هفتم و هشتم ماه ثور در تاریخ معاصر کشور از زمرهی روزهای بسیار مهم و فراموشناشدنی بهشمار میروند؛ روزهایی که همهساله به طور مکرر یادآوری میشوند و نوشتههای فراوانی پیرامون آنها به رشتهی تحریر درآمده است. برای اینکه این نوشتار نیز در زمرهی همان تکرارها قرار نگیرد با در نظر گرفتن چند یاد کوتاه و شرایط کنونی، به برخی توصیهها و عبرتهای مشخص اشاره میکنم.
نزدیک به نیمقرن پیش (۱۳۵۷ هـ.ش) کمونیستها با خاماندیشی آشکار و زیر سایهی تیرهی ایدیالوژی سیاسی اتحاد جماهیر شوروی سابق، دست به کودتای نظامی زدند؛ با این پندار که گویا افغانستان را به رفاه و آزادی خواهند رساند. اما در حقیقت کشوری نسبتاً آرام و مستقل را قربانی اهداف سیاسی ناپسند خود ساختند و به یک اندیشهی مردود کمونیستی به چشم ارزش نگریستند. در سوی دیگر ملت مسلمان افغانستان این حساسیت را بهخوبی درک کرده و با افتخار تمام به میدان مبارزه و قربانی شتافت؛ هم در برابر اشغالگران برخاسته از مسکو و هم در برابر دستنشاندگان کمونیستی آنها، جهاد و مقاومت کردند.
سرانجام پس از چهارده سال جهاد مقدس، نیروهای متجاوز شوروی با شکست خفتبار مواجه شدند و افغانستان در هشتم ثور به فتحی پرافتخار دست یافت. اما این پیروزی هدیهی کسی نبود بلکه حاصل فداکاریها و شهادتهای صدها هزار مجاهد بیدستوپا بود. با این همه، چون حرمت جهاد، عظمت پیروزی و این افتخار ملی پاس داشته نشد، کشور در دام جنگهای داخلی گرفتار گردید و رهبران جهادی بهسبب ناسپاسی نسبت به این نعمت (فتح) بدنام و رسوا شدند.
بنابر این هشتم ثور یک روز عادی و صرفاً یک مناسبت تقویمی نیست بلکه حماسهای نهفته در دل تاریخ است که روایتگر مبارزهی مردمی بیامکانات، اما سرشار از ایمان، در برابر استکبار جهانی و قدرتهای استعماری میباشد. نخستین پیام آن اینست که آزادی گرفتن و به زانو درآوردن اشغالگران تنها سخن و شعار نیست بلکه فلسفهای است آمیخته با قربانی و فدا کردن جان در راه دین و وطن؛ چیزی که افغانها در آن زمان به اثبات رساندند و تصویری بزرگ از تقابل ایمان و مادیت در تاریخ ترسیم کردند.
اینکه رهبران تنظیمی پیشین بر سر قدرت به نزاع پرداختند، گرفتار خودخواهی شدند و با یکدیگر درگیر گشتند، در واقع پیامد سرپیچی از اصل پاسداری از عظمت جهاد بود. اینکه برخی از آنها تا امروز سرگردان و پشیماناند و حرمت مردمی خود را از دست دادهاند، نشان میدهد که در برابر پروردگار متعال نیز خوار و شرمندهاند. برای نسل کنونی و مسئولان امروز، پیامهای این روز تاریخی چنین است:
نخست:
این سخن پیشینیان کاملاً بجاست که استقلال گرفته میشود، داده نمیشود. غازیان افغان ثابت کردند که دین و وطن بزرگترین ارزش و مایهی افتخار است و راه رهایی و پاسداری از کشور در برابر اشغال، تنها از مسیر آزادی میگذرد.
دوم:
حفظ آزادی همانند بهدستآوردن آن، هنری بزرگ و معنوی است. اگر استقلال را نعمتی الهی بدانیم، ناسپاسی آن گناهی بزرگ است. آزادی در پایبندی به ارزشهای جهاد، اخلاق نیکو و گذشت از خودخواهی معنا مییابد.
سوم:
نزدیک به پنج سال پیش با بازگشت حاکمیت امارت اسلامی، نگرانیهایی وجود داشت که مبادا کشور بار دیگر به سوی فتنهها و جنگهای داخلی سوق داده شود اما رهبران امارت این واقعیت را درک کرده بودند که آن تجربههای تلخ تکرار نخواهد شد و ارزش حفظ آزادی را خواهند دانست.
چهارم:
اگر همزمان با پیروزی مجاهدین در هشتم ثور، به بازسازی کشور ویرانشده نیز اندیشیده میشد، امروز افغانستان در سطح منطقه کشوری آباد و درخشان میبود. با توجه به همین تجربه امارت اسلامی از نخستین ماه بازگشت خود، تمرکز را بر کار و آبادانی کشور معطوف ساخت و تا امروز نیز روند توسعهی متوازن و همهجانبه ادامه دارد.
پنجم:
با پیروزی هشتم ثور، روحیهی جهادی و ملی در اوج عزت و شکوه قرار داشت اما خودخواهیهای رهبران تنظیمی و سوءاستفاده از این شعار برای توجیه عملکردهای نادرست، آن را چنان آسیب زد که به دستاویزی برای دشمنان اسلام بدل شد.
با در نظر گرفتن همین تجربهی تاریخی، پس از پیروزی امارت اسلامی نهتنها ارزشهای جهاد و فتح در همان سطح والا حفظ گردید بلکه تا امروز نیز با نهایت احترام پاس داشته میشود و بهعنوان امانتی مقدس در ذهن نسل نو جای گرفته است؛ زیرا رهبری امارت میان گفتار و عمل فاصلهای نگذاشت و شعارها را در میدان عمل تحقق بخشید.
امید است که هشتم ثور همواره بهعنوان روزی پرافتخار برای ملت مجاهد افغانستان و نیز درسی بزرگ برای همهی متجاوزانی که در اندیشهی اشغال این سرزمیناند، باقی بماند زیرا تصرف این خاک مقدس شاید برای اشغالگران آسان باشد اما نگهداشتن و تسلط پایدار بر آن ناممکن است؛ چنانکه رویدادهایی چون هشتم ثور این حقیقت را بهروشنی ثابت ساختهاند.
