امیدهایی که زیر خاک دفن می‌شوند!

ثناء جمالدینی

روزی در بی‌بی‌سی بحثی درباره مشکلات پاکستان در جریان بود و مردم به‌صورت آزاد دیدگاه‌های خود را بیان می‌کردند، در همین میان یکی از افراد سخنی بسیار جالب مطرح کرد هرچند در ظاهر جذاب به نظر می‌رسید اما در باطن بسیار اندوه‌بار بود، او گفت: در پاکستان تقریباً از هر دو یا سه نفر یکی به اوضاع جهانی علاقه‌مند است؛ هرجا که نگاه کنی، مردم درباره سیاست بین‌الملل صحبت می‌کنند و نظر می‌دهند، اما از وضعیت خود و مشکلات خانوادگی‌شان یا بی‌خبرند یا بی‌توجهی‌شان به اوج رسیده است.

او سخنش را در همین‌جا پایان داد و به ابعاد عمیق‌تر این موضوع اشاره‌ای نکرد، در حقیقت نهادهای حکومتی پاکستان که زمام امور کشور را در دست دارند اغلب درگیر مشغولیت‌ها و امتیازات شخصی خود هستند و مردم عادی به‌گونه‌ای هدایت می‌شوند که توجه‌شان از مسائل اصلی منحرف گردد، اگر داستان‌های سوء‌مدیریت آنان به‌صورت کامل آشکار شود مردم واکنش‌های شدیدی نشان خواهند داد.

نام اسلام را بر زبان می‌آورند اما در عمل کارهایی انجام می‌شود که با اسلام و احکام آن در تضاد است، برای منحرف‌ساختن افکار عمومی، گاهی موضوعات ساختگی یا روایت‌هایی مطرح می‌کنند تا مردم از حقیقت اصلی دور شوند، در نتیجه مردم عادی گمان می‌کنند که دستاورد بزرگی حاصل شده در حالی‌که واقعیت کاملاً متفاوت است.

از زمان تأسیس پاکستان تاکنون این نمایش به‌طور پیوسته ادامه داشته است؛ اما در روزهای اخیر به‌نظر می‌رسد که این نمایش در سطحی گسترده‌تر و برجسته‌تر اجرا می‌شود، گرانی کمر قشر فقیر را شکسته است؛ قیمت نفت به آسمان رسیده؛ برق به‌گونه‌ای نایاب شده که مردم از آن به ستوه آمده‌اند و حتی درباره آن شوخی می‌سازند، تا جایی که به یک معما تبدیل شده است؛ قطع گاز همه‌جا را فرا گرفته و کمبود مواد غذایی به‌طور آشکار احساس می‌شود.

فضای سیاسی نه‌تنها آشفته است بلکه رنگ خشونت نیز به خود گرفته است؛ رأی و اعتماد انتخاباتی مردم پایمال شده؛ دین به بازی گرفته شده و قوانینی تصویب می‌شود که با اصول اسلامی در تضاد است و لکه ننگی بر پیشانی فرهنگ شرقی به‌شمار می‌رود.

چهره‌های شناخته‌شده سیاسی و رهبران مردمی یا به زندان افکنده شده‌اند یا صدایشان خاموش گردیده و به سکوت اجباری وادار شده‌اند، تجارت و کسب‌وکارها متوقف شده؛ راه‌های تجاری شرق و غرب با مشکلات جدی روبه‌رو است؛ تولیدات نیز از بین می‌رود و زحمات مردم بی‌ثمر می‌ماند.

بیکاری به بالاترین سطح رسیده؛ قرض‌های کشور روزبه‌روز به‌شکل حیرت‌آوری افزایش می‌یابد؛ وضعیت آموزش پیوسته رو به وخامت است؛ در بخش صحت نه‌تنها بهبودی دیده نمی‌شود بلکه هر روز صحنه‌های شرم‌آوری رخ می‌دهد، سرقت و غارت به‌صورت علنی جریان دارد؛ دشمنی‌های قبیله‌ای نسبت به گذشته افزایش یافته و شکل‌های تازه‌ای به خود گرفته است، با وجود همه این‌ها نظام حکومتی همچنان ادعا می‌کند که گویا در سطح جهانی دستاوردهای بزرگی داشته است.

اگر تنها به عرصه بین‌المللی توجه کنیم، در این‌جا نیز تصویر خاصی نمایان می‌شود، در مسئله جنگ و مذاکرات میان امریکا و ایران، برخی حلقات تلاش می‌کنند نقش میانجی‌گری را به نام خود ثبت کنند و به جهان چنین وانمود نمایند که گویی از وقوع یک جنگ بزرگ جلوگیری کرده‌اند.

اما تصویر واقعی این ادعا زمانی آشکار شد که نخست‌وزیر پاکستان در شبکه اجتماعی «ایکس» بیانیه‌ای منتشر کرد و به‌تدریج روشن شد که این بیانیه در اصل از جای دیگری تهیه شده است، متن آن به‌گونه‌ای بود که گویی از منابع خارجی تنظیم شده؛ در حالی‌که در عرصه تجارت محدودیت‌ها برقرار بود، در میدان سیاست، دیدگاه‌ها و روایت‌های وارداتی با شدت منتشر می‌شد.

پس از آن‌که از «آتش‌بس» و صلح سخن گفته شد، این موضوع با هیاهوی فراوان به مردم عرضه گردید، حتی مقامات بلندپایه ادعا کردند که متحدان دیگری نیز در این توافق دخیل‌اند اما اندکی بعد حملات سنگین اسرائیل بر برخی مناطق لبنان این ادعا را با تردید جدی مواجه ساخت.

هم‌زمان در سایه اوضاع جهانی گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر این‌که برخی بنادر و مسیرهای مهم تحت محدودیت قرار گرفته و حلقه‌های فشار جدیدی ایجاد شده است، تمام تلاش‌هایی که با شور به نام مذاکرات تبلیغ می‌شد ناگهان با آشفتگی روبه‌رو شد، هیئت رسمی امریکا بدون هیچ نتیجه‌ای بازگشت و دستاورد مشخصی حاصل نشد.

از سوی دیگر گزارش‌های غیررسمی حاکی از آن بود که هیئت ایرانی در جریان مذاکرات با خطرات جدی مواجه بوده است، برای پوشاندن این وضعیت روایت جدیدی مطرح شد که مرحله بعدی مذاکرات بسیار موفق خواهد بود و حتی از سفر رئیس‌جمهور امریکا به منطقه سخن گفته شد اما این ادعاها نیز هنوز از مرحله یقین و تحقق فاصله دارند.

با تأسف فراوان باید گفت که این تبلیغات چنان گسترش یافت که بسیاری را تحت تأثیر قرار داد، درباره سفر دونالد ترامپ چنان شور و شعفی ایجاد شد که گویی رحمتی ویژه از آسمان نازل می‌شود و سرنوشت پاکستان را یک‌باره تغییر خواهد داد.

برای ترویج این روایت اقشار مختلف جامعه از خبرنگاران و رسانه‌ها گرفته تا علما و فعالان اجتماعی به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم در مسیری قرار گرفتند که بدون تأمل عمیق این فضای ساختگی را پذیرفتند، چنین القا شد که آمدن ترامپ پاکستان را وارد مرحله‌ای نوین از پیشرفت خواهد کرد.

اما تمام این امیدها زمانی با ضربه‌ای سخت مواجه شد که ترامپ اعلام کرد به‌دلیل مشکلات امنیتی حتی معاون خود را نیز به سفر پاکستان اعزام نخواهد کرد، پیام نهفته در پشت «مشکلات امنیتی» به‌روشنی این بود که یا منطقه بی‌ثبات است و یا اعتماد کامل به آن وجود ندارد، بدین‌ترتیب آن احترام و انتظاری که برخی گروه ها به این سفر بسته بودند در سطح بین‌المللی آسیب دید و تصویر کشور بیش از پیش تضعیف شد.

از سوی دیگر ایران نیز اعلام کرد که در دور دوم مذاکرات در اسلام‌آباد شرکت نخواهد کرد، بدین‌سان آن تصویر ظریف و حساس از سیاست خارجی که ارائه می‌شد بیش از پیش دچار آشفتگی گردید: نه خدا را یافتیم و نه به وصال صنم رسیدیم؛ نه آنجا ماندیم و نه اینجا.

در نتیجه مذاکرات میان ایران و امریکا به‌زودی روشن خواهد شد که آیا دو طرف به نتایج مثبتی دست می‌یابند یا خیر و اینکه اساساً این گفت‌وگوها ادامه پیدا خواهد کرد یا نه خود موضوعی جداگانه است.

اما دردناک‌ترین مسئله این است که مردمی که علمای خود را نمایندگان حق، خبرنگاران خود را صدای حقیقت، رسانه‌های خود را فریاد مظلومان و فعالان اجتماعی را پرچمداران انسانیت می‌دانستند؛ وقتی ناتوانی و درماندگی آنان را مشاهده کردند به‌تدریج نور امیدشان نسبت به آنان خاموش شد و سایه یأس بر آنان گسترده گردید.

و این ناامیدی نیز بی‌دلیل نیست، همان کسانی که از مدت‌ها پیش به مردم خود این باور را القا می‌کردند که رئیس‌جمهور امریکا دونالد ترامپ مسئله فلسطین را به مسیر نادرستی سوق می‌دهد و ادعا می‌کردند که او طرحی پنهانی برای کاهش نفوذ اسلام در منطقه عربی دارد و همواره تأکید می‌کردند که ترامپ مسئول اصلی خون‌های به‌ناحق ریخته‌شده مردم مظلوم غزه است.

اما امروز که جهت‌گیری سیاست تغییر کرده و موج تازه‌ای از مواضع رسمی شکل گرفته است، همان افراد به‌گونه‌ای ناگهانی و کاملاً وارونه همچون چرخشی صدوهشتاد درجه‌ای از مواضع پیشین خود عدول کردند، آنان از همه آن سخنان روی برگرداندند و توجه را از مشکلات اصلی ملت و دین منحرف ساختند، در جایی که لازم بود مشکلات واقعی مردم با شجاعت مطرح گردد و به‌عنوان صدای اصلاح‌طلبانه انحراف حاکمان آشکار شود آنان به‌جای پرداختن به مسائل اساسی شروع به نشر بیانیه‌هایی کردند که ارتباط اندکی با واقعیت دارد.

و از همه نگران‌کننده‌تر آنکه این‌گونه بیانیه‌ها را ترویج کردند که توجه مردم را از محور اصلی دردها و مشکلاتشان منحرف می‌سازد؛ در حالی‌که این روایت‌ها نه‌تنها با گفته‌های پیشین در تضاد است بلکه به‌طور آشکار با باورها و امیدهای مردم نیز در تعارض قرار دارد.

Exit mobile version