چرا رژیم نظامی پاکستان مشکلات خود را بر افغانستان می‌افکند؟

نعمان سعید

رژیم نظامی پاکستان همواره کوشیده است مشکلات خود را به افغانستان نسبت دهد. پرسش اینجاست که چرا و به چه دلایلی چنین می‌کند؟
در این نوشتار کوتاه، تلاش خواهیم کرد تا گزارشی جامع، تحلیلی، استخباراتی و آکادمیک را به خوانندگان محترم ارائه دهیم که بر اساس مواد استخباراتی، پیشینه‌های تاریخی، اشارات استراتژیک و ساختار تحلیلی تنظیم شده است.

نخست بحران‌های داخلی رژیم پاکستان را بررسی می‌کنیم و سپس پاسخی منطقی و پذیرفتنی برای این پرسش می‌یابیم که چرا رژیم پاکستان مشکلات خود را به افغانستان نسبت می‌دهد.

۱_ چکیده اجرایی:
پاکستان از آغاز تشکیل دولت ناکام خود تاکنون با شمار زیادی از مشکلات مزمن، ساختاری و امنیتی روبرو بوده است. به جای مدیریت این مشکلات، فوج/سازمان‌های استخباراتی پاکستان مدیریت صادراتی (Externalization Strategy) را برگزیده‌اند که هدف اصلی آن تحمیل بار بحران‌های داخلی به افغانستان، برهم زدن توازن استراتژیک منطقه و جلب حمایت بین‌المللی است.

رژیم نظامی پاکستان به‌صورت منظم تلاش کرده و می‌کند تا افغانستان را به نوعی سپر سیاسی و امنیتی برای ناکامی‌های خود تبدیل کند و از این طریق، شکست‌های خود را پنهان سازد.

۲_ ساختار تاریخی و مکانیزم سیاست در پاکستان:
پاکستان از ابتدا با بحران ذاتی تشکیل دولت مواجه بوده و همین عامل سبب شده که این کشور از سال ۱۹۴۷ (زمان تشکیل پاکستان) تاکنون با مشکلات زیر روبرو باشد:
– ناکامی در ملت‌سازی؛
– تقابل هویت‌های قومی (پشتون، بلوچ، بنگالی و سندی)؛
– سلطه ظالمانه فوج بر نهادهای مدنی و دولتی؛
– نبود خودکفایی اقتصادی.
در نتیجه این بحران‌های مخرب که حاصل سیاست‌های تعقیبی پیاپی رژیم‌های نظامی این کشور است، افغانستان به جنبه‌ای دائمی از ذهنیت امنیتی پاکستان تبدیل شده است.

۳_ فلسفه «عمق راهبردی»:
فوج و سازمان‌های استخباراتی پاکستان این استراتژی را از دهه ۱۹۷۰ به بعد به اشکال گوناگون اجرا کرده‌اند. محورهای اصلی این استراتژی به شرح زیر است:
– افغانستان هرگز نباید مستقل، قدرت‌مند و متحد باشد.
– کابل باید همواره بخشی از حوزه نفوذ اسلام‌آباد باقی بماند.
– هر حکومتی که ضد دستورکار نظامی پاکستان باشد، باید بی‌ثبات شود.
این استراتژی تنها محدود به افغانستان نیست؛ بلکه با عنوان «عمق دفاعی» در مقابل هند نیز توجیه می‌شود.

۴_ تحلیل مکانیزم برون‌افکنی بحران‌ها:
همان‌گونه که پیشتر اشاره شد پاکستان از آغاز تشکیل دولت ناکام خود تاکنون با مشکلات مزمن، ساختاری و امنیتی روبرو بوده است. به جای مدیریت صحیح این مشکلات، فوج/سازمان‌های استخباراتی پاکستان استراتژی صادراتی را برگزیده‌اند. پرسش این است که چگونه و با چه ابزارهایی مشکلات خود را به افغانستان نسبت می‌دهند؟ این انتساب از راه‌های زیر صورت می‌گیرد:

۱. تلاش برای انحراف فشارهای امنیتی داخلی:
رژیم نظامی پاکستان همواره می‌کوشد مشکلات خود را به افغانستان نسبت دهد اما زمانی که در پاکستان:
– تحریک طالبان پاکستان قدرت می‌گیرد؛
– جنگ‌های فرقه‌ای افزایش می‌یابد؛
– ضعف فوج آشکار می‌شود؛
– و نظام سیاسی با چالش روبرو می‌شود؛
آن‌گاه رژیم نظامی و سازمان‌های استخباراتی پاکستان بلافاصله (Cross-Border Blame Doctrine) را فعال می‌کنند؛ یعنی تمام تهدیدها را به افغانستان نسبت می‌دهند.

۲. تاکتیک سپر سازی برای قدرت‌های جهانی:
رژیم پاکستان که همواره در تلاش برای انحراف فشارهای امنیتی داخلی است، همزمان با زیرکی از تاکتیک «سپر سازی» برای قدرت‌های جهانی استفاده می‌کند و از این راه برای کسب امتیاز از جامعه جهانی، همواره نام افغانستان را به کار می‌برد. به چند نمونه اشاره می‌کنیم:
– با آمریکا؛ «تروریسم از افغانستان سرچشمه می‌گیرد.»
– با چین؛ «امنیت CPEC مورد تهدید قرار می‌گیرد.»
– با صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی: «اگر کمک نکنید، بحران افغانستان به تمام منطقه سرایت می‌کند.»
به طور خلاصه می‌توان گفت این اقدامات به‌صورت منظم و برنامه‌ریزی شده توسط رژیم پاکستان انجام می‌شود و نمونه کلاسیکی از بلیک میل ژئوپلیتیکی است.

۳. پنهان‌سازی ناکامی‌های اقتصادی:
همان‌گونه که پیشتر اشاره شد، رژیم پاکستان همواره در تلاش برای انحراف فشارهای امنیتی داخلی است و همزمان با زیرکی از تاکتیک سپر سازی برای قدرت‌های جهانی استفاده می‌کند. این سیاست رژیم نظامی پاکستان سبب شده که این کشور به‌طور مداوم در حالت سقوط اقتصادی باقی بماند؛ از جمله:
– قرض‌ها: ۱۲۶ میلیارد دالر؛
– سقوط ارزش روپیه پاکستان؛
– فقر روزافزون و گسترده؛
– رکود صنعتی روزانه؛
– بی‌ثباتی سیاسی پی در پی؛
برای پنهان‌سازی این ناکامی‌ها، تمام این بحران‌ها را از طریق «ساختار سرزنش بیرونی» به افغانستان نسبت می‌دهند.

۴. استفاده از مسئله مهاجران به عنوان ابزار فشار استخباراتی؛
هر زمان که رژیم پاکستان فشار سیاسی یا اقتصادی را احساس کند پس:
– اعلام اخراج مهاجران افغان را می‌دهد؛
– بر فشار بر پناهندگان می‌افزاید؛
– کمپین‌های سیاسی راه می‌اندازد؛
که هدف از آن، تحت فشار قرار دادن افغانستان از نظر داخلی و خود را به جهانیان به عنوان قربانی نشان دادن است.

۵. مدیریت مداوم درگیری‌های مرزی:
خط دیورند برای رژیم پاکستان یک ابزار استراتژیک است و هر زمان که فشار داخلی بر این رژیم افزایش یابد، درگیری‌های مرزی هدفمند بر روی این خط فرضی افزایش می‌یابد که اهداف زیر را دنبال می‌کند:
– تبلیغ تهدید افغانستان برای افزایش بودجه نظامی ارتش؛
– جلوگیری از اتحاد قومی پشتون‌ها؛
و این اقدام شکلی حساب شده از (Controlled Chaos Doctrine) است.

۶. نقش سیستم استخباراتی پاکستان:
پیشتر به ابعاد، تاکتیک‌ها، روش‌ها، اهداف و راهبردهای متعددی اشاره کردیم. در اینجا نگاهی کوتاه به عملکرد ISI یا سازمان‌های استخباراتی رژیم پاکستان و اهداف اصلی آنان خواهیم داشت. نقش ISI در افغانستان سه هدف اصلی دارد:
۱. مقابله با هند؛
۲. استقرار حکومت تابع در افغانستان؛
۳. مدیریت نفوذ گروه‌های اسلامی در منطقه.

همچنین سازمان‌های استخباراتی پاکستان می‌کوشند از مطالعه موردی (Case Study) نیز استفاده کنند، از جمله:
– مهندسی دوره مجاهدین؛
– سیاست دوگانه با قدرت‌های جهانی؛
– استفاده و مدیریت متغیر از TTP؛
اینها روش‌ها و اهداف اصلی سازمان‌های استخباراتی پاکستان است؛ اما امروز شرایط متفاوت است و اگر رژیم و سازمان‌های استخباراتی پاکستان در سیاست‌ها و اهداف خود تغییر ایجاد نکنند، عدم وجود پاکستان در منطقه دور از انتظار نخواهد بود.

۷. سیستم گروه‌های نیابتی:
رژیم پاکستان در تلاش است تا برای برون‌افکنی مشکلات خود، از نوعی گروه‌های نمایشی/نیابتی در افغانستان استفاده کند و از این طریق:
– نفوذ خود در افغانستان را حفظ کند؛
– جامعه جهانی را فریب دهد؛
– سیاست داخلی فوج را توجیه کند.

۸. بهره‌برداری پاکستان از ضعف افغانستان:
رژیم پاکستان همواره از سه نوع ضعف افغانستان به عنوان ابزار فشار استفاده می‌کند:
۱: ضعف اقتصادی: (فشار تجاری و محدودیت‌های ترانزیتی)؛
۲: ضعف سیاسی: (مانع‌سازی در به رسمیت‌شناسی بین‌المللی)؛
۳: ضعف امنیتی: (منسوب کردن تهدیدها).

تلاش برای انحراف فشارهای امنیتی داخلی، به کارگیری تاکتیک سپر سازی برای قدرت‌های جهانی، بهره‌کشی پاکستان از ضعف افغانستان، نظام گروه‌های نیابتی، نقش دستگاه استخباراتی پاکستان، مدیریت مداوم منازعات مرزی، استفاده از مسئله مهاجران به عنوان ابزار فشار استخباراتی، پنهان‌سازی ناکامی‌های اقتصادی، مکانیزم برون‌افکنی بحران‌ها، فلسفه «عمق راهبردی» و ساختار تاریخی پاکستان و مکانیسم سیاست مزمن، همه از ارکان نقشه استراتژیک بلندمدت پاکستان محسوب می‌گردند.

به طور خلاصه می‌توان گفت رژیم پاکستان با توجه به دولت‌سازی ناکام، ساختار اقتصادی تباه‌شده، ساختار قومی متفرق و ذهنیت امنیتی نادرست، کشوری دارای بحران مزمن است. برای مدیریت این بحران، آنان از «دکترین برون‌افکنی» استفاده می‌کنند که قربانی اصلی آن افغانستان تعیین شده است و برای انتقال مشکلات خود به آنجا، سه راه ویژه دارند:
۱: تخریب ثبات سیاسی افغانستان؛
۲: ارائه خود به عنوان قربانی در مقابل جامعه جهانی؛
۳: دور کردن حیثیت منبع بحران از خود.

از همین رو امروز بر اساس یک سیاست تاریخی، استخباراتی و عمیق مشکلات خود را به افغانستان نسبت می‌دهد؛ اما با توجه به اینکه استراتژی استخباراتی افغانستان، طرح دفاعی، مکانیزم دفاعی امنیت ملی، برنامه مدیریت مرزی، راهبرد دیپلماتیک ضد فشار سیاسی و چارچوب نظری ویژه جنگ رسانه‌ای آن به صورت منظم و مستقل طراحی شده است، رژیم پاکستان باید از سیاست‌های نسنجیده خود عبور کند و فرصت را از دست ندهد؛ در غیر این صورت دور نیست که افغانستان خود به چاهی تبدیل شود که پاکستان در آن سقوط کند.

Exit mobile version