نقد و بررسی بیانیه استخباراتی ـ نظامی پاکستان و گواهی «نامه رسمی» جماعت‌الاحرار

احمد شفیق

هرگاه سیاست امنیتی یک کشور به‌جای تکیه بر واقعیت‌های میدانی و اطلاعات استخباراتی مستحکم، صرف بر اصول «فرونشاندن خشم افکار عمومی» و «روابط عمومی» (PR) استوار باشد، رشته‌های این روایت‌ها دیری نمی‌پاید که از هم می‌گسلد و حقیقت آشکار می‌شود. پس از حملهٔ اخیر به مقر مرکزی رینجرز در کراچی، نخبگان نظامی پاکستان با شتاب کوشیدند بار ناکامی استخباراتی خود را بر دوش افغانستان بیندازند که نمونه‌ای روشن از همین رویکرد نادرست به شمار می‌رود. در همین راستا، فردی بازداشت‌شده در قالب یک ویدیوی موسوم به «اعتراف» به نمایش گذاشته شد تا چنین القا شود که گویا پشت هرگونه حملهٔ مسلحانه در پاکستان، افغانستان قرار دارد.

در سایهٔ همین روایت ارتش پاکستان به‌سرعت حملات هوایی را بر ولایت‌های کنر، پکتیا و پکتیکای افغانستان آغاز کرد و شماری از افراد بی‌گناه را به شهادت رساند. اما حباب این روایت تبلیغاتی زمانی ترکید که لهجهٔ فرد بازداشت‌شده در ویدیو نشان داد او از افغانستان نه، بلکه از حوزهٔ گویشی پشتوی پشاور و مناطق پیرامون آن است. با این حال، آخرین و مهم‌ترین پرده از افشای این روایت در ۲۹ جون ۲۰۲۶ کنار رفت؛ زمانی که سندی رسمی و مستند منتشر شد.

در تاریخ مسائل امنیتی و روابط بین‌المللی این یک واقعیت کم‌یافت و حیران‌کننده می‌باشد که خود گروه مسلح (تحریک طالبان پاکستان، جماعت‌الاحرار) با انتشار اعلامیه‌ای بر سربرگ رسمی خویش، بنیان تمامی ادعاهای دولت مقابل را فرو بریزد. گروه «تحریک طالبان پاکستان (جماعت‌الاحرار)» در نامهٔ رسمی خود با عنوان «ما در کنر و پکتیا نیستیم بلکه از کراچی تا خیبر در خاک پاکستان حضور داریم» به‌صراحت روایت نظامی پاکستان را که مدعی بود حملات داخلی از خاک افغانستان سازمان‌دهی می‌شود، رد کرد.

این اعلامیهٔ رسمی ضربه‌ای سنگین بر روایت تبلیغاتی راولپندی پاکستان (GHQ) وارد ساخت. در این نامه گروه تصریح کرده است که تمامی ساختار نظامی، تشکیلاتی و نیروی انسانی آن در خاک هیچ کشور همسایه نه، بلکه در داخل پاکستان مستقر است و برای تحقق اهداف خود هیچ نیازی به استفاده از خاک افغانستان ندارد. جماعت‌الاحرار همچنین قوماندانان ارتش پاکستان را آشکارا به چالش کشیده و گفته است که اگر واقعاً جرأت رویارویی دارند، به‌جای حمله به مردم بی‌دفاع در امتداد مرز افغانستان در کراچی، لاهور، اسلام‌آباد، کویته و پشاور با آن‌ها روبه‌رو شوند زیرا به گفتهٔ این گروه، شبکه‌ها و تشکیلات شان در همان شهرها فعال است.

این نامه برای هر خواننده‌ی عادی این پرسش را مطرح می‌کند که وقتی خود این گروه مسلح اعلام می‌کند در داخل پاکستان حضور دارد، پس بمباران افغانستان با چه توجیهی انجام می‌شود؟ آیا این اقدام چیزی جز تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر ناکامی‌هاست؟ از سوی دیگر، این نامه همان موضع دیرینهٔ افغانستان را نیز تأیید می‌کند که خاک این کشور علیه هیچ همسایه‌ای مورد استفاده قرار نمی‌گیرد.

هنگامی که دستگاه استخباراتی پاکستان از تعقیب تحرکات افراد مسلح در مسیری نزدیک به یک‌هزار و پانصد کیلومتر، از باجور تا کراچی، در داخل خاک خود ناتوان می‌ماند، بار این ناکامی را بر دوش کشوری دیگر می‌گذارد. این وضعیت نشان می‌دهد که مراکز تصمیم‌گیری امنیتی و رسانه‌ای پاکستان با بحران عمیق بی‌اعتمادی و ضعف فکری روبه‌رو هستند و تکرار روایت‌های نظامی، به‌جای بازتاب حقیقت، فضایی مصنوعی ایجاد کرده است. در همین میان تضاد خطرناک میان ارتش، رسانه‌ها و آنچه از آن به عنوان «اقتصاد جنگ» یاد می‌شود نیز بیش از پیش آشکار می‌گردد که تا امروز پنهان نگه داشته شده بود.

دستگاه استخباراتی پاکستان اخبار حملات همین گروه را با تبلیغات گسترده منتشر می‌کند تا فضای مصنوعی هراس و احساسات ضد افغانستان را در داخل کشور ایجاد کند که از رهگذر آن افزایش بودجهٔ دفاعی، حفظ امتیازات نخبگان نظامی و تداوم نفوذ آن‌ها بر سیاست و اقتصاد توجیه شود. اما پرسش اینجاست که آیا ارتش و رسانه‌های پاکستان حاضرند همین نامهٔ رسمی این گروه را نیز در اختیار افکار عمومی قرار دهند؟ یا تنها آن بخش از روایت را بازگو خواهند کرد که با منافعشان سازگار است؟

این سکوت، نشانهٔ نفاق عمیق است زیرا تنها تصویری از خشونت به نمایش گذاشته می‌شود اما واقعیت‌هایی که بنیان روایت رسمی را فرو می‌ریزد، پنهان می‌ماند. واقعیت این است که پاکستان راه‌حل بحران امنیتی خود را در جست‌وجوی دشمن خارجی نخواهد یافت، بلکه ناگزیر است به حل مشکلات داخلی خویش بپردازد. اگر این رویکرد تغییر نکند، در دو سوی خط دیورند نفرتی پایدار شکل خواهد گرفت که سرانجام همهٔ ساختار امنیتی را با بحرانی عمیق مواجه خواهد ساخت. تاریخ نیز نشان داده است که افغانستان، با وجود دشوارترین شرایط، همواره در برابر قدرت‌های بزرگ ایستادگی کرده است؛ از این‌رو جز پذیرش حقیقت، راهی برای دستیابی به امنیت پایدار وجود ندارد.

رفتار ارتش پاکستان و نیز رسانه‌ها، رهبران مذهبی و سیاسی و اندیشکده‌هایی که از آن هراس دارند، از نوعی سازوکار روانی منافقانه پرده برمی‌دارد که در روان‌شناسی از آن به عنوان «Kick the Dog» یاد می‌شود؛ یعنی به‌جای پرداختن به ضعف‌ها و مشکلات داخلی، خشم و خشونت متوجه همسایه‌ای ضعیف‌تر می‌شود. زیرا از دیدگاه نخبگان نظامی پاکستان روشن است که افغانستان هنوز از سامانه‌های پیشرفتهٔ پدافند هوایی و جنگنده‌های مدرن برخوردار نیست.

برعکس، همین ارتش مسئولیت عملیات‌ها در بلوچستان را نیز متوجه هند و ایران می‌داند اما به دلیل هراس از واکنش متقابل و توان دفاعی آن کشورها، هرگز جرأت انجام چنین مداخلات هوایی را در قبال آن‌ها ندارد. این «سربرگ رسمی» چالشی آشکار در برابر جنرال‌های پاکستانی قرار می‌دهد که به‌جای استفادهٔ بزدلانه از قدرت نظامی علیه کودکان و غیرنظامیان بی‌دفاع افغان در آن سوی خط دیورند، مطابق ادعای همان گروه، در کراچی، لاهور، اسلام‌آباد، کویته و پشاور با آن‌ها روبه‌رو شوند که شبکه‌هایشان حضور دارد.

این نامهٔ رسمی برای اثبات این حقیقت کافی است که راه‌حل بحران امنیت داخلی پاکستان، گشودن جبهه‌های جنگ علیه همسایگان یا ریختن خون انسان‌های بی‌گناه نیست بلکه در اصلاح ساختارهای داخلی و پایان دادن به ستم بر مردم خود نهفته است. اگر ارتش پاکستان حتی پس از مشاهدهٔ این سند رسمی نیز در سیاست‌های خود تجدیدنظر نکند و همچنان ناکامی‌های خویش را بر گردن ملت افغانستان بیندازد، این روند خصومت و نفرتی ژرف و ماندگار را در دو سوی خط دیورند پدید خواهد آورد که در نهایت، تمامی ساختار امنیتی پاکستان را به ورطه‌ای خواهد کشاند که راه برون‌رفتی از آن باقی نخواهد ماند.

Exit mobile version