وینزویلا؛ یک معما!

سید جمال‌الدین افغانی

رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا در روزهای گذشته فرمان داد که رئیس‌جمهور کشور وینزویلا واقع در آمریکایی جنوبی و همسرش در روز روشن از کاخ خود بیرون کشیده شده و در زنجیر بازداشت شوند، در پی این دستور نیروهای «دلتا فورس» آمریکا با اجرای عملیات برنامه‌ریزی شده هر دو تن را دستگیر کرده و به واشنگتن منتقل کردند، این رویداد به‌راستی لرزه‌ای بر سراسر جهان انداخت و غوغای بزرگی در سطح بین‌المللی برپا کرد؛ از چین تا مراکش و از مسکو تا سنگاپور، همه در برابر این صحنه شگفت‌زده شدند؛ برخی اندک و برخی پررنگ واکنش نشان دادند، اما با آن هم از هیچ‌سو واکنش مناسب و شایسته‌ای در برابر این ماجرا بروز نکرد.

گرچه تنش میان رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ و رئیس‌جمهور وینزویلا بلافاصله پس از پیروزی ترامپ آغاز شده بود اما در چند ماه اخیر اوضاع از گذشته پیچیده‌تر شد، انتظار می‌رفت جنگی رخ دهد و سخن از درگیری مستقیم به میان آمده بود؛ اما شگفتی آنجا بود که نیروهای آمریکایی با کمال آسانی به هدف خود رسیدند؛ نه جنگی درگرفت و نه مقاومتی انجام شد گویی همانند عروسی که آرام و بی‌دغدغه از خانه خسران به خانه شوهر آورده شود! این‌که چه عوامل نهفته‌ای در پی این اقدام بود اکنون محل بحث ما نیست؛ سخن فعلی این است که چرا اوضاع میان آمریکا و وینزویلا به چنین نقطه‌ای کشیده شد؟

در چنین وضعیت‌هایی معمولاً بیانیه‌هایی صادر می‌شود که تنها برای خاک‌زدن به چشم مردم است یا عباراتی که زود شهرت می‌یابد، از همین‌رو وقتی رئیس‌جمهور وینزویلا بازداشت و انتقال داده شد، معاون او اظهار داشت که مشکل اصلی آمریکا با وینزویلا همان مسئله نفت است، این سخن به دلیل برانگیختن احساسات مردم، به‌سرعت فراگیر شد و مورد استفاده قرار گرفت، اما آیا واقعاً مشکل فقط نفت است؟ بیایید اندکی در این باره سخن بگوییم.
هرگاه نام نفت برده می‌شود، ذهن فوراً به سوی خاورمیانه، ایران و روسیه می‌رود؛ اما حقیقت این است که بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان در اختیار وینزویلاست. بنابراین اگر آمریکا تصمیم گرفته باشد که این منابع را مطابق خواست خود به کار گیرد، سخن دور از ذهنی نیست نکته دیگر آنکه شماری از تحلیلگران از مدتی پیش می‌نویسند که آمریکا در خاورمیانه قصد اجرای بازی بزرگی را دارد و نیت آن خوش نیست، در چنین وضعیتی، اگر روابط تیره شود و خاورمیانه بتواند از راه نفت بر آمریکا فشار وارد کند، این امر برای واشنگتن نگران‌کننده خواهد بود، از همین رو آمریکا می‌خواهد پیشاپیش اقداماتی انجام دهد تا از این فشار رهایی یافته و در میدان باز برنامه‌های خود را عملی سازد.

در این مسیر بزرگ‌ترین مانع در برابر آمریکا همان رئیس‌جمهور وینزویلا بود؛ کسی که حاضر نبود منابع طبیعی کشورش را در اختیار نهادهای آمریکایی قرار دهد.
از سوی دیگر برخی تحلیلگران بر این باورند که آمریکا با این اقدام می‌خواهد بر ایران فشار وارد کند و به‌گونه‌ای در اشاره می‌گوید که اگر تو نیز سرکشی کنی عاقبتت چنین خواهد بود، آنان برای اثبات گفتۀ خود به خیزش‌های بزرگ اخیر در ایران و حمایت آشکار اسرائیل از آن و این تصریح که «ما پشت این اعتراض‌ها ایستاده‌ایم»، و نیز به سخن دونالد ترامپ اشاره می‌کنند که گفت: اگر ایران بر معترضان خشونت روا دارد، ما برای نجات آنان وارد میدان می‌شویم، همه این علایم نشان می‌دهد که آمریکا دیگر خطر ایران را برنمی‌تابد و برای مهار آن دست به کار شده است؛ نخست می‌کوشد نفرت مردمی علیه حاکمان اصلی ایران ایجاد کند و وقتی این نفرت به اوج رسید، گامی سخت‌تر از اقدام در وینزویلا برخواهد داشت.
اما آن‌چه بیشتر تحلیلگران جهان بر آن هم‌نظرند و پیشینۀ تاریخی چند دهۀ گذشته نیز آن را گام‌به‌گام تأیید می‌کند، همان سیطره نظام کنونی آمریکا بر جهان است. توضیح آنکه هنگامی که در دهۀ نود میلادی سوسیالیسم در افغانستان شکست خورد و در برابر آن، نظام سرمایه‌داری (کاپیتالیسم) شکوفایی فراگیر یافت، درست در همان زمان، رئیس‌جمهور پیشین وینزویلا، «چاوز»، سوسیالیسم مرده را دوباره زنده کرد و با تمام توان در این مسیر گام نهاد، از همین‌جا اختلاف او با آمریکا آغاز شد، به همین دلیل نیز مجازات شد و با خیزش مردمی قدرتش محدود گردید؛ اما به سبب محبوبیتش دوباره از راه انتخابات به ریاست جمهوری بازگشت و به‌جای آمریکا، روابط خود را با چین و روسیه نزدیک ساخت، روسیه در دفاع از او وعده تسلیحات و مشورت داد و چین تعهد کرد که نفت وینزویلا را بخرد و در پروژه‌های زیربنایی آن مشارکت کند، این امر برای آمریکا پذیرفتنی نبود و همواره در پی فرصتی بود که این «بره» را قربانی کند.
هرچند آمریکا با وینزویلا مرز زمینی ندارد و در فاصله هوایی نزدیک به دو هزار کیلومتر از آن قرار دارد، اما چون وینزویلا در آمریکای جنوبی است واشنگتن آنجا را چه شمالی و چه جنوبی حیاط خلوت خود می‌پندارد و حضور چین و روسیه را دخالت در امور خانه خود می‌شمارد، آمریکا در سراسر جهان می‌کوشد هیچ‌کس در بلوک چین و روسیه قرار نگیرد و شواهد این سیاست در چند دهۀ گذشته آشکار است، اکنون که در خانه خود او پای این بلوک باز شده بود برایش به هیچ‌وجه قابل تحمل نبود، اما منتظر فرصت ماند تا در زمان مناسب بدان بپردازد، در سال ۲۰۱۳، چاوز درگذشت و معاون او، «نیکولاس مادورو»، به ریاست جمهوری رسید؛ اما سیاست همان سیاست پیشین باقی ماند، اکنون که بلوک روسیه و چین نیرومندتر شده، روسیه چنگال خود را بر اوکراین افکنده، چین تایوان را در محاصره نظامی قرار داده و هر روز تمرین‌های نظامی در اطراف آن انجام می‌دهد؛ از سوی دیگر ایران نیز از دوستی و هدیه‌های سیاسی چین و روسیه بهره‌مند می‌شود و نزدیکی وینزویلا به این محور نیز روزبه‌روز افزایش می‌یافت و سخنان تند ضدآمریکایی به اوج رسیده بود، بنابراین هنگامی که آمریکا خطر را همچون ابری بر فراز آستانه خانه خود دید، این اقدام سخت را انجام داد و تمام قوانین بین‌المللی را زیر پا گذاشت تا دست‌کم صدای کوبنده‌ای را که بر دروازه خانه‌اش بلند شده بود خاموش کند.
گذشته از همه این تحلیل‌ها، نکته جالب دیگری نیز در سخنان دونالد ترامپ بود ترامپ ربودن رئیس‌جمهور وینزویلا و همسرش را بزرگ‌ترین پیروزی خود خواند و گفت: «آن اهانتی را که هنگام خروج ما از افغانستان دیدیم، در وینزویلا با نشان‌دادن استقامت و انضباط خود جبران کردیم». این سخن ترامپ بسیار پُرمعنا تلقی می‌شود؛ یک معنا این است که اگر ما تا آن سوی هفت دریا در پی مهار جهان باشیم، هرجا کوتاهی شود، حاکمان خود را به سبب غفلت سرزنش خواهیم کرد، معنای دیگرش این است که هر کشوری نمی‌تواند افغانستان شود و نباید در مسیر افغانستان‌شدن گام بردارد؛ زیرا آنگاه با سرنوشتی روبه‌رو خواهد شد همچون آن‌چه بر سر وینزویلا آمد.

Exit mobile version