رژیم نظامی؛ بزرگ‌ترین قربانی سیاست دوگانه

اجمل غزنوی

در سیاست منطقه‌ای برخی نیروها موضع خود را بر پایه عقل، اقتصاد و ثبات ملی بنا می‌کنند اما برخی دیگر در میدان رقابت قدرت‌ها به بخشی از بازی‌های نیابتی تبدیل می‌شوند، رژیم نظامی پاکستان طی دهه‌ها تلاش کرده است خود را به‌عنوان محوری جدایی‌ناپذیر با اهمیت استراتژیک نشان دهد اما واقعیت این است که در هر بحران جهانی جغرافیای خود را به سنگر جنگ‌های دیگران بدل کرده است.

آمریکا و ایران به هر نتیجه‌ای برسند چه مذاکرات باشد چه تفاهم سیاسی و چه عقب‌نشینی آمریکا در میدان مقاومت در هر دو حالت واشنگتن از بازیگران منطقه‌ای که در تعمیق بحران‌ها و سیاست‌های دوگانه نقش داشته‌اند حساب‌خواهی خواهد کرد، رژیم نظامی پاکستان همان ساختاری است که همواره از جنگ‌ها امتیاز گرفته است؛ گاهی به نام جنگ با تروریزم، گاهی با ادعای شراکت استراتژیک و گاهی با ارائه روایت‌های قربانی بودن به جامعه جهانی، اما قدرت‌های جهانی پس از پایان نیاز بی‌تردید با عوامل نیابتی خود تسویه حساب می‌کنند.

رژیم نظامی پاکستان سال‌هاست بقای خود را بر مدیریت بحران‌ها استوار کرده است؛ حفظ جنگ‌ها، نزدیک ماندن به شعله‌های آتش و کسب امتیازات سیاسی و اقتصادی از فضای ناامنی بخشی از سیاست آن شده است، اما تاریخ نشان داده است ساختارهایی که بقای خود را به منازعات دیگران گره می‌زنند؛ در نهایت خود به بزرگ‌ترین قربانی همان منازعات تبدیل می‌شوند.

امروز رژیم نظامی پاکستان به وضعیتی رسیده است که به یک قورباغه کوچک می‌ماند که خود را میان جنگ فیل‌ها انداخته است، هنگامی که قدرت‌های بزرگ با هم برخورد می‌کنند، بازیگران ضعیف و وابسته نخستین اهداف فشار قرار می‌گیرند، اسلام‌آباد شاید گمان می‌کرد می‌تواند هم‌زمان میان آمریکا، چین، کشورهای خلیج و منطقه چندین بازی را پیش ببرد، اما سیاست جهانی میدان احساسات نیست بلکه عرصه منافع است، وقتی منافع تغییر کند دوستی‌های دیروز نیز در چند ساعت به فشار و تحقیر تبدیل می‌شود.

صحنه‌هایی که جهان در جریان سفرهای خارجی مقامات پاکستانی مشاهده کرد تنها پروسیجرهای امنیتی نبود بلکه بازتاب جایگاه ضعیف بین‌المللی آن‌ها بود، رژیمی که سال‌ها خود را به‌عنوان یک قدرت هسته‌ای، ارتشی بزرگ و بازیگر مهم ژئوپولیتیک معرفی می‌کرد امروز رهبرانش در سایه شک، بی‌اعتمادی و تحقیر حرکت می‌کنند، این نتیجه یک روز نیست بلکه حاصل دهه‌ها سیاست‌های متناقض و دوگانه است.

رژیم نظامی پاکستان همواره تلاش کرده است ناکامی‌های داخلی را به شرایط خارجی نسبت دهد اما واقعیت این است که سقوط اقتصاد، بی‌ثباتی سیاسی، گسترش افراط‌گرایی و کاهش اعتماد جهانی محصول همین سیاست‌هاست، جهان دیگر آن جهان گذشته نیست که هر کشوری تحت عنوان «ضرورت» پذیرفته شود؛ اکنون کشورها بر اساس ثبات، صداقت و موضع روشن ارزیابی می‌شوند.

اگر فردا آمریکا با ایران به تفاهم برسد واشنگتن تلاش خواهد کرد نظم جدیدی در منطقه ایجاد کند و در آن نظم؛ جایگاه متحدان مشکوک و دوگانه محدود خواهد بود، و اگر آمریکا به‌دلیل مقاومت‌ها مجبور به عقب‌نشینی شود باز هم خشم و ناکامی خود را بر بازیگرانی تخلیه خواهد کرد که در محاسباتش نقش نادرست ایفا کرده‌اند، در هر دو حالت رژیم نظامی پاکستان ممکن است با موج تازه و شدیدی از فشارها روبه‌رو شود.

هم‌اکنون نیز در داخل پاکستان بحران اقتصادی، اختلافات سیاسی و چالش‌های امنیتی نشانه‌هایی از آینده‌ای است که می‌تواند تلخ‌تر شود، رژیمی که به‌جای علم، صنعت و پیشرفت؛ فلسفه بازی‌های امنیتی را به ملت خود عرضه کند در نهایت قربانی همان بازی‌ها خواهد شد.

تاریخ از ویرانه‌های جنگ قدرت‌ها پر است اما دردناک‌ترین سرنوشت از آن ساختارهایی است که هویت خود را در سایه جنگ‌های دیگران جست‌وجو می‌کنند، اگر رژیم نظامی پاکستان همچنان به‌جای حل بحران‌های منطقه‌ای به تجارت بحران‌ها ادامه دهد آینده‌اش دشوارتر، سنگین‌تر و آکنده از انزوا خواهد بود، ملت‌ها نه با صدای تفنگ بلکه با نیروی اندیشه، اقتصاد، علم و عزت اسلامی و ملی زنده می‌مانند، رژیم‌هایی که سیاست خود را با شعله‌های آتش گرم نگه می‌دارند روزی همین شعله‌ها به دروازه‌های خودشان خواهد رسید.

Exit mobile version