آغاز غرور فرعونی و فرجام هولناک آن

سید جمال الدین افغانی

این داستان مربوط به حدود دو و نیم دهه پیش است؛ زمانی که در ماه سپتامبر دو ساختمان در داخل امریکا در اثر برخورد هواپیماها فرو ریخت و به گفتۀ مقامات امریکایی، هزاران نفر در آنجا سوختند و خاکستر شدند. مسئولیت این رویداد بر عهدۀ چه کسی بود یا است؟ این همان گرهی است که با گذشت بیش از دو دهه هنوز گشوده نشده است. اما در آن زمان، رئیس‌جمهور امریکا که مدعی رهبری جهان و مغرور به قدرت خویش بود همراه با ادارۀ خود، بدون درنگ و بدون انجام تحقیقات افغانستان را متهم کرد و حکومت اسلامی تازه‌تأسیس افغانستان را مسئول این رویداد دانست.

رئیس‌جمهور امریکا با لحنی بسیار متکبرانه و مغرورانه سخن می‌گفت و هرچه را که دلش می‌خواست، بدون هیچ درنگ و تردیدی در برابر رسانه‌ها بر زبان می‌آورد. او با لحنی تهدیدآمیز به حکومتی که افغانستان را از ویرانی، تباهی و تجزیه نجات داده بود، گفت: شاهزادۀ عربی را که مهمان کرده‌اید هرچه زودتر به ما تسلیم کنید! ورنه همه‌ چیزتان را با خاک یکسان خواهم کرد و پس از آن دیگر هیچ جا و پناهی برای‌تان باقی نخواهد ماند.

به گمان او طرحی را که آماده کرده بود اگر عملی می‌شد واقعاً کسی را به حال خودش باقی نمی‌گذاشت. ادعای او این بود که رویداد مذکور کار مهمان عرب شماست و این طرح از ذهن او سرچشمه گرفته است؛ پس به هر صورت باید او را به ما تسلیم کنید. در پاسخ، نظام حاکم بر افغانستان و رهبر نظام اسلامی خواستار ارائه دلایل این ادعا شد و با نهایت وقار و شایستگی پیامی فرستاد که عربی که ما او را مهمان کرده‌ایم، برای ما حیثیت یک برادر را دارد و اگر واقعاً عملی از او سر زده باشد، مسئولیت آن بر دوش ما نیز خواهد بود اما نخست باید ثابت شود که او واقعاً چه کرده است. آیا این ادعا حقیقت دارد یا صرفاً زورگویی و فریب است و در قالب یک توطئه سازمان‌یافته، تلاش می‌شود با استفاده از نام او، طرح دیگری عملی گردد؟

او با کمال احترام به حکومت‌های جهان پیشنهاد کرد که اگر واقعاً چنین عملی از این مهمان بزرگوار سر زده و مقامات امریکایی شواهد و مدارکی در اختیار دارند، ما آماده‌ایم او را در حضور نمایندگان مقامات امریکایی به محکمه بسپاریم و محکمۀ شرعی اسلامی ما قضیه را بر اساس اصول اسلامی بررسی و دربارۀ آن فیصله کند. اگر کسی به محکمۀ ما اعتماد ندارد پیشنهاد دیگری نیز داریم که محکمۀ هر کشور اسلامی این قضیه را بررسی کند. اما هرگز ممکن نیست که ما تحت فشار مجبور ساخته شویم و خواسته و ارادۀ شخص دیگری بر ما تحمیل گردد.

ما همان‌گونه که مسلمان هستیم و امتیاز برخورداری از یک تاریخ پرافتخار اسلامی را داریم، به سرزمینی نیز وابسته‌ایم که هر رگ آن از غیرت ایمانی سرشار است و هر وجب آن با خون شهیدان معطر شده است. او تصریح کرد که برای حفاظت از یک مسلمان می‌توانیم حکومت و حاکمیت را قربانی کنیم اما تصور معامله بر سر اصول خود را نیز نمی‌توانیم بپذیریم. اما مقامات امریکایی از این پیشنهاد معقول و منطقی بیشتر خشمگین شدند. دلیل این خشم نیز روشن بود زیرا در آن زمان تقریباً نیمی از جهان در برابر امریکا سر فرود آورده بود. هر فرمانی که صادر می‌کرد، جهان در برابرش ندای «لبیک و سعدیک» سر می‌داد. در برابر هر سخن دور از عقل و منطق او، مانند «بز اخفش» با او هم‌آوا می‌شدند و نمونه‌های تازه‌ای از پیروی کورکورانه ارائه می‌کردند.

از همین‌رو رئیس‌جمهور امریکا همۀ این پیشنهادها را کنار گذاشت و تنها زبان زور را برگزید. پی‌درپی تهدید کرد و گفت: این آخرین اولتیماتوم است؛ اگر مهمان خود را به دست ما نسپارید پس از آن چیزی رخ خواهد داد که هیچ‌کس مانند آن را ندیده باشد. گویا با زبان حال می‌گفت که شعله‌های آتش نمرودی برافروخته خواهد شد و وجود ابراهیمی حتماً در آن افگنده خواهد شد.

برای این منظور، نخست تمامی راه‌های فشار آزموده شد. انواع تحریم‌های اقتصادی علیه افغانستان اعمال گردید، کشورهای جهان با زور و اجبار وادار شدند که تمامی روابط دیپلماتیک خود را با افغانستان قطع کنند و به تمام دنیا اعلام شد که اکنون ما بر افغانستان حمله می‌کنیم و شما فقط دو راه در پیش دارید که یا ما را انتخاب کنید یا آماده باشید که شما نیز در آتش انتقام بسوزید.

بالاخره در هفتم اکتوبر سال ۲۰۰۱ میلادی، روز سیاه فرا رسید که تمام تکنالوژی جهان پیشرفته دست به دست هم داد و برای حمله به افغانستان مظلوم به حرکت درآمد. از زمان انقلاب صنعتی تا آن روز، همواره از فواید و فضیلت‌های تکنالوژی برای جهان سخن گفته شده بود اما همان تکنالوژی اکنون برای ویرانی و تباهی به میدان آمد تا قدرت خود را در عمل به نمایش بگذارد. تکنالوژی‌ای که قرار بود انقلاب آبادانی را به وجود آورد، برای رساندن انسان‌ها به مرزهای ویرانی و نابودی به کار گرفته شد.

تانک‌ها و هواپیماهایی که مملو از مواد منفجره بی‌شمار بودند، به سوی افغانستان حرکت کردند. جهان کفر و بخش‌های زیادی از جهان اسلام نه‌تنها از این اقدام استقبال بیش از حد کردند، بلکه نیروها و انواع امکانات مادی خود را نیز در اختیار آمریکا گذاشتند. این کاروان خیلی زود به افغانستان رسید و در ظرف چند لحظه، فضا و زمین این سرزمین را از دود و آلودگی باروت و انفجار پر کرد.

این سلسله که با شکوه و جلال شاهانه و با لحنی فرعونی آغاز شده بود، در نتیجه به بیست سال بمباران پی‌هم مردم بی‌دفاع افغانستان انجامید. از ساختارهای حکومتی گرفته تا خانه‌ها و خیمه‌های عادی مردم، از تأسیسات نظامی گرفته تا مراکز آموزشی و ابتدایی‌ترین نهادهای خدمات عمومی، همه هدف قرار گرفتند و به آتش کشیده شدند. در میان انسان‌ها که هیچ تفاوتی گذاشته نشد؛ مردان، زنان، جوانان، سالمندان، کودکان و حتی حیوانات نیز در امان نماندند و هرکس طعم این عذاب فرعونی را چشید. برای شکنجۀ انسان‌های زنده، زندان‌های ویژه‌ای ساخته شد. آن‌ها دور از چشم جهانیان و گویا در جهانی دیگر نگهداری می‌شدند؛ جایی که آشکارا از تمام حقوق انسانی و نیازهای اساسی زندگی محروم بودند تا با هر وسیلۀ ممکن به تسلیم وادار شوند.

بزرگ‌ترین اقدام «عمرانی» بلکه به تعبیر بهتر «شاهکاری» که در خاک افغانستان انجام شد، این بود که تقریباً در هر چهارراه و محل مهم، زندانی ساخته شد تا هر انسان زنده‌ای که در برابرشان قرار می‌گرفت، در آنجا با انواع گوناگون شکنجه و آزار روبه‌رو شود. خلاصه این‌که در این صحنۀ دیوانه‌وار خون‌ریزی هزاران، صدها هزار، بلکه میلیون‌ها انسان به شهادت رسیدند و بخش بزرگی از جامعه از شکنجه‌های زندان‌ها عبور کرد و از بسیاری از لذت‌های زندگی محروم ماند. اما با وجود همۀ این‌ها، نه کسی سر فرود آورد و نه واژۀ شکایت بر زبان آورد.

برای بلند نگه‌داشتن غیرت و پرچم اسلام، هرکس هرچه در توان داشت انجام داد. هنگامی که نیاز به فداکاری و قربانی‌کردن جان‌ها بود، خود را پیش انداختند. زمانی که نوبت قربانی‌کردن فرزندان رسید، یاد یاران و اصحاب رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم را تازه کردند. هنگامی که نوبت هجرت، فقر، گرسنگی و دشواری‌ها رسید مصیبت‌ها را تحمل کردند و وقتی زمان پرشدن زندان‌ها فرا رسید، جوانی و زندگی عزیز خود را قربانی کردند.

مبارزه پیوسته ادامه داشت. مردم از طبقات مختلف جامعه در برابر نیروی استعماری ایستاده بودند. در برابر تانک و هواپیما چه با دست‌های خالی و چه تنها با سنگ، مقاومت حتی برای یک لحظه خاموش نشد. دو دهه تلاش برای تحقق یک آرزوی فرعونی ادامه داشت. پشت این آرزو انبارهایی از امکانات مادی و دریایی گسترده از تجهیزات و وسایل قرار داشت اما در برابر آن، مقاومت ایستاده بود. این مقاومت چه بود؟ با چه وسایلی مجهز بود؟

هنگامی که همین پرسش از ملا عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین افغانستان در پاکستان و سپس زندانی بدنام گوانتانامو پرسیده شد او چنین پاسخ داد: برای ایستادگی در برابر این خواستۀ فرعونی، ما با خود ایمان استوار و اراده‌ای محکم‌تر از کوه داریم که هیچ قدرتی در جهان نمی‌تواند آن را درهم بشکند.

امیرالمؤمنین ملا محمدعمر مجاهد رحمه‌الله نیز در پاسخ به همین پرسش، جملۀ تاریخی را بر زبان آورد که برای نسل‌های آینده تاریخ‌ساز شد و بر زبان خاص و عام افتاد. او گفته بود: الله تعالی به ما وعدۀ پیروزی داده است و بوش ما را به ذلت تهدید می‌کند. ما به وعدۀ الله تعالی یقین کامل داریم و وعدۀ الله حتماً تحقق خواهد یافت.

پس از آن، زمانه این صحنه را نیز دید که کسانی که در مستی قدرت غرق بودند، خواستار گفت‌وگو شدند. آن‌ها که همچون نمرود و فرعون زمان، با غرور شعله‌های آتش را برمی‌افروختند، سرانجام در همان آتشی که خود افروخته بودند گرفتار شدند و برای بازگشت، خواستار راهی امن گردیدند.

در طول بیست سال، بی‌سابقه‌ترین میزان مال و قدرت را به کار گرفتند و تمام انرژی خود را در همین میدان مصرف کردند اما هیچ‌یک از این‌ها بر صاحبان اراده تأثیر نگذاشت، بلکه در نهایت خود به عامل ضعف آن‌ها تبدیل شد. سرانجام زمان خروج فرا رسید و آن‌ها در تاریکی شب به‌گونه‌ای بیرون رفتند که جهان را حیرت‌زده کردند. اینجاست که عقل نیز حیران می‌ماند که سرانجام چرا چنین شد؟ و این حیرت عقل نیز بی‌جا نیست؛ از یک سو انبارهای قدرت مادی، امکانات فراوان، تکنالوژی پیشرفته، تجهیزات و سلاح‌های مدرن، استفاده بی‌دریغ از مال و قدرت، توطئه‌های گسترده و تبلیغات فراوان قرار داشت اما از سوی دیگر، چند انسان بی‌دفاع و بی‌تجهیزات قرار داشتند که از هرگونه نیروی مادی محروم بودند و در محیطی زندگی می‌کردند که زمین و آسمان هر دو برای‌شان مانند دشمن به نظر می‌رسید اما با این همه، سینه سپر کردند و در برابر تمام توطئه‌ها همچون دیواری استوار ایستادند.

اما این نیز چندان شگفت‌آور نیست زیرا آن‌ها از نیروی فولادین ایمان، ارادۀ استوار، عشق اسلامی به سرزمین خود و جذبه نیرومند اسلام برخوردار بودند. از همین‌رو هرکس که به مقابله با آنان می‌آمد و با هر شکوه و جلالی که می‌آمد، برای شان اهمیت چندانی نداشت زیرا باور داشتند که خودشان حتی در مرگ نیز پیروزند، اما طرف مقابل‌شان حتی با زنده‌ماندن نیز گرفتار ذلت است.

تفاوت در این بود که آنان سخنان خود را با نهایت معقولیت و بر بنیاد دلایل بیان می‌کردند اما طرف مقابل از غرور قدرت مادی برخوردار بود، از این‌رو عقل و منطق را کنار می‌گذاشت و به کبر و سرکشی روی می‌آورد. اما همین غرور سرانجام سبب زوال او می‌شود و تکبرش او را به گودال هلاکت می‌افگند. امروز که به مناسبت روز سیاه هفتم اکتوبر از این رویداد یاد می‌شود، این نکته نیز شایان یادآوری است که افغانستان هنوز هم با عقل و منطق سخن می‌گوید و از زبان شایسته و شیوۀ متمدنانه دست نمی‌کشد اما برخی افراد عاقبت‌نیندیش هنوز هم گرفتار غرور قدرت‌اند و نشانه‌های تکبر را از خود بروز می‌دهند.

به مناسبت این روز سیاه آن‌ها نیز باید صفحات تاریخ را دوباره بگشایند و داستان طولانی دو دهه ظلم و جبر، و مقاومت نیرومند و فداکاری‌های بزرگی را که در برابر آن صورت گرفت، از نو ارزیابی کنند تا غرورشان بار دیگر با خاک یکسان نشود.

Exit mobile version