تحلیل تاریخی و فلسفی پدیده‌ی داعش؛ از نظریه تا عمل! بخش چهارم

احسان ساجدی

نقد بر مبانی کلامی و فقهی داعش

۲-: نقد ادعای خلافت داعش و تضاد آن با اجماع امت اسلامی:

ادعای خلافت توسط گروه داعش، در روزگار کنونی یکی از بزرگ‌ترین تحریف‌ها در مفاهیم اسلامی به‌شمار می‌رود. این گروه تکفیری که خود را «دولت اسلامی» می‌نامید، در واقع پیرو راه خوارج صدر اسلام بود که با تفسیرهای منحرف از متون و مفاهیم دینی، خون مسلمانان را مباح می‌شمردند. بررسی اصول فقهی و تاریخی نشان می‌دهد که ادعای خلافت از سوی داعش هیچ‌گونه پایه‌ی شرعی، عقلی و منطقی نداشت و صرفاً وسیله‌ای برای توجیه جنایات این گروه بود.

در فقه اهل سنت که داعش مدعی پیروی از آن بود، شرایط بسیار دقیق و روشنی برای رسیدن به مقام خلافت تعیین شده است. یکی از این شرایط، عدالت است که از اصول مسلم خلافت اسلامی به‌شمار می‌رود. تنها همین یک شرط برای باطل دانستن ادعای داعش کفایت می‌کند. چگونه گروهی که به قتل غیرنظامیان، برده‌داری، تخریب مساجد و اماکن مقدسه و شکنجه‌ی مخالفان دست می‌زد و می‌زند، می‌تواند مدعی عدالت اسلامی باشد؟ از گذشته‌های دور، علمای بزرگ اهل سنت در حوزه‌ی عقاید و کلام مانند ماوردی و تفتازانی، به‌صراحت گفته‌اند که خلیفه باید عادل بوده و از ظلم دوری کند، حال‌آنکه داعش با جنایات بی‌سابقه‌اش، تمام اصول عدالت اسلامی را زیر پا گذاشت.

مسئله‌ی اجماع امت اسلامی نیز یکی از بزرگ‌ترین نقاط ضعف ادعای خلافت داعش بود. در تاریخ اسلام، خلفا همواره با بیعت اهل حل و عقد به قدرت می‌رسیدند اما داعش چه کسانی را به‌عنوان اهل حل و عقد معرفی کرد؟ تنها یک شورای محدود و خودخوانده که حتی از سوی علمای بزرگ سلفی نیز تأیید نشد. جالب این‌جاست که حتی چهره‌هایی چون ابوقتاده فلسطینی نیز ادعای خلافت داعش را رد کردند. در مقابل، اجماع واقعی امت اسلامی شامل علمای الازهر، مفتیان بزرگ جهان اسلام و دولت‌های اسلامی بود که همگی داعش را گروهی تکفیری و منحرف می‌دانستند.

عملکرد عملی داعش نیز نشان داد که این گروه حتی کمترین هماهنگی و شباهتی با مفهوم واقعی خلافت اسلامی نداشت. خلافت در تاریخ اسلام همواره نماد وحدت امت اسلامی بوده است اما داعش با تکفیر مسلمانانی که با اندیشه و عقیده‌اش مخالف بودند، یکی از بزرگ‌ترین عوامل تفرقه در جهان اسلام شد. از سوی دیگر، خلافت نیازمند منطقه‌ای باثبات و نظام حکومتی کارآمد است، در حالی‌که داعش حتی در دوران اوج قدرت خود نیز نتوانست بیش از چند سال بر مناطق تحت کنترل خود حکومت کند.

این در حالی‌ست که خلفای واقعی در تاریخ اسلام توانستند تمدنی بزرگ با نظام‌های پیشرفته‌ی اداری و قضایی بنیان بگذارند. مقایسه‌ی داعش با خوارج اولیه نیز بسیار آموزنده است؛ همان‌طور که خوارج، حضرت علی کرّم‌الله‌وجهه را به دلیل پذیرش حکمیت تکفیر کردند، داعش نیز هر کسی را که با دیدگاه‌های‌شان مخالفت می‌کرد، مرتد می‌دانست. این رویکرد با مقاومت گسترده‌ی مسلمانان مواجه شد و داعش به‌عنوان گروهی خراب‌کار و مخالف اصول و مبانی اسلامی شناخته شد.

در پایان باید تأکید کرد که داعش با ادعای دروغین خلافت نه‌تنها هیچ خدمتی به اسلام نکرد، بلکه بزرگ‌ترین ضربه را به چهره‌ی اسلام وارد آورد. امروزه حتی بسیاری از هواداران سابق این گروه نیز به انحرافات آن اعتراف کرده‌اند.

وظیفه‌ی علمای اسلام آن است که با روشنگری درباره‌ی این‌گونه انحرافات، مانع از سوء‌استفاده‌ی گروه‌های نوظهور از احساسات پاک جوانان مسلمان شوند. اسلام، دین رحمت و عدالت است، نه خشونت و تکفیر، آن‌گونه که داعش ادعا می‌کرد.

Exit mobile version