پاکستان بر لبهٔ پرتگاه! بخش سیزدهم

اقبال حمزه

در جنگ پاکستان با افغانستان یکی دیگر از زیان‌های بزرگ پاکستان این است که با نیروهای عقیدوی درگیر شده است؛ در حالی‌که سربازان پاکستان تنها برای مسائل مادی می‌جنگند، هر سرباز پاکستانی که با افغانستان می‌جنگد جنرال‌های پاکستانی هیچ انگیزه‌ای نمی‌توانند به او بدهند که سرباز پاکستانی با چه نیتی بجنگد؟
آیا این جنگ با کفار است؟ هر سرباز پاکستانی می‌داند که سربازان افغانستان از هر جهت مسلمان‌تر از آنان و پایبندتر به اسلام‌اند.

آیا این جنگ برای دفاع از وطن است؟ دفاع از وطن نیز نمی‌تواند باشد زیرا پاکستان تهاجم کرده است؛ آنان نیروهای مهاجم‌اند و حالت تجاوز بر مسلمانان وجود دارد، همچنان علمای معتمد پاکستان نیز به همین دلیل خاموش مانده‌اند، چون می‌دانند که جنرال‌های پاکستانی جنگی ناروا و تهاجمی را آغاز کرده‌اند.

در تاریخ پاکستان هرگاه جنگی رخ می‌داد همهٔ ملاها با یک صدا فتوای جهاد می‌دادند؛ اما این بار با وجود تلاش‌های بسیار جنرال‌های پاکستانی علما برای صدور فتوا حاضر نشدند، سپس ناچار شدند چند نفر محدود را به‌صورت اجیر بیاورند، آنان نیز بدون توضیح و دلایل با چشمان بسته فتوا دادند. در این‌باره نیز هر شهروند پاکستانی می‌داند که با وجود صدها هزار ملا در پاکستان چرا تنها چند ملا حاضر شدند و بدون دلیل فتوایی ضعیف صادر کردند.

در مقابل هر سرباز افغانستان می‌داند که بر آنان تجاوز شده است و دفاع از وطن و از خودشان حق قانونی و شرعی آنان است و پاسداری از نظام اسلامی برایشان فریضه است، اگر در این راه کشته شوند، شهید پاک محسوب می‌شوند و اگر طرف مقابل را بکشند خداوند برایشان پاداش‌ها می‌دهد، هر سرباز افغانستان می‌داند که در برابر قانون انگلیس از شریعت و نظام اسلامی دفاع می‌کند و با کسانی می‌جنگد که دشمن اسلام و شعایر اسلامی‌اند، سربازان افغان می‌دانند که در حمایت از قرآن کریمی که پاره‌پاره شده، از مدارس شهید شده، و از کودکان و زنان شهیدشده برخاسته‌اند؛ زیرا همین مقتضای شریعت و انسانیت است.

در طول تاریخ هرگاه جنگی میان مادیات و عقیده رخ داده است در نهایت عقیده بر مادیات پیروز شده است، در یک سو سربازان پاکستانی قرار دارند که برای معاش می‌جنگند و در سوی دیگر سربازان افغان‌اند که برای شهادت می‌جنگند، جنرال‌های پاکستانی برای نخستین بار با کسانی درگیر شده‌اند که مرگ را از زندگی بیشتر دوست دارند؛ کسانی که نه از تکنیک می‌ترسند و نه چندان به تجهیزات توجه دارند؛ نه رتبه می‌خواهند و نه مادیات بلکه تنها شهادت می‌خواهند.

آنان با قومی درگیر شده‌اند که هیچ هراسی از مرگ ندارد؛ اگر یکی از آنان کشته شود ده نفر دیگر برمی‌خیزند، مردمی که در شکست دادن دشمن تجربهٔ کامل دارند و از هیچ دشمنی هراسان نمی‌شوند، به جنگ با نیت شهادت یا غازی‌شدن می‌روند، هرگز از جنگ احساس خستگی نمی‌کنند، برای جنگ صبر و حوصلهٔ فراوان دارند. گرسنگی، تشنگی و سختی را از سوی خداوند برای خود امتیازی می‌دانند.

کسانی که تمام دنیا با زر و زور در برابرشان آمد اما آنان را تسلیم خود نتوانست بلکه برعکس؛ دنیا در برابرشان به زانو درآمد و سلامی داد، کسانی که از سوی ابرقدرت جهان شکست نخوردند جنرال‌های پاکستانی چه گمان می‌کنند که آنان را با چند سرباز کرایی شکست خواهند داد؟
بلی جنرال‌های پاکستانی این بار در جایی گرفتار شده‌اند که طرف مقابل هم حوصلهٔ جنگ دارد و هم آمادگی آن را.

گمراهی جنرال‌های پاکستانی از آن‌جا ناشی شده است که ابرقدرت‌های جهان به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر خود را با افغان‌ها درگیر نکنند، اما آنان خود را درگیر ساخته‌اند، جنرال‌های پاکستانی فکر می‌کنند این نیز جنگی چندماهه یا چند هفته‌ای خواهد بود، اما نمی‌دانند که افغان‌ها به جنگ چند هفته یا چند ماه اصلاً جنگ نمی‌گویند، افغان‌ها برای هر جنگی برای سال‌ها آمادگی می‌گیرند و افغان‌ها همواره جنگ را با دست خالی نیز پیروز شده‌اند.

در تاریخ افغانستان هرگاه افغان‌ها جنگیده و پیروز شده‌اند بدون امکانات و تنها با نیروی ایمان، صبر، بردباری و حوصله پیروز شده‌اند، برعکس جنرال‌های پاکستانی در تمام تاریخ خود توان تحمل جنگ طولانی را ندارند و حتی نمی‌توانند برای آن سرباز فراهم کنند؛ زیرا هر سرباز پاکستانی که برای جنگ طولانی به خط مقدم می‌آید معاش بلند می‌خواهد، و این به سبب فساد جنرال‌های پاکستانی ناممکن است.

خلاصه این‌که درگیر شدن جنرال‌های پاکستانی با افغانستان در حالی که هیچ توجیه شرعی و قانونی ندارد و نمی‌توانند به سربازان خود انگیزه بدهند و از سوی دیگر به مردم و سیاستمداران خود نیز پاسخ قناعت‌بخش ارائه کنند؛ یکی دیگر از عوامل بزرگ سقوط جنرال‌های پاکستانی و رژیم نظامی پاکستان است که به‌زودی تمام دنیا آن را خواهد دید.

Exit mobile version