حمایت از داعش برای رژیم نظامی پاکستان به جای منفعت زیان به بار خواهد آورد!

اکبر جمال

در منطقه‌ای که حلقۀ وصل آسیای جنوبی و آسیای مرکزی به‌شمار می‌رود، دیپلوماسی سنتی دیگر بخش بزرگی از کارایی خود را از دست داده و جای آن را نوعی شطرنج پیچیدۀ استخباراتی و جیوپولیتیکی گرفته است که در آن مهره‌های سیاسی و امنیتی با سرعت، دگرگون می‌شوند. ارتش پاکستان طی سالیان متمادی بر این موضع پافشاری می‌کرد که فعالیت‌های مسلحانۀ برخاسته از افغانستان، مسئولیت امارت اسلامی است اما در مقابل، روایت امارت اسلامی نیز اکنون وارد مرحله‌ای شده که دیگر به رد اتهامات بسنده نمی‌کند بلکه بر بنیاد شواهد میدانی و امکانات تخنیکی، دیدگاه و استدلال خود را مطرح می‌سازد.

در سراسر این تصویر مهم‌ترین تحول، شکل‌گیری «روایت جدید مبارزه با تروریزم» از سوی کابل است که موضع سنتی راولپندی را با یک بن‌بست جدی استراتیژیک مواجه ساخته است. پاکستان از سال‌ها بدین‌سو ادعا می‌کند که مراکز تحریک طالبان پاکستان (TTP) و سایر گروه‌های مسلح در افغانستان موقعیت دارند و حملات علیه پاکستان از آنجا سازمان‌دهی می‌شوند. اما تحولات اخیر جیوپولیتیکی امارت اسلامی را از حالت تدافعی خارج کرده و زمینه را برای ارائه یک روایت فعال و متقابل فراهم ساخته است.

اکنون کابل نه‌تنها استفاده از خاک افغانستان علیه دیگران را رد می‌کند، بلکه ادعا دارد که بزرگ‌ترین تهدید امنیتی منطقه، یعنی داعش خراسان (ISIS-K) برخلاف تبلیغات موجود، مراکز اصلی خود را در داخل پاکستان دارد و برخی حمایت‌های داخلی نیز در گسترش و تقویت این گروه نقش ایفا می‌کنند. این روایت جدید افغانستان برای جامعۀ جهانی به‌ویژه چین، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی دیگر صرفاً یک موضع سیاسی تلقی نمی‌شود، بلکه به دلیل برخی رویدادهای امنیتی و شواهد موجود از وزن و اعتبار بیشتری برخوردار گردیده است.

زمانی که از مناطق مختلف پاکستان گزارش‌هایی مبنی بر دستگیری «عزیز عزام» سخنگوی رسانه‌ای داعش در ۱۶ مه ۲۰۲۵ منتشر می‌شود و همچنین خبر دستگیری چهره‌هایی چون «محمد گوران» از فرماندهان ارشد منطقه‌ای و بین‌المللی این گروه در عملیات محرمانۀ سازمان استخبارات ملی ترکیه (MIT) در ۲۳ دسمبر همان سال به نشر می‌رسد، ادعاهای کابل در سطح بین‌المللی بیش از پیش رنگ واقعیت و استناد به خود می‌گیرد.

همچنان حملۀ انتحاری داعش بر یک عبادت‌گاه شیعیان در اسلام‌آباد و نیز حمله بر مولانا محمد ادریس، از شخصیت‌های شناخته‌شدۀ مذهبی پاکستان، نشان می‌دهد که داعش دیگر به کوهستان‌های دوردست قبایلی محدود نیست بلکه در شهرها و مراکز حساس پاکستان نیز از یک شبکۀ فعال لوجستیکی و عملیاتی برخوردار است و توانایی انجام حملات در هر زمان را حفظ کرده است.

پیچیده‌ترین و در عین حال جالب‌ترین بخش این معادلۀ جیوپولیتیکی، تضادی است که می‌توان آن را «بحران مدیریت خط مرزی» نامید. ارتش پاکستان طی سال‌های گذشته تریلیون‌ها روپیه را برای تحکیم مرز با افغانستان هزینه کرد؛ صدها کیلومتر سیم خاردار کشید، سامانه‌های پیشرفتۀ نظارتی الکترونیکی نصب نمود و ده‌ها هزار نیروی امنیتی را در امتداد مرز مستقر ساخته است. در پرتو این تدابیر شدید امنیتی اکنون یک تناقض بزرگ استراتیژیک در برابر بازیگران منطقه‌ای و جهانی قرار گرفته است.

اگر ادعای پاکستان مبنی بر فعالیت داعش از خاک افغانستان و اجرای حملات گسترده توسط این گروه پذیرفته شود، در آن صورت کارایی سیم خاردار، کنترل مرزی و توانایی‌های امنیتی ارتش پاکستان با پرسش‌های جدی روبه‌رو خواهد شد. زیرا اگر با وجود این همه تدابیر سخت‌گیرانه، جنگجویان داعش همچنان قادر به عبور و مرور از خط دیورند باشند، این امر نه‌تنها یک ناکامی در مدیریت امنیتی تلقی می‌شود بلکه این احتمال را نیز مطرح می‌سازد که فضای استخباراتی منطقه زمینه‌ساز ایجاد خلأهایی شده باشد که از آن‌ها برای ساختن اتهامات و روایت‌های سیاسی استفاده می‌شود.

برعکس، اگر مدیریت مرزی پاکستان «نفوذناپذیر و کاملاً مؤثر» دانسته شود، آن‌گاه موضع امارت اسلامی مبنی بر حضور مراکز فکری، مالی و عملیاتی داعش در داخل پاکستان ـ به‌ویژه در ولسوالی‌های قبایلی خیبرپختونخوا و بخش‌های مختلف بلوچستان ـ قوت بیشتری می‌یابد. در چنین صورتی این برداشت نیز شکل می‌گیرد که داعش برای ادامۀ فعالیت‌های خود نیازی به آن سوی مرز ندارد بلکه بستر فعالیت آن در داخل پاکستان و احتمالاً در سایۀ برخی حمایت‌های موجود فراهم شده است.

گفتنی است که جنگ جاری روایت‌ها میان افغانستان و پاکستان از سوی بیجینگ و مسکو با دقت زیر نظر گرفته می‌شود. برای چین، امنیت منطقه‌ای تنها یک بحث نظری یا سیاسی نیست بلکه ضرورتی عملی و نتیجه‌محور به شمار می‌رود تا دهلیز اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC) و سرمایه‌گذاری‌های کلان استخراج معادن در افغانستان در امنیت باقی بماند. هنگامی که کابل نشان می‌دهد بخش عمدۀ شبکه‌های داعش را در داخل افغانستان مهار کرده و هم‌زمان به خلأهای احتمالی امنیتی در پاکستان اشاره می‌کند، این تصور در محاسبات بیجینگ تقویت می‌شود که پاکستان به‌جای متهم‌ساختن آن‌سوی مرز، باید خلأهای امنیتی داخلی خود (Security Vacuum) را برطرف سازد.

بر این اساس، راهبرد معلوماتی و استخباراتی امارت اسلامی، روایت سنتی امنیتی پاکستان را در وضعیتی قرار داده است که اسلام‌آبادِ تحت نفوذ راولپندی، گزینه‌های اندکی برای برون‌رفت از آن در اختیار دارد. اگر پاکستان همچنان اصرار کند که داعش از خاک افغانستان فعالیت می‌کند، ناگزیر باید دربارۀ کارایی مدیریت مرزی و ادعاهای خود توضیح قانع‌کننده ارائه نماید و اگر حضور گستردۀ داعش در داخل پاکستان را بپذیرد، عملاً به ضعف ساختار امنیتی خویش اعتراف کرده است.

بدین‌ترتیب، داعش به مسئله‌ای تبدیل شده که نه می‌توان آن را به‌ سادگی انکار کرد و نه به‌ گونه‌ای کامل پذیرفت؛ و همین تناقض آن را به یک فشار پیچیدۀ استراتیژیک برای پاکستان مبدل ساخته است. در مجموع، این وضعیت نشان می‌دهد که رقابت پنهان در دو سوی خط دیورند دیگر به درگیری‌های مرزی یا تبادل اتهامات سنتی محدود نمانده است بلکه به شبکۀ پیچیده و عمیقی از تکنالوژی، استخبارات و روایت‌های سیاسی تبدیل شده است که می‌تواند آیندۀ جیوپولیتیکی منطقه را با تحولات جدی مواجه سازد.

و در پشت تمام این تحولات، ناکارآمدی همان ارتش پاکستان نهفته است که برای استفاده از داعش شکست‌خورده در برابر امارت اسلامی، به این گروه در داخل خاک خود پناه داد و آن را به‌عنوان ابزاری علیه افغانستان حفظ کرد. تاریخ را بنگرید که چگونه انتقام خود را می‌گیرد؛ همان مهره‌ای که ارتش پاکستان برای مقابله با امارت اسلامی پرورش داده بود، امروز به طوقی بر گردن خود آن ارتش تبدیل شده است.

Exit mobile version