عدم استفاده از خاک افغانستان علیه دیگران بر اساس توافق‌نامه دوحه؛ توضیح شرعی آن چیست؟ بخش نخست

اکبر جمال

در توافق‌نامه دوحه میان امارت اسلامی و ایالات متحده بر این شرط توافق شده است که: «هیچ‌کس از خاک افغانستان علیه ایالات متحده و متحدان آن استفاده نخواهد کرد و امارت اسلامی نیز به هیچ‌کس اجازه چنین کاری را نخواهد داد» برای درک جایگاه شرعی و سیاسی این شرط معمولاً این پرسش اساسی مطرح می‌شود: «آیا از دیدگاه اسلام و شریعت متوقف کردن جنگ با کفر برای مدت نامعلوم یا عقد پیمان عدم مداخله در جنگ جایز است؟»

برای تحلیل درست این پرسش و مفاهیم مرتبط با آن لازم است فراتر از نگاه‌های احساسی و سطحی؛ اهداف و مقاصد شریعت اسلامی، سیره نبوی، به‌ویژه سیاست مدبرانه صلح حدیبیه، رخصت‌های فقهی و واقعیت‌های ژئوپولیتیکی عصر حاضر به‌صورت همه‌جانبه و بی‌طرفانه بررسی شود تا روشن گردد که در اسلام جنگ تنها یک ضرورت موقت است در حالی که صلح هدف اصلی و پایدار است؛ هدفی که در پرتو آن یک دولت می‌تواند توانایی‌های فکری، اقتصادی و اداری خود را تقویت کند.

از همین رو پیش از آغاز این بررسی درک ماده یادشده در توافق‌نامه و چند نکته مهم ضروری است، در این ماده چنین آمده است: «هیچ‌کس از خاک امارت اسلامی افغانستان علیه ایالات متحده و متحدان آن استفاده نخواهد کرد و امارت اسلامی نیز به هیچ‌کس اجازه چنین کاری را نخواهد داد».

اکنون پرسشی که مطرح می‌شود این است: «آیا در اسلام دلیلی وجود دارد که جنگ با کفر برای مدت نامعلوم متوقف شود؟ یعنی این شرط در ظاهر چنین به نظر می‌رسد که گویی به معنای دست کشیدن از جهاد تا روز قیامت است». در این زمینه باید به یاد داشته باشیم که امارت اسلامی خود را به معنای مورد نظر این پرسش مقید به ترک دفاع نمی‌داند یعنی اگر امارت اسلامی نیاز پیدا کند برای دفاع از خود حق کامل قانونی، شرعی و منطقی استفاده از خاک خویش را دارد و هیچ قدرتی نمی‌تواند این حق را از آن سلب کند.

بنابراین برداشت مفهوم «آتش‌بس نامحدود» از این شرط درست نیست و با روح توافق‌نامه نیز سازگار نمی‌باشد؛ زیرا «استفاده نکردن از خاک افغانستان علیه ایالات متحده و متحدان آن بر اساس توافق‌نامه» و «آتش‌بس نامحدود» دو مفهوم متفاوت‌اند و نباید با یکدیگر خلط شوند.

اکنون چند نکته مهم:

نخست: از دیدگاه اسلام جنگ یک ضرورت موقت است در حالی که صلح یک هدف پایدار است.
دوم: رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرموده‌اند که جهاد تا قیامت ادامه خواهد داشت بنابراین باید به یاد داشته باشیم که هدف جهاد از میان برداشتن فتنه است، چنان‌که در قرآن کریم نیز آمده است:
﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ﴾
یعنی از دیدگاه اسلام ناامنی و فساد خواه ناشی از اعمال نادرست باشد و خواه ناشی از کفر فتنه شمرده می‌شود، هر جا که برای از میان برداشتن آن نیاز به جهاد باشد جهاد ادامه خواهد داشت.

هرچند بر اساس فقه دفاع، از میان برداشتن ظلم، حفظ منافع دولت اسلامی و گسترش قلمرو اسلامی نیز از اهداف جهاد به شمار می‌روند. اما برای درک عمیق‌تر شیوه دستیابی به این اهداف باید این نکته را نیز دانست که وقتی یک دولت اسلامی تشکیل شود این اهداف چه زمانی و به چه شیوه‌ای می‌تواند تحقق یابد؟

در این زمینه باید به یاد داشته باشیم که امارت اسلامی در زمینه دفاع از میان برداشتن ظلم و حفظ منافع دولت اسلامی تا حدی به اهداف خود دست یافته است اما در مورد اهدافی مانند گسترش قلمرو اسلامی؛ اسلام وجود قدرت و فراهم بودن شرایط را شرط دانسته است.

اگر دولت اسلامی بخواهد از مرزهای کنونی خود فراتر برود و مناطق دیگری را نیز به قلمرو اسلامی ملحق کند، باید توان دفاع در برابر واکنش و مقابله‌ای را که از سوی طرف مقابل ایجاد خواهد شد داشته باشد، از همین رو هنگامی که توان و قدرت دفاعی وجود داشته باشد جهاد تهاجمی یا توسعه‌ای نیز می‌تواند ممکن باشد اما اگر توان دفاعی وجود نداشته باشد اقدام به جهاد تهاجمی از نظر شریعت اقدام حکیمانه‌ای نیست زیرا یکی از شرایط مهم جهاد استطاعت (Power/Capability) یعنی برخورداری از قدرت و توانایی است.

به همین دلیل برای وجوب جهاد بر یک مسلمان این نیز شرط دانسته شده است که هنگامی که برای جهاد خارج می‌شود به اندازه‌ای مال برای خانواده خود باقی بگذارد که در غیاب او خانواده‌اش برای تأمین نیازهای روزمره خود مجبور نشود دست نیاز به سوی دیگران دراز کند، از این مثال می‌توان اهمیت توان دفاعی را به‌خوبی درک کرد، یعنی تا زمانی که توان و قدرت دفاعی وجود نداشته باشد اقدام کردن نادرست و از نظر مصالح اسلامی پذیرفتنی نیست زیرا اگر توان دفاعی وجود نداشته باشد، ـ خدای ناکرده ـ حتی آنچه اکنون در اختیار انسان است نیز در معرض خطر از دست رفتن قرار می‌گیرد.

اکنون به موضوع مهمی مانند آتش‌بس می‌پردازیم… برای درک جایگاه شرعی این ماده گنجانده‌شده در توافق‌نامه دوحه و حکمت سیاستی که در پس آن قرار دارد لازم است فراتر از احساسات؛ مقاصد شریعت اسلامی، سیاست نبوی در عرصه سیاسی و واقعیت‌های ژئوپولیتیکی عصر حاضر را به‌صورت همه‌جانبه بررسی کنیم.

در جامعه پشت پرسشی که درباره «حکم شرعی آتش‌بس برای مدت نامعلوم» مطرح می‌شود این تصور نهفته است که گویا آتش‌بس با کفر باید حتماً موقت و برای مدت مشخصی باشد نه نامعلوم و نامحدود یعنی از دیدگاه مطرح‌کننده این پرسش، «آتش‌بس تنها یک ضرورت کوتاه‌مدت و صلح صرفاً یک وقفه کوتاه است».

اما این تصور با درک همه‌جانبه و عمیق از آموزه‌های اسلامی سازگار نیست زیرا از دیدگاه اسلام صلح یک نیاز پایدار است در حالی که جنگ یک وضعیت موقت است، در اینجا باید این نکته نیز روشن شود که مدت آتش‌بس با کفر به دولت اسلامی و شرایط موجود بستگی دارد، در فقه شافعی معمولاً مدت صلح تا ده سال محدود دانسته شده است که مبنای آن صلح حدیبیه است اما در فقه حنفی بر اساس مصلحت، قدرت و شرایط زمینه انعطاف و توسعه در این مدت وجود دارد.

بنابراین دولت اسلامی می‌تواند پس از ارزیابی همه‌جانبه شرایط خود بر اساس مصلحت مدت مناسب آتش‌بس را چه به صورت کوتاه‌تر و چه طولانی‌تر تعیین کند، زیرا در حقیقت در اسلام جنگ به خودی خود هدف نیست بلکه ضرورتی ناگزیر و موقت برای از میان برداشتن فتنه و فساد است در حالی که صلح همان وضعیت حقیقی و پایدار مطلوب است که در پرتو آن دعوت به دین، حفظ زندگی انسان‌ها و برکات عملی نظام اسلامی برای جهان آشکار می‌شود.

قرآن کریم و سنت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم این بینش را به ما می‌دهند که هنگامی که دشمن به صلح تمایل پیدا کند دولت اسلامی نیز باید با در نظر گرفتن مصالح عمومی آن را بپذیرد، چنان‌که الله تعالی می‌فرماید:
﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ﴾
ترجمه: «و اگر آنان به صلح گرایش یافتند، تو نیز به آن گرایش پیدا کن و بر الله توکل نما». (انفال: ۶۱)

در این آیه گرایش به صلح به توکل بر الله تعالی پیوند داده شده است و افزون بر این در آیه هیچ محدودیت زمانی برای مدت این صلح تعیین نشده است.

Exit mobile version