارجی به جنگ‌های داخلی بدل گردید، نیرو در داخل فرسوده شد و راه برای مداخلهٔ خارجی باز گشت، همین تصویر امروز در سودان تکرار می‌شود.

درگیری داخلی نه‌تنها دولت را تضعیف می‌کند بلکه قدرت‌های خارجی را با شعار «میانجی‌گری» و «امنیت» به مداخله ترغیب می‌سازد؛ زیرا هنگامی که نیروهای ملی فرسوده شوند؛ قدرت خارجی تجزیه و ایجاد دو دولت مستقل را به‌عنوان تنها راه‌حل تحمیل می‌کند، تاریخ در این‌جا یک طرف را مقصر نمی‌داند بلکه یک قاعده را آشکار می‌سازد: امت‌ها تنها با زور دشمن شکست نمی‌خورند، بلکه با فرسایش درونی نیز سقوط می‌کنند، امروز می‌بینیم که خون سودانی به دست سودانی ریخته می‌شود، زیرساخت‌ها ویران می‌گردد، میلیون‌ها نفر آواره می‌شوند و نیروهای ملی به ابزار پروژه‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل می‌گردند.

نتیجه همواره یکی است؛ هموارشدن راه برای سلطهٔ خارجی، این همان ضعفی است که قدرت‌های اشغالگر جهانی را به موقعیت استراتژیک و ثروت‌های سودان (طلا، زمین‌های زراعتی و آب‌ها) طمع‌مند ساخته است.

نتیجه: قدرت نظامی زبان قراردادهاست!

از این مقاله روشن می‌شود که درس‌های اندلس تنها روایت‌های تاریخی نیست؛ بلکه نقشه‌ای از خطرات امروز است و پیام آن روشن می‌باشد:
سلاح آن قلمی است که با آن قراردادهای واقعی نوشته می‌شود،
نابودی قدرت دفاعی راه نجات نیست؛ بلکه بنیان بردگی است.

امروز میان تلاش برای خلع سلاح غزه و فرسایش داخلی سودان اندلس ما را صدا می‌زند که: به وعده‌های کسی تکیه نکنید که موجودیت شما را تهدید می‌داند؛ از عناصر قدرت موجود خود چشم نپوشید و جنگ را به درون نکشانید، زیرا امت‌هایی که از شکست‌های خود درس نمی‌گیرند؛ محکوم‌ به این اند که همان شکست‌ها را بارها و بارها تجربه کنند؛ شاید با نام‌های متفاوت اما با یک سرنوشت واحد.

درس‌های اندلس شاید آخرین زنگ باشد تا اولویت‌های خود را بشناسیم پیش از آن‌که تنها سرمایهٔ باقی‌ماندهء ما پشیمانی باشد.

Exit mobile version